نویسنده: کالکتیو بگو
شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، لازم باشد چندباره به تصاویر «زن، زندگی، آزادی» نگاه کنیم. برای آنکه به یاد بیاوریم چه اتفاقی افتاد و برای آنکه بپرسیم: چه چیزی از آن روزها باقی مانده است؟ چه چیزهایی در حال ناپدیدشدناند؟ چه روایتهایی ساخته شدهاند و چه صداها و بدنهایی، بار دیگر، در خطر حذفشدناند؟ متن پیش رو برآمده از تجربۀ «بگو» در گردآوری آرشیوی از «زن، زندگی، آزادی» است.[1] ما یک کالکتیو فمینیستی فراملی از کنشگران، هنرمندان و پژوهشگران ایرانی هستیم که در روزهای پس از قتل ژینا امینی بهصورت مجازی جمع شدیم، با این نیت که در چارچوب امکانات و محدودیتهای میتینگ مجازی، سوگواری کنیم و فضایی همدلانه را نگه داریم. از خلال همین جلسات هفتگی، آرشیو کردن را بهمثابه شکلی از کنش فمینیستی، مراقبت جمعی و مقاومت در برابر حذف تاریخی دنبال کردیم.
احتمالا کسانی که این متن را میخوانند مقاله «ال» که در روزهای نخستین «زن، زندگی، آزادی» در دیدبان آزار منتشر شد را به خاطر دارند. «ال» جایی در ابتدای متن به زیبایی نوشته بود: «فاصله من با تصاویری که در آرزویشان بودم بسیار کم شده بود. من خود آن تصاویر بودم، به خودم میآمدم و میدیدم که در حلقهای مشغول آتشزدن روسری هستیم، انگار که همواره پیش از این داشتیم همین کار را میکردیم.» شاید همین تجربه «خود تصویر شدن» بود که مسیر حرکت ما به سمت آرشیو را تا حدی شکل داد. تصاویر در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» بخشی زنده از فرآیند مقاومت فیگوراتیو بودند. تصاویر، بدنها را در کنش، پرفورمنس، همبستگی، موقعیت، شعار و نشانهسازی بازنمایی میکردند[2] و در عین حالی که از یک لحظه مقاومت خبر میدادند، در تخیلپذیرکردن امکانهای تازهای از زیستن زنانه* [3]و مقاومت سهم داشتند.
از این منظر، یکی از پرسشهای بگو این بود که وقتی جنبش «زن، زندگی، آزادی» در حال وقوع است، چه تصاویری را میتوان نگه داشت؟ و چه تصویرهایی پیچیدگی، تکثر و بدنمند بودن این مقاومت را در خود جا دادند؟ و چگونه میتوان آرشیوی ساخت که ردپای بدنها، رابطهها، مراقبتها، همبستگیها و امکانهای سیاسی و اجتماعی موجود در آن را نیز نگه دارد؟ این نگاه بهتدریج مسیر آرشیو را شکل داد. بنابراین اگر متن «ال» از کوتاهشدن فاصله میان «تصویرِ آرزوشده» و «تصویرِ زیسته» سخن میگفت، آرشیو کردن تلاشی شد برای مراقبت از همین فاصله.
با الهام گرفتن از مقاله «ال»، با تاکید بر «ژن، ژیان، ئازادی» و با رویکردی فمینیستی به گردآوری و حفظ تصاویر و روایتهای تصویری مقاومت پرداختیم؛ بهویژه تصاویری از بدنهای زنانه و کوییر که در جریان جنبش هم موضوع خشونت بودند و هم خود به میدانهای کنش و مقاومت تبدیل شدند. برای ما، آرشیو فقط تلاش برای افزودن «زنان»* به تاریخ موجود نیست بلکه مداخلهای در قواعدی است که تعیین میکنند چه کسی سوژۀ تاریخ محسوب شود و چه نوع زندگی، بدن، تجربه و مقاومتی ارزش ثبتشدن پیدا کند. از این منظر، آرشیو بگو شکلی از کنش فمینیستی و جمعی است: انتخابی دربارۀ آنچه قرار است بماند، مراقبتی از آنچه ممکن است حذف شود، و مداخلهای در اینکه در آینده چه کسی و چه چیزی امکان دیدهشدن و به یاد آوردهشدن خواهد داشت.
چرا آرشیو؟
امروز، در میانۀ بحرانهای پیاپی، خشونتهای جمهوری اسلامی، اعدام، جنگ و در حالی که خوانشها و (سوء) استفادههای سیاسی متفاوت از «زن، زندگی، آزادی» همچنان ادامه دارد، فاصلهگرفتن از آن لحظه شاید آسانتر از هر زمان دیگری شده است. جهان با سرعتی سرسامآور از فاجعهای به فاجعه دیگر پرتاب میشود. تصاویر جای تصاویر دیگر را میگیرند. در همین جهان، مدام و همزمان، اشکال جدیدی از مقاومت، حرکت به سمت نیروی زندگی، میل به بازپسگیری مدام خیابان، و جسارت فردی و جمعی هم در حال شکلگیری هستند. پابهپای هر تلاش سیستماتیک برای فراموشی تعمدی و پاکسازی حافظۀ جمعی از امید و امکان تخیل جمعی، میل به یادآوری و به خاطر سپردن پتانسیلهای آزادی و لحظههای تحقق آزادی در جریاناند.
آرشیو کردن هم راهی برای مقابله با ساختارهای سیستماتیک فراموشی عمدی است.[4] آرشیو کردن بهنوعی، امکان تصمیمگیری دربارۀ چیزی است که نمیخواهیم هیچ قدرتی بهتنهایی دربارۀ آن تصمیم بگیرد. تصمیم دربارۀ اینکه چه چیزی باقی بماند، چه کسی دیده شود، چه صدایی شنیده شود، چه تاریخی امکان روایتشدن پیدا کند و چه تصوراتی از آینده امکانپذیر باشند. به این معنا، آرشیو بیرون از قدرت قرار نمیگیرد. آرشیوسازی بهخودیخود مداخله در مناسبات قدرت است؛ چرا که آرشیوها در تعیین آنچه قابل شناخت، قابل روایت و قابل انتقال به آینده است نیز مشارکت دارند. آنگونه که Ann Laura Stoler نشان میدهد، آرشیو را نمیتوان فقط مخزنی برای استخراج اطلاعات دانست؛ تولید آرشیو خود یک کنش سیاسی و میدانی از نیرو است که میتواند پیامدهای مختلفی در پی داشته باشد.[5]
آرشیو فمینیستی در کشمکش میان همین نیروهاست که اهمیت پیدا میکند. کار آرشیوی فمینیستی و ضداستعماری دهههاست اصرار دارد که آرشیوها انباشتهایی خنثی نیستند. آرشیوها استدلالهای گزیدهاند و در تلاشی مدام برای بازتعریف اینکه چه چیزی «واقعه» یا «زندگی ارزشمند قابل انتقال به آینده» بهشمار میرود.[6] انتخاب عامدانه ما برای جمعآوری تصاویر و ویدیوهایی با محوریت بدن زن* و بدنهای کوییر بهعنوان یک انتخاب فمینیستی، به معنای حذف بدنهای منتسب به بدن مردانه از عرصۀ بهیادآوری نیست، بلکه بازتابنده نوری است بر بدنهای محذوف و به حاشیه راندهشده.
تمرین فمینیستی و جمعی آرشیو به ما این امکان را داد که تصاویر جنبش را تا حدی از سرعت گردش رسانهای و دیجیتال بیرون بکشیم. نه برای اینکه منجمدشان کنیم. برای آنکه چندباره با آنها رابطه برقرار کنیم و برای آنکه از خود بپرسیم: این تصویر چه میگوید؟ چه معانیای از مقاومت، خیابان، سوگ، همبستگی، و اعتراض را در خود گنجانده است؟ بدن حاضر در آن چه خطری را پذیرفته؟ تصویر چگونه از یک کانال به صفحهای دیگر، از خیابانی در ایران به اتاقی در دیاسپورا و سپس به حافظۀ جمعی جهان منتقل شده است؟ و حالا، با نگاهی دوباره به این تصاویر، تکرار و تکثرشان و تأثیراتی را که در سالها و بدنهای دیگر به جا گذاشتهاند دنبال میکنیم. هر تصویر آرشیوشده، در این معنا، تنها بازنمایی یک لحظه نیست؛ حامل رابطههاست. حامل شبکهای از بدنها، نگاهها، تکنولوژیها، خطرها، عواطف و امکانهای همبستگی است؛ شبکهای که نه با قیام ژینا آغاز شده و نه با آن تمام شده است.
چرا اکنون؟
شاید پاسخ صادقانه این باشد که وقت خوبی وجود ندارد. لحظۀ مرگ ژینا امینی در خاطرۀ جمعی ما لحظهای است که سوگ، خشم، همبستگی قومیتی و آگاهی جنسیتی را در کنار هم قرار داد. در اوج جنبش، نیروهای مترقی، فمینیست و کوییر نیز نقش مهمی در شکلگیری فضای چندصدایی و در گسترش معنای «زن، زندگی، آزادی» داشتند. همانطور که همۀ ما در سالهای گذشته شاهد بودیم، همین گستردگی، بهتدریج میدان را برای خوانشها و (سوء)استفادههای سیاسی متفاوت از «زن، زندگی، آزادی» باز کرد. از یک سو، تلاشهایی برای نمایندگی و رهبری جنبش از بیرون شکل گرفت و از سوی دیگر، نیروهای استبدادی و استعماری کوشیدند «زن، زندگی، آزادی» را در چارچوب پروژۀ سیاسی خود معنا و تصاحب کنند.
این کشمکش بر سر معنا، تنها کشمکشی بر سر تفسیر یک جنبش نیست؛ بلکه کشمکشی بر سر آیندۀ حافظۀ آن نیز هست. وقتی یک جنبش در زمان حال به موضوع بازنمایی، نمایندگی و تصاحب سیاسی تبدیل میشود، این پرسش همواره اهمیت پیدا میکند که در آینده، چه چیزی از آن به یاد آورده خواهد شد و چه چیزی به حاشیه خواهد رفت. امروز در میان میدانهای قدرتی، نفسزنان در حال مبارزهایم، که از هر سو به حذف «زن، زندگی، آزادی» نیاز دارند. حکومت استبدادی جمهوری اسلامی به این نیاز دارد که «زن، زندگی، آزادی» عملیاتی بیگانه بوده باشد و قدرتهای ارتجاعی در دیاسپورا به این نیاز دارند که «زن، زندگی، آزادی» یک «مرحله» بوده باشد، مقدمهای احساسی بر کار اصلی، مردانه و ملی جانشینی. هر دو در پی آناند که جنبش «زن، زندگی، آزادی» به شمار اندکی چهره تقلیل داده شود تا بتوان چهرهها را بیاعتبار کرد، بلعید، یا جایگزین کرد.
به همین خاطر است که آرشیو به معنای مراقبت از حافظۀ تاریخی و متصلکردن آن حافظه به امکان تخیل جمعی، نمیتواند در برابر فراموشی تعمدی بیتفاوت بماند. «زن، زندگی، آزادی» از ابتدا علیه نوعی مرکزیت شورید. مرکزیت مردسالارانه، مرکزیت سیاسی، مرکزیت قومی و جغرافیایی. بدن زن* را از حاشیه به مرکز صحنۀ مقاومت آورد، اما همزمان نشان داد که هیچ «زن» واحد و همگنی وجود ندارد. تجربۀ «زن، زندگی، آزادی» از کردستان تا بلوچستان، از دانشگاه تا مدرسه، از خیابان تا خانه، از ایران تا دیاسپورا، تجربهای یکدست نبود. به باور ما، یکی از وظایف آرشیو امروز این است که در برابر میل به یکدست کردن این تاریخ مقاومت کند و نگذارد تصاویر متکثر، بدنهای متفاوت و شکلهای گوناگون مقاومت از حافظۀ جمعی حذف شوند.
شاید قطعی اینترنتی که در دیماه در میانۀ اعتراضات و با شروع حملات جنگی جدید ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد، یکی از نمونههای اخیر تلاش قدرت حاکم برای تولید فراموشی باشد. با خاموش کردن ارتباط میتوان تعیین کرد چه تصاویری فرصت به اشتراکگذاری داشته باشند و چه تجربههایی در انزوا فراموش شوند. قطع اینترنت، نوعی مداخله در شکلگیری حافظه جمعی بود. این مسئله به نوبه خود اهمیت آرشیو «زن، زندگی، آزادی» را بیشتر میکند، چرا که آرشیو در برابر سیاست فراموشی میایستد و در عین حال به فقدانها و گسستهایی توجه میکند که شرایط سرکوب حافظۀ جمعی را ایجاد کردهاند. دسترسی به آرشیوی دیجیتال، بعد از تجربه خاموشی اینترنت میتواند تلاشی برای حفظ امکان به یاد آوردنِ تکثر تجربههایی باشد که همواره در معرض حذف، فراموشی و تصاحب قرار دارند.
بازگشت امروز به آرشیو «زن، زندگی، آزادی» یک بازخوانی، بازپسگیری، و یادآوری ضداستعماری است. یک پرسش دوباره دربارۀ آنچه دیدهایم و آنچه ندیدهایم. بسیاری از آنچه در تصاویر آن لحظهها بهعنوان امکانهای مقاومت دیده میشد، امروز در زندگی روزمرۀ زنان در ایران به شکلهای دیگری ادامه پیدا کرده است؛ در بدن، در خیابان، در انتخاب و در امتناع. آرشیو، در چنین لحظهای امکانی است برای دوباره دیدن و به یاد آوردن آنچه در آن جنبش ممکن شد و در شکلهایی ساکتتر و روزمرهتر به ادامۀ خود پرداخت. به همین دلیل، «چرا اکنون؟» شاید بیش از هرچیز پرسشی دربارۀ آینده باشد. اگر اکنون ثبت نکنیم، چه چیزی ممکن است برای همیشه از دست برود؟ و اگر از تصاویر مراقبت کنیم، چگونه میتوانیم از تکرار همان مناسبات قدرتی که در گذشته برخی بدنها و روایتها را حذف کردهاند، در آرشیو کردن نیز پرهیز کنیم؟
مراقبت از امکانهای ناتمام
تصاویر کجا میروند؟ چه کسی آنها را نگه میدارد؟ چه کسی میتواند به آنها دسترسی داشته باشد؟ و چه کسی در آینده از خلال آنها به «زن، زندگی، آزادی» خواهد اندیشید؟ شاید مسئلهای که آرشیو بگو در پی آن است همین باشد. اینکه مقاومت تنها در لحظۀ خیابان رخ نمیدهد. آنچه در خیابان آغاز میشود، در همان لحظه پایان نمییابد؛ در بدنها، در حافظهها، در انتخابها و امتناعهای روزمره ادامه پیدا میکند. مقاومت مدام در حال سراریز شدن به اکنون و آینده است. در بازگشتن به تصویر، در نامبردن از کسانی که حذف شدهاند، در نگه داشتن پیچیدگی یک روایت در برابر سادهسازیهای سیاسی، و در مقاومت در برابر وسوسۀ تبدیلکردن یک جنبش زنده و چندصدا به یک داستان واحد و قابلمصرف.
گذشته، حال و آینده لحظاتی در همتنیده در دایرۀ زمان هستند. آنچه در تصاویر «زن، زندگی، آزادی» ثبت شده، هم لحظهها و فیگورهایی از مقاومت است و هم ردپای تخیلهایی که امروز در شکلهای دیگری زیسته میشوند. شاید اهمیت آرشیو در همین پیوند باشد، در نگهداشتن گذشته برای آنکه بتواند در اکنون دوباره فراخوانده، زیسته و به آینده منتقل شود. در این معنا، این آرشیو تنها حافظۀ آنچه اتفاق افتاده نیست؛ حافظۀ امکانهایی است که یکبار گشوده شدند و هنوز، در شکلهای دیگر، در حال آزموده شدناند.
هیچ تصویر واحدی نمیتواند نمایندۀ تمام «زن، زندگی، آزادی» باشد. هیچ قهرمان واحدی نمیتواند حامل تمام تاریخ آن باشد. و هیچ آرشیوی نمیتواند ادعا کند که حافظه را کامل کرده است. آینده بدون حافظه ساخته نمیشود. اما حافظه نیز چیزی ثابت و آماده نیست؛ حافظه ساخته میشود، تمرین میشود و بین اذهان و آدمها گردش میکند. شاید امروز، در میانۀ خستگی، جنگ، فقر، خشونت و پراکندگی، و در عین حال تلاش جامعه برای ادامه دادن، جسور ماندن و امیدوار بودن، سوال این باشد که چگونه دوباره و چندباره به یاد بیاوریم کنار هم بمانیم و از گذشته مراقبت کنیم؟ و چگونه آنچه را زمانی تخیل کردیم در زندگی روزمره ادامه دهیم، تا از دل حافظه، امکان جهانی دیگر همچنان گشوده بماند؟ بگو زن. بگو زندگی. بگو آزادی.
[1] آرشیو را اینجا ببینید: https://archive.begoocollective.com/?lang=fa
[2] همانطور که در صفحه اصلی آرشیو میبینید، پنج صورتبندی اصلی آرشیو هم الهامگرفته از مقاله هستند. این پنج محور همپوشان شامل تصاویر «جمعیتمحور، موقعیتمحور، نشانه، شعار و پرفورمنس» هستند.
[3] این متن از مفهوم زن* و زنانه* نام میبرد.* بدن زن را شامل بدنهای کوییر و بدنهای به حاشیه راندهشده دیگر در ساختار مردسالارانه میداند.
[4] از جمله آرشیوهای دیگری که از جنبش «زن، زندگی، آزادی» جمعآوری شده و برای عموم در دسترس هستند: https://archiveofdefiance.com/
https://womanlifefreedomarchive.org/intro
[5] Stoler, A. L. (2009). Along the archival grain: Epistemic anxieties and colonial common sense. Princeton University Press.
[6] Hirsch, M. (2018). Feminist archives of possibility. differences, 29(1), 173–188.

