دیدبان آزار

مروری بر ترجمه فارسی کتاب فمینیستی زیستن

خواهرانگی لحظه انفجار است

«توصیف سختی‌ها کار سختی است. برای توصیف آنچه بر ما رفته است، برای توصیف تاریخی که امروز به شکل سدی فیزیکی روبه‌روی ما رسوب کرده و متصلب شده است، از استعاره دیوار استفاده کرده‌ام. وقتی به دیوار برخورد می‌کنیم، چیزها به‌راحتی خرد و خاکشیر می‌شوند. خرد شدن می‌تواند تجربه‌ ما از هزینه‌ای باشد که بابت شکنندگی‌مان پرداخت می‌کنیم: شکستن، رسیدن به نقطه شکست.» (ص ۲۲۷، احمد) شاید این بهترین نقطه برای نوشتن از کتاب «فمینیستی زیستن» در  این روزهای ما باشد. شروع کردن از نقطه‌ای که کتاب مواجه‌ شدن با کشتار و جنگ و  استیصال جمعی را ممکن می‌کند و به این سوال برمی‌گردد که در لحظه «رسیدن به نقطه‌ شکست» چه‌طور می‌توان فمینیستی زندگی کرد؟ «چگونه می‌توانیم با اندیشیدن به عواقب شکننده‌بودن‌مان، برای خودمان سرپناهی فمینیستی بسازیم؟ چقدر دشوار است ساختن سرپناه از مواد و مصالحی که به جا مانده‌اند، از تاریخ‌هایی که زندگی را برای عده‌ای سخت و دشوار کرده است. در عین حال، برای بقا ناگزیر از ساختن سرپناهیم.» (ص ۲۴۳)

کتاب فمینیستی زیستن نوشته سارا احمد که به‌تازگی با ترجمه آتنا کمال و ایمان واقفی در نشر نوگام منتشر شده و نسخه دیجیتال آن به صورت رایگان برای ساکنان ایران و افغانستان در دسترس است، از جنبه‌های متعددی به مساله درهم ‌آمیختن زندگی روزمره و اصول فمینیستی می‌پردازد. سارا احمد در جایی از کتاب اشاره می‌کند که نام دیگر آن می‌توانست «فمینیسم روزمره» باشد. نه از آن جهت که موضوعات آن ساده یا پیش‌پاافتاده‌اند، بلکه دقیقا به این خاطر که فمینیستی زیستن در سطح متن و تئوری و سخنرانی بسیار آسان‌تر از وقتی است که باید این اصول را در پیچیدگی‌ها و امکانات محدود زندگی هرروزه جستجو کنیم. دشواری فمینیستی زیستن وقتی آشکار می‌شود که به سراغ روابط جنیست‌زده در خصوصی‌ترین و پرتکرارترین روزهای‌مان برویم، به سراغ الگوها، عادت‌ها، روزمرگی‌ها. کتاب می‌خواهد همراه خوانندگانش با همین سخت‌ترین وجه مواجه شود. به همین خاطر فرم آن از خاطره و داستان گرفته تا ایده‌پردازی و شکافتن بعضی از مفاهیم را دنبال می‌کند. مترجم‌ها در مقدمه‌ای که برای کتاب نوشته‌اند اشاره می‌کنند که «احمد مهارت خارق‌العاده‌ای در آشنایی‌زدایی از امور آشنا دارد. اتفاقات روزمره و عادی زندگی را تردستانه به مسئله‌ای غیرعادی و معضلی قابل‌تامل بدل می‌کند. او بر ضرورت همبستگی و مراقبت حین تلاش و مبارزه تاکید ویژه‌ دارد و از موقعیت‌هایی می‌گوید که به‌شدت دردناک و پیچیده‌اند.» در همین راستا کتاب با مقدمه‌ای درباره نظریه فمینیستی و نسبت آن با زندگی ما در اکنون شروع می‌کند و بعد به جنبه‌های مختلفی از جمله خشم، تلاش برای تغییر، ارتباطات و مواجهه با عواقب فمینیستی زیستن می‌پردازد.

فصل نهم کتاب به فمینیسم لزبین اختصاص داده شده است. احمد در این فصل به رابطه‌ پیچیده و تاریخی زن‌ بودن، فمینیست‌ بودن و لزبین‌ بودن می‌پردازد و تاکید می‌کند که «اتصال میان لزبین‌ بودن و فمینیسم چیزی از نوع توصیه و تجویز نیست. البته کسانی پیدا می‌شوند که چنین تجویزی کرده باشند و فمینیسم لزبین را هنجار بدانند (اگر لزبین‌اید باید فمینیست باشید؛ اگر فمینیستید باید لزبین باشید). برعکس، این اتصال از جنس اتصالی زیسته است: «من زندگی فمینیستی‌ام را با زیستی هم‌جنس‌خواهانه همراه کرده‌ام.» (ص ۲۹۹) در فصل‌های دیگر کتاب هم مسائل زندگی کوئیر با چالش‌های زیست فمینیستی درهم‌آمیخته می‌شوند و به هم پیوند می‌خورند. در واقع یکی از محوری‌ترین مسائل کتاب درگیر شدن با این سوال است که چطور زیست زنان و به‌خصوص فمینیستی زیستن زنان همواره وجهی ضدساختاری و در یک معنا «کوئیر» پیدا می‌کند که تنشی دائمی با جهانی دارد که همزمان به ما دستور می‌دهد «اطاعت کنیم» و «شاد باشیم». مفهوم «فمینیسم ضدحال» که سارا احمد در نقطه‌های زیادی به آن برمی‌گردد به ایستادن دربرابر این دو فرمان همزمان می‌پردازد و تلاش می‌کند «شاد بودن» را از یک اجبار بیرونی آزاد کند و حتی معنایی دوباره به زندگی (نا)شاد در جهان مردسالار بدهد. او در فصلی که عنوانش «درباره هدایت شدن» است صورت‌بندی روشنی از این درگیری فمنیستی با مسئله شادی ارائه می‌دهد. «فمینیسم: وارث زنانی که به ایدئولوژی شاد زیستن تن ندادند. با این حال، اجداد فمینیست ما همیشه هم گرفتار و دردناک نبودند. آنها گهگاه خنده‌هایی هیستریک هم می‌زدند. به هر حال، وقتی قرار نیست شاد باشید، خود شاد بودن نوعی سرپیچی است؛ دنبال کردن شادمانه مسیری که مدام به ما می‌گوید تهش ناراحتی و گرفتاری است.» (ص ۹۵) در این معنا، فمینیسم ضدحال به دنبال مخالفت با شادی به‌عنوان یک تجربه حسی، فردی و یا جمعی انسانی نیست. بلکه تلاش برای آشکار کردن وجه اجباری درون ساختاری ست که شاد بودن را با الگوهای مشخصی مانند ازدواج دگرجنس‌خواهانه موفق، بچه‌دار شدن، پولدار بودن و اجبارهای دیگری از این دست پیوند می‌زند. احمد در تلاش برای پس زدن این شادی تجویزی در امتداد سنت فمینیستی‌ای می‌نویسد که در آن دهه‌ها پیش شولامیث فایرستون در کتاب دیالتیک جنسیت، زنان را دعوت به «تحریم لبخند» می‌کند. فایرستون دقیقا در مبارزه با جهانی که از ترسیم کردن لبخند اجباری بر صورت زنان لذت می‌برد دعوت به تحریم لبخند زدن می‌کند. آیا این برای زندگی فمینیستی به معنای انکار شاد بودن است؟ احمد در ادامه همین بخش به جواب این سوال برمی‌گردد: «ما بیگانگان عاطفی، با چیزهای اشتباهی خوشحال می‌شویم. شادی ما را هیچ‌کس باور نمی‌کند؛ شادی خودخواهانه، احمقانه یا غیراصیل خوانده می‌شود؛ مدام تکرار می‌کنند که خودمان را به چیز‌های الکی دل‌خوش کرده‌ایم؛ اما ما همچنان بر رویه‌مان پا می‌فشاریم.» (ص ۹۵) از این‌رو، اصرار احمد بر فمینیسم ضدحال، اصراری برای رسیدن به این نوع از شادی هم هست. شادی‌ای که در اوج مواجهه با شکنندگی، تناقض و در کشاکش مبارزه روزمره فمینیستی به لحظه‌های از آن دست می‌یابیم، در کنار خواهران و همرزمان‌ ضدحال دیگرمان. خواندن این کتاب در این روزها می‌تواند خودش سرپناهی باشد که احمد از آن می‌نویسد. پناه‌ بردن به کلمه‌ها، روایت‌ها و رهایی نوشتن سارا احمد از تناقض‌هایی که راهی جز مواجه‌ شدن و زندگی‌ کردن با آن‌ها نداریم. همان‌‌طور که احمد در انتهای فصل هشت می‌نویسد: «به رسم خواهرانگی، ما خواهر می‌شویم. خواهرانگی لحظه انفجار است.»

 

منبع:

احمد، سارا. فمینیستی زیستن. ترجمهٔ آتنا کامل و ایمان واقفی، نشر نوگام، ۱۴۰۵.

مطالب مرتبط