برای جستجو متن مورد نظرتان را بنویسید و کلید جستجو را بزنید:
20 مورد یافت شد
-
در جنگ هیچکجا خانه نیست
نویسنده: زینب بهزادفر چند زن بغدادی از گورستان به خانه باز میگردند؟ - خانه؟ خانه تسلی احمقانهای است هیچکجا خانه نیست و هیچکس شهید نمیشود همه میمیرند و میپوسند چند سال قبل این تکه از شعر الیاس علوی شاعر افغانستانی را گوشهای برای خودم نوشته بودم و هر از گاهی با خ... -
برای خواهرانم مینویسم
نویسنده: عاطفه صفری این داستان را فقط برای ثبت در تاریخ مینویسم و البته برای خواهرانم که ممکن است به زودی وارد چنین فرایندی شوند و شاید آشنایی قبلی، مسیر را برایشان آسانتر سازد. اینطوری بود که در اصفهان من تقریبا ۱۰ تا ۱۲ پیامک هشدار در مورد عدم رعایت حجاب اجباری دریافت کرده بودم. بیشتر... -
«بیا حرف بزنیم؛ شاید زبان تازهای بافتیم»
نویسنده: میم. ر روی صندلی نشستهام. از بارهای قبلی که روی این صندلی نشسته بودم داناترم، مسلطترم، آشناترم و خلاصه همه اینها باتجربهام. حتی لازم نیست که اینها را با خودم مرور کنم، آنقدر به این تغییر ایمان دارم که برایم درونی شده و همراهام است. ولی «شکستم»؛ طوری شکستم که فقط میتوانستم خبرش را... -
اشباحِ حقیقت و عواطف
نویسنده: نینا وباب 1. سالها پیش، چیزکی از تجربهٔ آزار در کودکی نوشتم. در فیسبوک بود و جمع دوستانه. چیزی برایم نوشت و کلاماش سراسر فهمِ کلامام به نظر آمد. احساس کردم سراسرْ راستی است، بارها گپ زدیم و بارها دیدار کردیم. رفتهرفته اما ردی از نبودنْ جا گذاشت؛ نقشی مبهم و گیجکننده. امر منفی درونم در... -
نامش «شکست عشقی» نیست
نویسنده: ف در این یادداشت میخواهم از مفهوم «فریب جنسی» بگویم که خود نیز اخیرا آن را تجربه کرده و بهعنوان مصداقی از خشونت جنسی، به رسمیت شناختهام. اینکه از جانب پارتنرم، کسی که آینده را با من متصور میشد مورد سوءاستفاده قرار گرفتهام هنوز برایم عجیب و غیرقابلهضم است. او نمیتواند عمق و سوزش زخمه... -
«زندگی کن که غایت داستان تو زاییدن نیست»
نویسنده: ن. ا تلاشهای مذبوحانه و نافرجام باردارشدنم، احتمالا آخرین چیزی بود که دلم میخواست برای دیگران روایت کنم. نه اینکه ترسی از قضاوت و یا پرسشگری ذهنهای کنجکاو داشته باشم، نه، از خودم میترسیدم. نوشتن از ناباروری مساوی بود با پذیرفتن واقعیت زیستهام، واقعیتی که هر کاری کردم تا ازآن طفره بروم... -
«اکنون رفتار زندگی یادم رفته است»
برای زندانی نامه که میفرستی انگار از نو در آن هیئت ما زاده میشود. اینجا هربار که رفیقی از پشت تلفن میپرسد چیزی لازم نداری برایت بفرستیم، دلم میخواهد بگویم: نامه، کمی از خیالات شاعران عرب و تعداد زیادی خودنویس روان. سپیده عزیز، حالا دیگر هفتماهی میشود که اینجایم و پنجتا دیگر از این هفتماهها... -
فراخوان زندگی
نویسنده: میم گاهی یک، یک نیست. در واحد شمارش، همچنان یک است اما وزنش سنگینتر است. یا شاید بهدستآوردنش چنان دشوار است که ناچیزیاش به چشم نمیآید. کیفیتش بهاندازهای بالاست که کمبودنش رنگ میبازد. یک همیشه یک نیست. یا بهتر است بگویم هست اما گاهی هزار مقدمه و قیدوشرط میخواهد برای شدن؛ برا... -
مگر دنبال هرزگی نیستید؟ برایتان فراهم میکنیم
نویسنده: ناشناس صبح یکی از روزهای پاییز 1401، برای تدریس و انجام کارهای اداری به خیابانی در مرکز شهر رفته بودم. و بعد برای انجام کاری دیگر، طول خیابان را طی کردم و پیادهروی طولانی خستهام کرده بود. روی یکی از نیمکتهای مجاور خیابان نشستم تا استراحت کنم. یک ون و تعدادی مامور را در آن سوی خیابان دیدم... -
برای سها، برای تجسم «ما» بودن
نویسنده: الف سها جان نمیدانی که نوشتن از تو چقدر برایم سخت شده؛ که از کدام لحظه بنویسم که در چشم من شگفتانگیز بوده و به چشم تو وظیفه بوده، مسئولیت بوده و یک «باید»؟ با چه فونتی بنویسم که میان باقی نوشتهها به چشم نیایی و خبر دیگری را از نظرها دور نکند؟ با چه لحن و صدایی از تو حرف بزنم که فریاد یا ... -
دستهای زن بیآرتی هشت صبح خیابان ولیعصر
نویسنده: خ. الف. نمیدانم چرا گمان میکردم از الزهرا راهی میدان ولیعصر بودی که آن حادثه برایت رخ داد. شاید چون مسیر دایمیام در تهران بود و ما بیآنکه یکدیگر را بشناسیم بسیار همراه بودهایم: از زندگیهای بیافق در شهرهای کوچک تا دانشگاه الزهرا در تهران، از الزهرا به انقلاب. همین است که بارها حضورم ... -
هوایی که بوی خون یاران میدهد
نویسنده: سین هوا سرد شده. آسمان تهران آبی نیست و آلودگی نفس شهر را بریده. شمار روزهای حبس شما از دستمان خارج شده؛ 30، 50، 28، 60... شما که یادتان نرفته؟ شما که به زمان نباختهاید؟ شما حتما روی دیوار با در ماست، روزهای رفته را علامت زدهاید. شما احتمالا برای اتاقتان ساعت خورشیدی ساختهاید. آدم انگار ... -
برای یادگیری بدیهیات از بدن من هزینه نکن
اگر میخواهید ببینید که فریب جنسی چه احساسی دارد، حداقل میتوانم از دریچه نگاه و تجربه خودم توصیف مختصری برایتان بدهم. همان پروانههایی که تا شب قبل ته دلتان بال بال میزد، بعد از آگاه شدن به وضعیت خود میسوزد. تمام خیالهای دوستانه، کابوس میشود. شرمنده خودتان میشوید که چرا مراقب خودتان نبودهاید... -
#از_حراست_بگو
بازگشایی مجدد دانشگاهها برای دانشجویان به همان اندازه که خبر از پایان کرونا میداد، آغاز رفتارها و رویه سرکوبگرایانه حراست دانشگاهها را هم برایشان رقم زد. فشاری که سبب شد تنها پس از گذشت دو ماه از بازگشایی دانشگاهها، به جز تجمعاتی که در هفتههای اخیر و در دانشگاههای مختلف علیه رفتارهای کنترلگرا... -
تصاویر تمامنشدنی آلتهای جنسی؛ من این را نخواسته بودم
دیدبان آزار: وقتی عکسی از یک آلت جنسی بدون رضایتتان برایتان ارسال میشود، چه میکنید؟ آن را حذف میکنید؟ یا نگهش میدارید و آن را به دیوار یک گالری هنری میچسبانید؟ دومی دقیقا همان کاری است که «ویتنی بل»، هنرمند آمریکایی انجام داد. او نمایشگاهی با نام «تصویرهای تمام نشدنی از آلتهای جنسی... -
زایمان صحنه تجاوز را برایم تداعی میکرد
نفرت از بدن و داشتن واهمه از مورد لمس قرار گرفتن، یکی از شایعترین پیامدها بعد از تجربه تجاوز است. بسیاری از بازماندگان آزار جنسی تا سالها بعد از این رخداد، نه تنها توانایی برقراری یک رابطه جسمی و جنسی را ندارند، بلکه هر گونه لمس و تماس فیزیکی میتواند برای آنها بازگشتی تلخ به لحظه حادثه باشد. «پا... -
«فکرش را نمیکردم کابوس جوانی مادرم برایم تکرار شود»
نیلوفر حامدی: حالا که این گزارش را میخوانیم، افغانستان به طور کامل به تصرف طالبان درآمده است. رئیسجمهور این کشور، «اشرف غنی» ساعاتی است که از کشور خارج شده و مردم ماندهاند و طالبانی که سودای راهاندازی امارت اسلامی در سر دارد. در این میان، مردم افغانستان نگرانیهای متعددی برای ادامه زندگی خ... -
شهر فمینیستی شهری است که باید برایش جنگید
من در اولین اعتراض خیابانیای که شرکت کردم، دستگیر شدم. درست یادم نمیآید چطور از این تجمع اعتراضی باخبر شده بودم ولی احتمالا از طریق مرکز زنان دانشگاه تورنتو بود. سال دوم دانشگاه بودم؛ در اولین واحدهایم در مطالعات زنان غوطهور بودم و همزمان به سازمانهای فمینیستی و فعالیتهای اکتیویستی درون دانشگاه... -
«دیگر سکوت نمیکنم»
از طرف یکی از استادان دانشگاه به او معرفی شدم تا کارهای ویراستاری یک نشریه علمی را انجام دهم. این مجله علمی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان بود و چون به حوزه کاری من نزدیک بود برایم جذابتر شد. یکی دو روز در هفته به دفتر مجله که در یک سازمان دولتی مرتبط با یکی از وزارتخانهها بود، میرفتم و هر بار با ح... -
قدم بعدی MeToo چیست؟ اعتصابات مکدونالد پاسخی دارند
کارگران مکدونالد در اعتراض به آزار جنسی در چندین ایالت در روز سهشنبه ]18 سپتامبر 2018کثیر[ خود و اتکا شرکت به آنها برای کسب سود را دارند. مکدونالد در پاسخ به اقدام امروز اعلام کرده است: «این شرکت با شبکه ملی تجاوز، آزار و تعرض محارم (RAINN) و شرکت حقوقی سیفارث شاو در محیط کار (Seyfarth Shaw at W...

