دیدبان آزار

از روایتگری تا سازماندهی

می‌تو و شبکه‌های حقوقی فمینیستی در ترکیه

نویسنده: سوما نگهداری‌نیا

پیش از آغاز: این نوشتار تلاشی است برای واکاوی یک تجربه مشخص از روایتگری آزار جنسی و پیامدهای اجتماعی، حقوقی و سیاسی آن در ترکیه. تمرکز مقاله نه بر خودِ پدیده می‌تو به‌مثابه یک جنبش جهانی، بلکه بر فرایندی است که طی آن مجموعه‌ای از روایت‌های فردی، به‌تدریج به بحرانی عمومی، صف‌آرایی نیروهای اجتماعی و در نهایت شکل‌گیری سازوکارهای تازه‌ای از سازماندهی فمینیستی انجامید. هدف این مقاله بررسی یک مطالعه موردی در بستر کشورهای جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا (SWANA) است و به همین دلیل به مقایسه تجربه ترکیه با روایتگری آزار جنسی در اروپا و آمریکای شمالی نمی‌پردازد؛ نه از آن‌رو که تجربه‌های این جوامع فاقد پیچیدگی یا موانع ساختاری‌اند، بلکه به این دلیل که هریک از این زمینه‌ها نیازمند تحلیل مستقل و متناسب با زمینه‌های تاریخی، حقوقی و فرهنگی خود هستند.

 

مقدمه

روایت‌کردن آزار جنسی در بسیاری از جوامع، کنشی است که مناسبات قدرت را به چالش می‌کشد. با این حال در جوامعی که خشونت جنسیتی در تقاطع قوانین تبعیض‌آمیز، ساختارهای مردسالار، هنجارهای فرهنگی و گاه برخی قرائت‌های دینی بازتولید می‌شود، سخن‌گفتن از آزار صرفاً بازگویی یک تجربه شخصی نیست؛ بلکه کنشی‌ است که مناسبات قدرت در اشکال گوناگون را می‌تواند به چالش بکشد. لذا در این جوامع، سکوت نه صرفاً انتخابی فردی، بلکه اغلب محصول ترس از بی‌آبرویی، طرد اجتماعی، بی‌اعتمادی به نظام عدالت، وابستگی اقتصادی و سازوکارهایی است که به جای بازخواست آزارگر، بار خشونت را بر دوش قربانی می‌گذارند. با این ‌حال بوده‌اند زنانی که با علم به تمام محدودیت‌ها، روایتگری درباره‌ آزارهای جنسی و جنسیتی را آغاز کردند و چرخۀ سکوت را شکستند؛ اما واقعیت این است که ماجرای روایت و شهادت بر آزار جنسی به آسانی پیش نمی‌رود و عموماً راوی‌ها با اشکال دیگری از خشونت روبه‌رو می‌شوند. لذا اگر این راوی‌ها از سوی خانواده و نزدیکان مورد خشونت قرار نگیرند، ممکن است روایت‌شان در بوروکراسی‌های فرساینده حقوقی بی‌اثر شود؛ یا با شکایت‌های تلافی‌جویانه و کارزارهای بی‌اعتبارسازیِ روایتگری آزار مواجه شود؛ یا در حلقه‌های بسته قدرت ــاز نهادهای سیاسی و رسانه‌ای گرفته تا دانشگاه‌ها، محافل فرهنگی و تشکل‌های صنفی‌ــ به حاشیه رانده شود. در چنین شرایطی، روایتگری هرچند نخستین گام برای شکستن سکوت است، اما به‌تنهایی قادر به برهم‌زدن مصونیت آزارگران نیست. 

تجربه ترکیه از این منظر اهمیت ویژه‌ای دارد. جنبش زنان در این کشور سال‌ها پیش از آنکه می‌تو به جنبشی جهانی تبدیل شود، مسیرهای متنوعی را برای روایت و مستندسازی خشونت جنسیتی گشوده بود. مبارزه با خشونت خانگی، تلاش برای اصلاح قوانین، روایت زنان زندانی از شکنجه و خشونت جنسی پس از کودتای نظامی ۱۹۸۰، شهادت زنان کُرد از خشونت‌های جنسیتی توسط نیروهای دولتی در طول دهه‌ها منازعه و امنیتی‌شدن مناطق کردنشین، و همچنین افشای آزار در محیط‌های دانشگاهی، رسانه‌ای و فرهنگی، همگی بخشی از حافظه جمعی جنبش فمینیستی ترکیه را شکل داده‌اند. حافظه‌ای که هرچند بارها با سرکوب، انکار و بی‌اعتبارسازی مواجه شد، اما همچنان در لایه‌های مختلف جامعه به حیات خود ادامه داد. از این‌رو، ظهور می‌تو در ترکیه را نمی‌توان صرفاً امتداد یک موج جهانی یا نتیجه گسترش شبکه‌های اجتماعی دانست. فضای دیجیتال، بی‌تردید امکان دیده‌شدن روایت‌ها را فراهم کرد، اما آنچه به بخشی از این روایت‌ها توان ماندگاری و اثرگذاری بخشید، پیوند آن‌ها با تجربه‌ها، شبکه‌ها و ظرفیت‌هایی بود که جنبش زنان طی چند دهه ساخته بود. این متن تلاشی است برای دنبال‌کردن همین مسیر؛ مسیری که از روایتگری آغاز می‌شود، اما به روایتگری ختم نمی‌شود. لذا متن با تمرکز بر تجربه ترکیه، و بررسی یکی از جنجالی‌ترین نمونه‌های روایتگری آزار جنسی، دربار‌ۀ چگونگی پیوند میان روایت‌های زنان و شبکه‌های فمینیستی به‌ویژه شبکه‌های حقوقی و امکان شکل‌گیری اشکال تازه‌ای از حمایت، دادخواهی و سازماندهی را پیش خواهد رفت. 

 

شبی که خواب از چشمان پاتریارک پرید: پرونده حسن‌علی توپتاش

جنبش می‌تو در ترکیه، برخلاف بسیاری از کشورها که از صنعت سرگرمی یا چهره‌های سینمایی آغاز شدند، از دل یکی از نخبه‌گراترین و محافظت‌شده‌ترین حوزه‌های فرهنگی سربرآورد، یعنی دنیای ادبیات. فضایی که در آن نویسندگان مردِ شناخته‌‌شده، در سایه اعتبار ادبی، زبان فلسفی و گاه مواضع ظاهراً مترقی، نوعی مصونیت فرهنگی برای خود ایجاد کرده بودند. در اوایل دسامبر ۲۰۲۰، رشته‌ای از روایت‌ها در شبکه اجتماعی توییتر آغاز شد که به‌تدریج حول نام حسن‌علی توپتاش،  نویسنده‌ای شناخته‌‌شده و ستایش‌‌شده در ادبیات معاصر ترکیه شکل گرفت. نقطه آغاز این موج، بازنشر یک ویدیو از حضور او در یک برنامه تلویزیونی در توییتر واکنش یک کاربر ناشناس بود که زیر آن ویدیو نوشت: «چند نفر از ما زنان منتظرند این فرد افشا شود؟» این جمله کوتاه، به‌سرعت به نقطه اتصال تجربه‌های پراکنده تبدیل شد. در ساعات و روزهای بعد، زنانی از حوزه‌های مختلف ادبی و فرهنگی شروع به روایت تجربه‌های خود کردند. نویسندگان زن، ویراستاران و فعالان فرهنگی از موقعیت‌های مختلفی از آزار کلامی، فشارهای جنسی، سوءاستفاده از قدرت و روابط نابرابر حرفه‌ای این شخص سخن گفتند. در ادامه، این روایت‌ها در فضای عمومی گسترش یافت و به مجموعه‌ای از شهادت‌های متقاطع تبدیل شد که تصویر پیشین از این چهره ادبی را به چالش کشیدند. در ادامه این موج، هشتگ‌هایی مانند UykularınKaçsın# («خواب از چشمانت بپرد») به نماد همبستگی و مطالبه پاسخ‌گویی تبدیل شد؛ نشانه‌ای از این‌که روایت‌های فردی در حال عبور از انزوا و تبدیل‌شدن به یک کنش جمعی بودند. این هم‌صدایی دیجیتال، نه صرفاً یک واکنش احساسی، بلکه نوعی تلاش برای شکستن انزوای تجربه‌های زنانه‌ای بود که سال‌ها در سکوت باقی مانده بودند.

در واکنش به این افشاگری‌ها، حسن علی توپتاش بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن از رفتارهای خود ابراز تأسف کرد. او نوشت: «تا زمانی که انسان معنای فاعلیت مردانه را درک نکرده باشد، ممکن است بدون دانستن، بدون متوجه‌شدن و بدون فکر‌کردن، زخم‌های بزرگی بر طرف مقابل وارد کند. امروز معنای فاعلیت را از زنان یاد می‌گیریم. به خاطر رفتارهایی که بدون دانش و آگاهی و بدون تعمد انجام دادم و باعث رنجش، غم و زخمی‌شدن انسان‌ها شدم، از همه انسان‌هایی که شکستم، غمگین یا زخمی کردم، صمیمانه عذرخواهی می‌کنم.» این بیانیه، به‌سرعت در فضای عمومی با خوانش‌های متفاوتی روبه‌رو شد؛ برخی آن را گامی در جهت پذیرش مسئولیت دانستند و برخی دیگر آن را تلاشی برای فروکاستن مسئله به «خطاهای فردی» و حذف بُعد ساختاری خشونت جنسیتی تلقی کردند. در همین چارچوب، بحث گسترده‌ای در میان فعالان فمینیست شکل گرفت که تأکید داشت آزار جنسی را نمی‌توان به خطاهای مبهم، ناخودآگاه یا فردی تقلیل داد، بلکه باید آن را در چارچوب مناسبات قدرت و نابرابری‌های ساختاری فهم کرد. کمی بعد اما با تشکیل حلقه‌های حمایتی و واکنش‌های منفی به روایتگری این زنان از یک سو و فشار فمینیست‌ها در پاسخگو‌کردن حسن علی توپتاش از سوی دیگر، او بیانیه‌ی رسمی خود را پس گرفت و مدعی شد عذرخواهی‌اش «اشتباه فهمیده شده»، اتهامات را قطعاً رد کرد و گفت که بیانیۀ او اعتراف به جرم نبوده، بلکه فقط ابراز نگرانی از اینکه «شاید ناخواسته کسی را رنجانده باشد» و حالا او هدف اتهامات ناعادلانه و افترا برای لکه‌دار‌کردن حیثیت حرفه‌ایی قرار گرفته است.

در سطح نهادی اما پیامدهای این افشاگری‌ها همچنان ادامه یافت تا جایی که برخی از بزرگ‌ترین نهادهای نشر، از جمله انتشارات اورست، همکاری خود را با او متوقف کردند و حتی برگزار‌کنندگان جایزه نجیب فاضل به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین جوایز ادبی در ترکیه، جایزه‌‌ای که چندین سال قبل از سوی این نهاد به توپتاش اهدا شده بود را پس گرفت و با موجی از اتفاقات مشابه کوچک و بزرگ از این‌دست جایگاه حرفه‌ای او در فضای ادبی ترکیه دستخوش تغییر شد. اما آنچه در نگاه نخست به‌عنوان پایان یک پرونده روایتگری آزار جنسی به نظر می‌رسید، درواقع آغاز مرحله‌ای پیچیده‌تر بود؛ مرحله‌ای که در آن، مرز میان روایت، مسئولیت‌پذیری و داوری عمومی به موضوعی مناقشه‌برانگیز در ترکیه تبدیل شد. در همین نقطه، بحث‌ها از سطح همبستگی دیجیتال فراتر رفت و به پرسش‌هایی درباره ماهیت روایت و حدود اعتبار آن کشیده شد: این‌که روایت‌های فردی در چه نقطه‌ای به ادعاهایی تبدیل می‌شوند که نیازمند سازوکارهای حقوقی‌اند، چه نسبتی میان تجربه زیسته و استانداردهای اثبات حقوقی وجود دارد و چه نهادی صلاحیت تعیین این مرزها را دارد. به‌تدریج، آنچه در آغاز به‌عنوان موجی از روایت‌گری و همبستگی شکل گرفته بود، وارد میدان‌های حقوقی و نهادی شد و با زبان‌ها و منطق‌های متفاوتی مورد بازخوانی قرار گرفت. در همین زمان، در سوی این میدان، نشانه‌های شکل‌گیری یک صف‌بندی تازه قابل مشاهده بود؛ صف‌بندی‌ای که تلاش می‌کرد میان اصول دادرسی، اصل برائت و ضرورت شنیده‌شدن روایت‌های خشونت جنسی نوعی توازن برقرار کند. این هم‌زمانی، به‌تدریج زمینه را برای پیچیده‌تر‌شدن منازعه فراهم کرد؛ به‌گونه‌ای که روایت‌ها دیگر تنها در فضای همبستگی گردش نمی‌کردند، بلکه در معرض بازتعریف در چارچوب‌های حقوقی، نهادی و سیاسی قرار می‌گرفتند. در چنین وضعیتی، مسئله صرفاً انتشار روایت یا واکنش جامعه به آن باقی نماند، بلکه این پرسش مطرح شد که روایت چگونه می‌تواند در برابر فشارهای متقابل، چالش‌های حقوقی و منازعات نهادی دوام بیاورد و به نیرویی پایدار تبدیل شود. پرسشی که در ادامه، با ظهور کنشگران حقوقی فمینیست و شبکه‌های حمایتی، شکل‌های مشخص‌تری به خود گرفت.

 

شکستن مرزهای سکوت: شوک اجتماعی و پاتک حقوقی آزارگران

موجی که از دسامبر ۲۰۲۰ در دنیای ادبیات ترکیه آغاز شد، به‌سرعت از مرزهای فضای فرهنگی فراتر رفت  و به یکی از پرتنش‌ترین لحظات تجربه می‌تو در این کشور تبدیل شد؛ لحظه‌ای که در آن، روایتگری از یک کنش فردی به یک میدان منازعه عمومی بر سر قدرت، اعتبار و مسئولیت تبدیل شد. در ادامه افشاگری‌های اولیه علیه حسن علی توپتاش، هشتگ «خواب از چشمانت بپرد» به بستری برای ظهور روایت‌های مشابه در فضای ادبی، فرهنگی، سینما و دانشگاهی بدل شد. آنچه در ابتدا به‌نظر می‌رسید مجموعه‌ای از شهادت‌های پراکنده است، به‌تدریج به شبکه‌ای از روایت‌های متقاطع تبدیل شد که نه‌تنها یک چهره، بلکه سازوکارهای پنهان قدرت در جامعه را هدف قرار می‌داد. در این مرحله، واکنش‌ها صرفاً در سطح همبستگی یا انکار باقی نماند. بخشی از فضای عمومی، به‌ویژه جریان‌های محافظه‌کار، برخی رسانه‌های رسمی و گروه‌هایی از بدنه فرهنگی، شروع به صورت‌بندی این رخداد به‌عنوان بحران «دادگاه‌های غیررسمی در شبکه‌های اجتماعی» کردند. در این خوانش، مسئله اصلی نه خشونت جنسیتی، بلکه مشروعیت خودِ روایتگری در فضای دیجیتال بود. همین تغییر زاویه، به‌تدریج زمینه را برای شکل‌گیری صف‌بندی‌های جدید فراهم کرد.

در این میان، یک نقطه عطف تعیین‌کننده زمانی شکل گرفت که بخشی از آزارگران و حامیان نهادی آن‌ها از سطح واکنش رسانه‌ای فراتر رفتند و وارد مرحله کنش حقوقی شدند. در این مرحله، روایتگران با شکایت‌های متقابل و پرونده‌سازی‌های حقوقی مواجه شدند؛ شکایت‌هایی که بر ادعاهایی مانند افترا، آسیب به حیثیت حرفه‌ای و انتشار محتوای خصوصی استوار بود. در ادبیات حقوقی، این‌گونه دعاوی اغلب در چارچوب آنچه با عنوان «دعاوی راهبردی علیه مشارکت عمومی» یا  SLAPP  شناخته می‌شود، تحلیل می‌شوند؛ شکایت‌هایی که هدف اصلی آن‌ها نه الزاماً اثبات حقیقت، بلکه افزایش هزینه‌های اقتصادی، روانی و زمانی مشارکت عمومی و در نهایت مرعوب‌کردن منتقدان و افشاگران است. در سال‌های اخیر، این مفهوم به یکی از چارچوب‌های مهم تحلیلی برای فهم واکنش‌های حقوقی به جنبش‌های افشاگرانه، از جمله می‌تو تبدیل شده است. این چرخش، میدان را از یک فضای عمدتاً دیجیتال به یک میدان حقوقی-نهادی منتقل کرد. اما مسئله اینجا بود که ابزارهای حقوقی به جای آن‌که صرفاً مسیر رسیدگی به شکایت‌ها باشند، به بخشی از منازعه بر سر روایت تبدیل شدند. در این چارچوب، برخی پرونده‌ها با استناد به اتهام «تخریب اعتبار» یا «آسیب به شهرت حرفه‌ای» علیه روایتگران مطرح شدند و فشارهای جدیدی را بر افرادی وارد کردند که پیش‌تر سکوت را شکسته بودند و تجربه خود را از آزار جنسی و جنسیتی در فضای عمومی بیان کرده بودند. این وضعیت، مرحله‌ای تازه را در مسیر می‌تو در ترکیه رقم زد: مرحله‌ای که در آن، روایتگری دیگر صرفاً با چالش‌های اجتماعی و فرهنگی مواجه نبود، بلکه در معرض تهدیدهای حقوقی سازمان‌یافته از سوی آزارگران نیز قرار گرفت. در چنین بستری، مسئله اصلی از «گفته‌شدن روایت» به «قابل‌ دفاع بودن روایت در برابر سازوکارهای حقوقی» تغییر یافت، گذار مهمی که مسیر حرکت بعدی جنبش را تعیین کرد و زمینه را برای شکل‌گیری اشکال جدیدی از حمایت حقوقی و سازماندهی فمینیستی فراهم ساخت. 

 

شبکه‌سازی در زمین سخت: تاریخچه، مکانیسم و تضادهای کلکتیو «وکلای فمینیست»

با انتقال منازعه می‌تو در ترکیه از فضای فرهنگی و دیجیتال به میدان حقوقی، روشن شد که تکیه بر همبستگی‌های لحظه‌ای شبکه‌های اجتماعی برای مواجهه با شکایت‌های متقابل آزارگران کافی نیست. سیل پرونده‌های افترا، اعاده حیثیت و دعاوی مرتبط با «آسیب به اعتبار حرفه‌ای» افرادی که روایت آزار به انها منتسب شده بود، نشان داد که روایتگری برای بقا در این میدان جدید، نیازمند پشتوانه‌ای حقوقی و سازمانی است. در این بستر بدنه حقوقی جنبش زنان در ترکیه به یکی از مهم‌ترین بازیگران این مرحله تبدیل شد. این بدنه نه یک ساختار تازه‌‌تأسیس، بلکه امتداد تجربه‌ای چنددهه‌ای بود که از دل سازمان‌هایی مانند سقف بنفش Mor Çatı و مبارزات حقوقی علیه خشونت و شکنجه در زندان‌ها علیه زنان زندانی سیاسی و نیز خشونت خانگی در اواخر دهه ۱۹۸۰ شکل گرفته بود و به‌تدریج در قالب شبکه‌های غیررسمی و کلکتیوهای داوطلبانه‌ای مانند Feminist Avukatlar (وکلای فمینیست) و گروه‌های مطالعاتی حقوق و جنسیت (TOCH) تثبیت شد. این شبکه‌ها از دهه ۱۹۹۰ به بعد، به‌جای تمرکز صرف بر دفاع فردی در دادگاه، به سمت «وکالت استراتژیک فمینیستی»  حرکت کردند؛ رویکردی که هدف آن تبدیل پرونده‌های فردی خشونت به موقعیت‌هایی برای به چالش‌کشیدن ساختارهای حقوقی و قضایی بود. تجربه پرونده‌های خشونت علیه زنان و قتل‌های ناموسی، از جمله پرونده اوزگه‌جان اصلان، در شکل‌گیری این رویکرد نقش تعیین‌کننده‌ای داشت و ظرفیت این شبکه‌ها را برای مداخله در پرونده‌های حساس اجتماعی تقویت کرد.

با آغاز موج می‌تو در ترکیه، این تجربه انباشته به حوزه‌ای جدید منتقل شد: مواجهه با شکایت‌های حقوقی علیه روایتگران. در این مرحله، وکلای فمینیست تلاش کردند ابزارهای حقوقی را از سطح دفاع منفعل فراتر ببرند و آن را به بخشی از کنش سیاسی-اجتماعی تبدیل کنند. یکی از محورهای مهم این مداخله، تلاش برای صورت‌بندی حقوقی این واقعیت بود که سکوت یا تأخیر در روایت، به‌ویژه در زمینه خشونت جنسی، لزوماً نشانه رضایت یا فقدان حقیقت نیست، بلکه می‌تواند با سازوکارهای روانی تروما و ترس‌های ساختاری مرتبط باشد. در کنار این، شبکه‌های فمینیستی تلاش کردند در برابر الگوی فزاینده شکایت‌های متقابل، نوعی دفاع جمعی ایجاد کنند؛ به‌گونه‌ای که پرونده‌های فردی از حالت تقابل مستقیم میان «یک زن و یک آزارگر» خارج شده و در چارچوبی جمعی و مبتنی بر الگوهای تکرارشونده خشونت تحلیل شوند. این تغییر، امکان بازتعریف روایت‌های منفرد را در قالب یک الگوی ساختاری فراهم کرد. با وجود این تلاش‌ها، این شبکه با محدودیت‌های جدی نیز مواجه بوده است. تغییرات سیاسی پس از خروج ترکیه از کنوانسیون استانبول در سال ۲۰۲۱، فضای حقوقی را برای پیگیری خشونت‌های جنسیتی دشوارتر کرد و در بسیاری از موارد، قوانین مرتبط با افترا، حریم خصوصی و اعتبار حرفه‌ای، به ابزارهایی برای افزایش فشار بر روایتگران تبدیل شدند. در عین حال، تمرکز جغرافیایی این شبکه‌ها در کلان‌شهرهایی مانند استانبول و آنکارا، دسترسی زنان در مناطق حاشیه‌ای و طبقات کارگر را محدود کرده است. با این‌حال این شبکه در این‌ سال‌ها تلاش کرده با ایجاد شبکه‌های همکاری با سایر گروه‌های فمینیستی حوزه‌ فعالیت‌هایش را افزایش دهد. 

تجربه جنبش می‌تو در ترکیه و صورت‌بندی آن در پیوند با کلکتیوهایی چون «شبکه وکلای فمینیست»، نشان می‌دهد که افشاگری در فضای مجازی را نمی‌توان به‌مثابه یک لحظه منفرد یا یک کنش صرفاً ارتباطی فهم کرد. آنچه در آغاز به شکل شکستن سکوت ظاهر می‌شود، در ادامه به یک میدان منازعه پیچیده بر سر معنا، اعتبار و امکان تحقق عدالت تبدیل می‌شود؛ میدانی که در آن، روایت نه پایان ماجرا، بلکه آغاز درگیری بر سر به ‌رسمیت‌ شناخته‌شدن آن است.در این مسیر، تجربه روایتگری آزار در ترکیه نشان می‌دهد که پایداری روایت‌های خشونت جنسی، به میزان زیادی به امکان اتصال آن‌ها به زیرساخت‌های حقوقی و سازمانی وابسته است. در شرایطی که سازوکارهای رسمی حقوقی دچار انسداد، یا در مواردی در تعارض با تجربه زیسته روایتگران قرار می‌گیرند، شکل‌گیری ساختارهای موازی مدنی، از شبکه‌های حقوقی تا سازوکارهای حمایتی صنفی، به یکی از مسیرهای اصلی تبدیل می‌شود که می‌تواند از فرسایش و خاموش‌شدن روایت‌ها جلوگیری کند. با این حال، این تجربه هم‌زمان نشان می‌دهد که هیچ‌یک از این سازوکارها خنثی یا کامل نیستند. همان‌طور که شبکه‌های همبستگی می‌توانند امکان بیان را فراهم کنند، ساختارهای حقوقی نیز می‌توانند به میدان جدیدی از منازعه و فشار تبدیل شوند؛ جایی که خود قانون به ابزار بازتعریف روایت‌ها و توزیع مجدد قدرت بدل می‌شود. در چنین افقی، تجربه ترکیه نه یک الگوی تمام‌شده، بلکه یک آزمایشگاه سیاسی-حقوقی در حال شکل‌گیری است. آنچه از این تجربه برای جنبش‌های ضدآزار در دیگر زمینه‌ها قابل استخراج است، نه نسخه‌ای واحد یا قطعی، بلکه درک این واقعیت است که هیچ روایت فردی بدون پشتوانه جمعی و نهادی پایدار نمی‌ماند و هیچ ساختار نهادی نیز بدون چالش مداوم از سوی روایت‌های فردی، از بازتولید قدرت مصون نیست.

 

مطالب مرتبط