دیدبان آزار

نگاهی به پرونده تجاوز در دانشگاه کرنل

تجاوز گروهی و تحکیم «برادری»

نویسنده: مویرا دانگن

آنچه خشونت جنسی را بیش از هرچیز متمایز می‌کند، مکرر بودن آن است. تکرار و تکرار. مردان خشونت جنسی را در الگوهایی مشابه مرتکب می‌شوند. اغلب زنان نزدیک خود یا زنان آسیب‌پذیر را هدف می‌گیرند. زنانی که در سلسله‌مراتب اجتماعی موقعیتی فرودست‌تر دارند؛ دستیار، شاگرد، دوست‌دختر یا پرستار بچه خود. مردان برای فرصت و «منزلت» و برتری‌جویی دست به تجاوز می‌زنند، برای اعمال سلطه، چون می‌توانند. چون به آن‌ها احساس خوبی می‌دهد. تجاوز می‌کنند تا مردان دیگر را تحت‌تأثیر قرار دهند. از آن فیلم می‌گیرند و تصاویرش را با تلفن‌هایشان ثبت می‌کنند تا به نفع یکدیگر از آن استفاده کنند. مردان تجاوز می‌کنند و همیشه هم به نظر نمی‌رسد که تفاوت چندانی میان رابطه‌ جنسی رضایتمندانه و تجاوز احساس کنند. آن‌ها اغلب بی‌آنکه حتی چندان به کار خود فکر کنند، تجاوز می‌کنند. با بی‌میلی قربانیان مواجه می‌شوند، اما این بی‌میلی را یا با نوعی تحقیر مبهم نادیده می‌گیرند یا اساساً متوجه آن نمی‌شوند.

در سطح نهادی هم علاقه‌ای به رسیدگی به این مسئله نشان داده نمی‌شود. وقتی زنی پا پیش می‌گذارد و از آن چه بر او رفته حرف می‌زند، اغلب با لحنی آرام، آمیخته به شگفتی و نگاهی از بالا به پایین به او می‌گویند که «چقدر شجاع است»؛ درست از سوی همان کسانی که قرار است به او کمک کنند، چه پلیس باشند، چه دادستان و چه مسئولان رسیدگی به آزار و خشونت جنسی در دانشگاه‌ها. همان کسانی که بعدتر دست‌به‌کار می‌شوند تا برایش توضیح دهند چرا حق نداشته «نه» بگوید، چرا مرد یا مردانی که به او تجاوز کرده‌اند حق داشته‌اند چنین کنند و چرا بی‌عملی و بی‌تفاوتیِ کسانی که زن برای کمک به آن‌ها پناه برده، تنها واکنش معقول و منطقی است و بهترینی است که می‌تواند انتظارش را داشته باشد.

این ماجرا بارها و بارها تکرار می‌شود. بارها و بارها و بارها. هر روز اتفاق می‌افتد. هر از چند گاه، واقعه‌ای از این دست به آگاهی عمومی راه پیدا می‌کند، خشم برمی‌انگیزد و صورت‌بندی‌های جدیدی از آگاهی فمینیستی شکل می‌گیرد. زنانی درخشان و خشمگین، با بینش و هوشمندی این الگوی تکرارشونده را شرح می‌دهند. کسانی که قدرتی در اختیار دارند، خواستار اقدام، تحقیقات و حتی تصویب و اصلاح قوانین می‌شوند. اما درست در همان لحظه‌ای که به نظر می‌رسد تغییری در راه است، تب‌وتاب فروکش می‌کند. توجه عمومی رو به افول می‌گذارد. تغییری رخ نمی‌دهد.

کمی بعد، زنی از خواب بیدار می‌شود. تنش کبود است. خودش را آماده می‌کند تا آنچه را بر او گذشته گزارش دهد. آن سوی میز، کسی با لبخندی آمیخته به تحقیر و فریبی از جنس ترحم به او نگاه می‌کند، پاسخی مبهم و سربسته تحویلش می‌دهد و بار دیگر چرخه مصونیت از مجازات را به حرکت درمی‌آورد. این الگوی تکرارشونده، اکنون بار دیگر در دانشگاه کرنل خود را نشان داده است. شکایتی حقوقی در دادگاه مدنی که یکی از دانشجویان سابق کارشناسی علیه دانشگاه و هفت دانشجوی مرد تنظیم کرده است، توجه افکار عمومی را به خود جلب کرده و موجی از اعتراض‌ها و کنشگری فمینیستی پیرامون مسئله تجاوز به راه انداخته است؛ موجی که سال‌ها بود با چنین شدتی دیده نشده بود.

شاکی که نامش فاش نشده، ادعا می‌کند که در اکتبر ۲۰۲۴، به مدت هفت ساعت، از سوی هفت مرد در خانه‌ای متعلق به انجمن برادری دانشجویی کای فی (Chi Phi) در دانشگاه کرنل، مورد تجاوز و تعرض جنسی قرار گرفته است. این هفت مرد عبارت‌اند از متیو اینگالز، جاناتان نیوئل، وینستون لی، جیلیو لوپس، دیه‌گو سارابیا، اسکات نوریس و اسکات کرتزشمار. لوپس در اظهاراتی که به رسانه‌ها ارائه کرده، اتهامات را رد کرده است. نوریس و کرتزشمار هم همین‌طور. بنا بر ادعای شاکی، اینگالز بود که او را به آن خانه دعوت کرده بود. او به‌عنوان دوست روی اینگالز حساب می‌کرد. 

در شکایت‌نامه این زن ادعا شده که مردان به او الکل نوشانده‌اند و به او فشار آورده‌اند کتامین مصرف کند. سپس هنگامی که او به‌شدت تحت‌تأثیر مواد و الکل بوده و توان مقاومت نداشته، به او تجاوز کرده‌اند. در متن شکایت، تصاویری از پیام‌های گروهی اعضای انجمن برادری دانشجویی هم ضمیمه شده است. در یکی از این پیام‌ها، جاناتان نیوئل، یکی از مردان متهم، در شب وقوع حادثه از عبارت «کس مجانی» استفاده کرده است. عبارتی که به معنی دعوت از مردان دیگر برای پیوستن به تجاوز گروهی بوده است. بر اساس تصاویر پیام‌هایی که در شکایت‌نامه آمده، برخی از اعضای انجمن برادری که این پیام را دریافت کرده بودند، با تشویق یا ابراز خشنودی به آن واکنش نشان دادند. هیچ‌یک از بیش از ۵۰ مرد حاضر در این گروه گفت‌وگو به این ماجرا اعتراض نکردند یا وقوع این حادثه را گزارش ندادند.

زن ماجرا را گزارش داد اما نتیجه پیگیری‌هایش ناامیدکننده بود. تنها دو نفر از مردان دخیل در این ماجرا از دانشگاه کرنل اخراج شدند. به پنج نفر دیگر اجازه داده شد به تحصیل خود بازگردند، برخی از آن‌ها تعلیق یا ملزم شدند در کارگاهی آموزشی شرکت کنند. به گزارش روزنامه دانشجویی کرنل دیلی سان که نخستین بار خبر این شکایت حقوقی را منتشر کرد، یکی از مجازات‌هایی که برای متهمان در نظر گرفته شد، نوشتن یک مقاله بود. دلم می‌خواهد آن مقاله‌ها را بخوانم. زنی که قربانی این مردان بوده، تحصیل را رها کرد. به گفته وکیلش، او دیگر به دانشگاه بازنگشته است.

 

 

از سوی دیگر، متیو ون هاوتن، دادستان حوزه تامپکینز در نیویورک، که دانشگاه کرنل در آن واقع شده است، از پیگیری اتهامات کیفری خودداری کرد. استدلال او این بود زنی که برای گزارش تجاوز به پلیس مراجعه کرده بود، صراحتاً نگفته بود که رابطه جنسی با رضایت او نبوده یا برخلاف میلش به او مواد داده شده است. ون هاوتن می‌گوید ادعاهای مطرح‌شده در شکایت حقوقی که همین ماه ثبت شده، «به‌طرز چشمگیری با اظهارات جین دو در دو سال پیش تفاوت دارد. جین دو نامی مستعار است که برای حفظ هویت این زن به کار می‌رود. اما جین دو در مصاحبه خود با پلیس در آن زمان گفته بود: «می‌توانم با صددرصد اطمینان بگویم که به من تجاوز شده است.»

وقتی شبکه خبری سی‌بی‌اس نیوز درباره این اظهارات از ون هاوتن سؤال کرد، او پاسخ داد: «موضوع را پیگیری خواهم کرد، چون این خبر برای من تازگی دارد.» هیچ‌یک از متجاوزان هرگز بازداشت نشدند. حتی مشخص نیست که پلیس اصلاً آنها را بازجویی کرده باشد. ون هاوتن در پی خشم و اعتراض عمومی، از تصمیم پیشین خود عقب‌نشینی کرده و پرونده را دوباره گشوده است. او در گفت‌وگوهای رسانه‌ای متعدد حاضر شده تا از تصمیم اولیه خود برای تحقیق‌نکردن درباره پرونده دفاع کند. با این حال، نمی‌توان از خود نپرسید که آیا او برای رسیدگی به چنین پرونده‌هایی از سلامت اخلاقی و قضاوت سنجیده برخوردار است یا نه. متأسفانه، رفتار او در این ماجرا استثنا نیست.

اغلب گفته می‌شود که خشونت جنسی آن‌قدر شایع است که بیشتر زنان آن را تجربه کرده‌اند و شمار زنانی که شدیدترین انواع آن را از سر گذرانده‌اند، بیش از آن است که دلمان بخواهد باور کنیم. اما واقعیت چنین است: اینکه این تعداد از زنان خشونت جنسی را تجربه کرده‌اند، تنها به این دلیل ممکن است که مردان بسیار، بسیار و بسیار زیادی مرتکب آن می‌شوند. مردان بسیاری مرتکب تجاوز می‌شوند، مردان بسیاری وقتی دوستانشان به زنی تجاوز می‌کنند، با خنده‌هایی از سر تأیید و تشویق همراهی می‌کنند یا بی‌تفاوت شانه بالا می‌اندازند. مردان بسیاری تجاوز می‌کنند و به نظر می‌رسد اندکی از آن‌ها آن را مسئله‌ای جدی می‌دانند. ماجرای رخ‌داده در انجمن برادری دانشجویی کای فی و بسیاری از موارد مشابه یک نکته مهم دارند؛ اینکه تجاوز می‌تواند به کنشی برای تحکیم پیوند میان مردان تبدیل شود. راهی برای آنکه مردان، منزلت مشترک و سلطه خود را به‌عنوان مرد جشن بگیرند.

همدستی در نهادهایی که قرار است به این موارد رسیدگی کنند، امری رایج است، نه استثنایی نادر. مصون ماندن متجاوزان از مجازات را توجیه می‌کنند؛ آن را انصاف می‌نامند یا دلسوزی. امروز، با علنی شدن پرونده دانشگاه کرنل، انجمن برادری کای فی، خود دانشگاه کرنل و دادستان حوزه تامپکینز زیر فشار شدید انتقادها قرار گرفته‌اند. همگی رفتاری به‌غایت شرم‌آور از خود نشان داده‌اند. اما هیچ‌یک رفتاری غیرمعمول نداشته‌اند. دفعه بعد که چنین پرونده‌ای پیش بیاید و قطعاً پیش خواهد آمد، آیا واقعاً چیزی آموخته‌ایم؟ من فعالیت حرفه‌ای‌ام را در عرصه نویسندگی به‌عنوان یک فمینیست آغاز کردم. در بحبوحه جنبش #من_هم بارها با خود فکر کرده‌ام که آن آموزش‌های اولیه در زمینه کنشگری و حمایت از قربانیان خشونت جنسی، آمادگی خوبی برای مواجهه با دوران ترامپ بود؛ دورانی که هم محصولات فرهنگیِ بیمارگونه خود را به همراه داشت و هم شاهد فروپاشی حاکمیت قانون بود.

خشونت جنسی تجربه‌ای شخصی و در عین حال غیرشخصی است. وقتی کسی به شما تجاوز می‌کند، از یک سو به زور به خصوصی‌ترین بخش‌های بدن شما دسترسی پیدا می‌کند و از سوی دیگر، فردیت شما را نادیده می‌گیرد؛ گویی افکار، احساسات و شخصیت منحصربه‌فرد شما اساساً اهمیتی ندارند. اقتدارگرایی هم چنین ماهیتی دارد: از یک طرف به ریزترین گوشه‌های زندگی‌مان نفوذ می‌کند و با منطق خود، بر افکار و گفت‌وگوهایمان سایه می‌اندازد. و از طرف دیگر، با فردیت سرِ ستیز دارد و شهروندان را در هم می‌آمیزد و آن‌ها را از انسان‌هایی مستقل به تابعان قدرت، به تیپ‌ها و مقوله‌هایی یکسان و بی‌چهره، بدل می‌کند. خشونت جنسی مانند اقتدارگرایی دوران ترامپ، آشکار می‌کند که قانون نه به شکلی یکسان برای همگان، بلکه گزینشی و متناسب با نیازهای صاحبان قدرت اجرا می‌شود. هر دادگاهی، هر دانشگاهی و هر نهادی خواهد گفت: «ما مسئله خشونت جنسی را بسیار جدی می‌گیریم.» اما تک‌تک آن‌ها، با نوعی ثبات و تکرار حیرت‌انگیز، دلایلی پیدا خواهند کرد تا در عمل آن را جدی نگیرند.

خشونت جنسی مانند اقتدارگراییِ ترامپیستی، از هیچ انسجام ایدئولوژیکی برخوردار نیست. مردان در همه گروه‌های نژادی و طبقاتی، در تمام مناطق و صنایع، در هر مدرسه‌ای و در میان پیروان هر گرایش سیاسی، علیه زنان مرتکب خشونت جنسی می‌شوند. تنها قاعده و ارزشی که به رسمیت می‌شناسد سلطه است. اگر بپذیرید که سلطه، قاعده حاکم بر بخش بزرگی از تعامل مردان با زنان است؛ اینکه قانون تغییرپذیر است و از شما محافظت نمی‌کند؛ و اینکه ورای میل به آزار دادن و تحقیر کردن، نه برنامه مشخصی در کار است و نه قاعده‌ای وجود دارد، آن‌گاه بخش بزرگی از ماهیت رژیم ترامپ و تقریباً هر آنچه را که باید درباره تجاوز بدانید، درک خواهید کرد. از آن پس، دیگر هیچ‌یک از این دو شما را غافلگیر نخواهد کرد. این روزها، وقتی خبر سیاست تازه‌ای از سوی ترامپ به گوشم می‌رسد که سادیستی و آزارگرانه است، یا وقتی از پرونده تازه‌ای درباره تجاوز، با متهمی سرشناس باخبر می‌شوم، اغلب می‌توانم پیش از آنکه جزئیات را برایم بازگو کنند، حدس بزنم ماجرا از چه قرار است. دیگر هیچ‌چیز مرا شوکه نمی‌کند.

مطالب مرتبط