نویسنده: پریسا سردشتی
در جریان نشست برای یک کتاب ترکیب میهمانان اینگونه است: دو مرد جامعهشناس، مرد گرداننده برنامه و زن مترجم کتاب. همه چیز ظاهرا مرتب و حرفهای است: نویسنده در تیتر آمده، چهره مرد شناختهشده در عکس نشسته، کتاب در مرکز قاب قرار گرفته و روایت بهظاهر کامل است. اما این «کامل بودن» فقط یک توهم است. چون یک نفر بهسادگی از این روایت حذف شده: مترجم کتاب. زنی که نهفقط در تولید پذیرشاین اثر نقش داشته، بلکه در همان نشست هم حضور داشته. با این حال، نه نامی از او در تیتر هست، نه تصویری از او در قاب. این یک موقعیت فرضی نیست. اتفاقی است که واقعا افتاده است. این حذف، آنقدر بیصدا و عادی اتفاق میافتد که حتی ممکن است در نگاه اول به چشم نیاید. اما دقیقاً همین عادیبودن است که مسئله را جدیتر میکند. این یک خطای تصادفی یا یک بیدقتی ساده نیست؛ این بخشی از یک الگوی تکرارشونده است: حذف سیستماتیک زنان از روایتهای رسمی، حتی وقتی بهطور عینی در صحنه حضور دارند.
در گزارش این نشست تصویرِ شیرین کریمی، مترجم و سخنرانِ زن حذف شده و نام او تنها در انتها و بهاشارهای گذرا آمده است؛ آنهم در گردهماییای که برای گفتوگو دربارۀ کتابی برگزار شده که محتوایش نقدِ اندیشمندان چپ به جنبش ووک است. این جنبش بر هشیاریِ همیشگی در برابر بیعدالتی، تبعیض و نابرابری پای میفشارد. نقدهای وارد بر این جنبش هر چه باشد، بیانصافی است اگر دستاوردهای آن را برای افراد و گروههای بهحاشیهراندهشده در جهان نادیده بگیریم. اندیشۀ چپی که ادعا میکند «ووک» نیست، لازم است دربارۀ حضور زنان در عرصۀ عمومی حساسیت و مسئولیت بیشتری نشان دهد، بهویژه در جامعۀ پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، و شاید بد نباشد کمی هم «ووک» باشد. در گردهماییای که اندیشمندان و هنرمندان در کنار شمار زیادی از روزنامهنگاران، پژوهشگران و دانشجویان حضور دارند، چنین حذفی چه معنایی دارد؟ چرا رسانههای داخلی ایران، در اینجا روزنامۀ شرق، با انتشار مکرر تصویر بیحجاب اندیشمندان زن خارجی هیچ مشکلی ندارند، اما انتشار تصویر مترجم ایرانی کتاب، حتی با حجاب، به ذهنشان هم نمیرسد؟ مترجمی که بیش از همۀ حاضرانِ آن نشست برای برگردان موضوع بحث به زبان فارسی وقت گذاشته و کار فکری انجام داده است اینگونه حذف و حضورش بی اهمیت جلوه داده میشود.
مسئله را نباید به سطح «یک نام جاافتاده» تقلیل داد. در هر روایت رسانهای، انتخابها تعیینکنندهاند: چه کسی در تیتر بیاید، چه کسی در عکس دیده شود، چه کسی بهعنوان «چهره اصلی» معرفی شود. این انتخابها هرگز خنثی نیستند. آنها بازتاب یک نظام ارزشیاند؛ نظامی که هنوز هم بهطور نانوشته تصمیم میگیرد چه کسی مهم است و چه کسی قابل حذف. در این نظام، زنان اغلب در موقعیتی پارادوکسیکال قرار میگیرند: آنها کار میکنند، تولید میکنند، نقش دارند—اما در بازنمایی نهایی، یا به حاشیه رانده میشوند یا کاملاً ناپدید. این همان چیزی است که میتوان آن را «حضور بدون بازنمایی» نامید. حضوری که هست، اما دیده نمیشود. کاری که انجام شده، اما به رسمیت شناخته نمیشود. حذف مترجم از چنین روایتی، بهویژه در حوزه ادبیات، معنای مضاعفی پیدا میکند. مترجم، صرفاً یک واسطه زبانی نیست که بتوان نامش را حذف کرد بیآنکه اتفاقی بیفتد. ترجمه، بازنویسی خلاقانه یک متن در یک زبان دیگر است. مترجم شریک در تولید معناست، نه یک ابزار انتقال. حذف او، در واقع حذف بخشی از فرایند تولید اثر است. اما وقتی این حذف برای یک زن اتفاق میافتد، ماجرا از یک بیاعتنایی حرفهای فراتر میرود و وارد حوزهای میشود که بهروشنی میتوان آن را نامرئیسازی جنسیتی دانست.
مسئله دقیقاً همینجاست: این نوع حذفها معمولاً بهعنوان «مسئله جنسیتی» به رسمیت شناخته نمیشوند. همیشه میتوان توجیهی پیدا کرد—کمبود فضا، سلیقه بصری، تمرکز بر چهرههای شناختهشدهتر. اما اگر این موارد را کنار هم بگذاریم، یک الگوی مشخص شکل میگیرد: مردان در مرکز روایت قرار میگیرند، زنان—حتی وقتی نقش حرفهای مشخصی دارند—به حاشیه رانده میشوند. این الگو محدود به یک رسانه یا یک گزارش نیست. کافی است به تیترها، عکسها و گزارشهای فرهنگی، دانشگاهی یا حتی سیاسی نگاه کنیم. بارها و بارها زنان در حاشیه قاب ایستادهاند، یا اصلاً در قاب نیستند، در حالی که در واقعیت، بخشی از همان صحنهاند. این حذفها معمولاً پر سر و صدا نیستند؛ اتفاقاً قدرتشان در همین بیصدایی است. در اینکه بدون اعتراض جدی، بدون توضیح، بدون حتی جلب توجه، تکرار میشوند و به یک «رویه» تبدیل میشوند.
یک دوست نویسنده و مترجم در واکنش به این حذف میگوید: «این حذف را نباید رخدادی موردی یا سهوِ تحریریهای دانست؛ الگویی است دیرینه و ساختاری که پژوهشگران تاریخ اجتماعی از آن با تعبیرِ «نامرئیسازی زنان» یاد میکنند. سنتِ درازآهنگی از تولید فکر و هنر در ایران و جهان بر کارِ زنانی بنا شده که نامشان از صفحۀ عنوان به پانوشت و از پانوشت به سکوت رانده شده است: مترجمانی که متن را ساختهاند و ویراستارانی که آن را شکل دادهاند، دستیارانِ پژوهشی، گردآورندگان اسناد، و آموزگارانی که سرمایۀ فکری نسلی را پروردهاند. سازوکار این حذف کمتر منع صریح است و بیشتر آن چیزی که میتوان تفکیک نانوشتۀ میان «کار فکری» و «کار پشتیبان» نامید؛ تفکیکی که مشارکت زنان را در مقامِ واسطه و مجری فنی بازمینمایاند و اقتدار مؤلف را برای مردان نگه میدارد. آنچه این وضع را در جامعه ایرانی پیچیدهتر میکند، همپوشانی دو منطق حذف است: منطق سیاسی محو کردن بدن زن از عرصۀ دیدرس، و منطق صنفی نادیدهگرفتن اعتبار فکری او. حاصل این همپوشانی آن است که زن مترجم/نویسنده دو بار غایب میشود، یک بار بهعنوان چهره و یک بار بهعنوان صاحب اثر. ازاینرو، حساسیت نشان دادن به عدم انتشار عکس زنان، اعتراض بر سر جزئی حاشیهای نیست؛ اصرار بر این است که کار فکری بیآنکه بهنام کسی نوشته شود، اساساً دیده نمیشود.»
رسانهها در این میان نقش تعیینکنندهای دارند. آنها فقط بازتابدهنده واقعیت نیستند؛ آنها واقعیت را میسازند. وقتی یک رسانه تصمیم میگیرد چه کسی را در تیتر بیاورد و چه کسی را از عکس حذف کند، در حال شکلدادن به حافظه جمعی است. مخاطب، آنچه را میبیند بهعنوان «واقعیت» ثبت میکند، و آنچه را نمیبیند، بهمرور از دایره اهمیت خارج میکند. به این ترتیب، حذف یک زن از یک قاب، بهمرور به حذف او از روایت کلی یک حوزه تبدیل میشود. و جالب اینجاست که پاسخ تکراری به نشستهای تماما مردانه همین است که «زن متخصص در این حوزه نداریم»، درحالیکه زنان پیشتر با همین رویهها از بازنمایی و بازشناسی حذف شدهاند. نکته نگرانکننده این است که این حذفها اغلب بدون قصد آگاهانه انجام میشوند. یعنی نه لزوماً تصمیمی صریح برای کنار گذاشتن زنان وجود دارد، نه الزاماً نیتی برای تبعیض. اما همین ناخودآگاه بودن، آن را عمیقتر و مقاومتر میکند. چون بهجای یک خطای قابل اصلاح، با یک عادت مواجهیم. عادتی که آنقدر تکرار شده که دیگر به چشم نمیآید. اینجا دیگر مسئله فقط یک گزارش خاص نیست. مسئله این است که چطور در ساختن روایتها، بهطور پیشفرض برخی صداها را مهمتر از بقیه میدانیم. چطور هنوز هم در بسیاری از فضاهای فرهنگی، مردان بهعنوان «چهرههای اصلی» تعریف میشوند و زنان حتی در نقشهای تخصصی—بهراحتی قابل حذفاند.
اگر قرار است این وضعیت تغییر کند، نقطه شروعش همین جزئیات بهظاهر کوچک است: یک تیتر، یک عکس، یک نام که نیامده. چون اینها جزئیات نیستند؛ اینها سازوکارهای تولید معنا هستند. از طرفی دیگر، وقت آن رسیده که پیکان نقد را به سمت مردانی که در این نشستها شرکت میکنند و در برابر حذف و حاشیهای کردن زنان سکوت میکنند هم گرفت. مسئولیت اعتراض تنها بر عهده زنان نیست. تا وقتی این سازوکارها زیر سؤال نروند، نتیجه هر بار یکسان خواهد بود: زنانی که در صحنه حضور دارند، اما در روایت نهایی، جایی برایشان باقی نمیماند. و شاید مسئله دقیقاً همین باشد: نه اینکه زنان غایباند، بلکه اینکه ما به حذف آنها عادت کردهایم.

