دیدبان آزار

چرا سمیرا حتی پس از مرگ هم از خشونت‌گر و قاتل خود خلاصی ندارد؟

نویسنده: اشواق

به‌عنوان مددکار ویژه خشونت خانگی زنان، آنچه در خبر قتل سمیرا دندانپزشک جوانی که با چهار گلوله به‌دست همسرش کشته شد توجه مرا جلب کرد، نه فقط خود قتل، بلکه آشنایی دردناک آن بود. در روایت این زن‌کشی، تقریباً همه چیزهایی را می‌توان دید که بارها در روایت زنان خشونت‌دیده شنیده‌ام: تهدیدهایی که جدی گرفته نمی‌شوند، ترس‌هایی که کوچک شمرده می‌شوند و خشونتی که تا آخرین لحظه همچنان «مسئله‌ای خانوادگی» تلقی می‌شود. زن‌کشی در لحظه شلیک اتفاق نمی‌افتد. زن‌کشی یک رویداد ناگهانی یا نتیجه یک لحظه خشم نیست. فمینیست‌ها سال‌هاست تأکید می‌کنند که زن‌کشی آخرین حلقه زنجیره‌ای از خشونت است؛ زنجیره‌ای که ممکن است سال‌ها پیش از قتل آغاز شده باشد. کنترل، تهدید، تحقیر، محدودکردن ارتباطات اجتماعی، تعقیب، ارعاب، خشونت روانی، خشونت اقتصادی و خشونت فیزیکی اغلب پیش از وقوع قتل رخ داده‌اند. آنچه در لحظه قتل دیده می‌شود، نقطه پایانی فرایندی است که بارها و بارها هشدارهای آن نادیده گرفته شده است.

در کار با زنان خشونت‌دیده بارها دیده‌ام که خشونت مرگبار تقریباً همیشه نشانه‌هایی از خود بر جای می‌گذارد. زنانی که از تهدیدها، ترس‌ها و نگرانی‌های خود سخن می‌گویند، اغلب در حال توصیف همین زنجیره خشونت‌ها هستند. مسئله این نیست که هیچ‌کس نمی‌دانست؛ مسئله این است که هشدارها جدی گرفته نمی‌شوند تا زمانی که خشونت به نقطه‌ای غیرقابل‌بازگشت برسد و زنی کشته شود. یکی از جنبه‌های کمتر دیده‌شده خشونت خانگی، نادیده گرفتن دانش و ارزیابی خودِ قربانی از خطر است. در کار با زنان خشونت‌دیده آموخته‌ام که قربانی معمولاً از هر فرد دیگری شناخت دقیق‌تری از فرد خشونت‌گر دارد. او سال‌ها با این فرد زندگی کرده، الگوهای رفتاری او را می‌شناسد، شدت خشم او را تجربه کرده و بهتر از هرکس می‌داند که یک تهدید تا چه اندازه می‌تواند واقعی و خطرناک باشد.

در روایت مادر سمیرا نیز نشانه‌های این خشونت به‌روشنی دیده می‌شود. او می‌گوید که پس از مهاجرت به روسیه، رفتارهای همسر دخترش به‌تدریج خشن‌تر شد و سمیرا بارها مورد ضرب‌و‌شتم قرار گرفت. به‌گفته مادرش، همسر او بارها با مشت به صورتش می‌زد. چنین روایت‌هایی نشان می‌دهد که خشونت مرگبار معمولاً بدون پیشینه نیست؛ پیش از قتل، اغلب نشانه‌ها و هشدارهای متعددی وجود دارند که اگر جدی گرفته شوند، می‌توانند زمینه مداخله و پیشگیری را فراهم کنند. زنان قربانی خشونت خانگی معمولاً خطر را بسیار زودتر از اطرافیان، خانواده و حتی نهادهای مسئول تشخیص می‌دهند. وقتی زنی می‌گوید «از او می‌ترسم» یا «ممکن است مرا بکشد»، این هشدار اغلب به‌‌عنوان واکنشی احساسی، اغراق‌آمیز یا محصول تنش‌های خانوادگی تلقی می‌شود. در حالی که ارزیابی قربانی از میزان خطر باید یکی از مهم‌ترین منابع تصمیم‌گیری برای مداخله و حمایت باشد. بسیاری از زن‌کشی‌ها پس از آن رخ می‌دهند که قربانی بارها خطر را اعلام کرده اما صدای او جدی گرفته نشده است. شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های این فجایع این باشد که زنان اغلب پیش از دیگران می‌دانند چه خطری تهدیدشان می‌کند؛ مسئله این است که آیا جامعه و نهادهای مسئول حاضرند به این دانش اعتماد کنند یا نه.

آیا وقتی سمیرا موضوع تهدید به قتل را با حراست دانشگاه در میان گذاشت، مأمور حراست آموزش و دانش لازم برای ارزیابی خطر و برنامه‌ریزی ایمنی را داشت؟ آیا درباره ماهیت تهدید، سابقه خشونت، احتمال تکرار آن و میزان خطر پرسش‌های بیشتری مطرح شد؟ آیا سازوکاری برای حفاظت از او در محیط دانشگاه در نظر گرفته شد؟ این‌ها پرسش‌هایی هستند که پس از هر زن‌کشی باید مطرح شوند، زیرا گاهی تفاوت میان زندگی و مرگ، نه در وجود یا نبود یک تهدید، بلکه در نحوه مواجهه نهادهای مسئول با آن تهدید نهفته است. یکی از موانع اصلی در مقابله با خشونت علیه زنان، خصوصی‌سازی خشونت خانگی است. جامعه همچنان خشونت خانگی را «مسئله‌ای خانوادگی» تلقی می‌کند؛ موضوعی که گویا باید پشت درهای بسته خانه حل‌وفصل شود و دیگران نباید در آن مداخله کنند. همین نگاه سبب می‌شود تهدیدها، آزارها و حتی نشانه‌های آشکار خطر نادیده گرفته شوند. خانواده، دوستان، همکاران، پلیس، حراست دانشگاه‌ها، محیط‌های کاری و حتی رسانه‌ها ممکن است از مداخله خودداری کنند، زیرا خشونت را نه یک مسئله اجتماعی و عمومی، بلکه یک اختلاف شخصی میان زن و مرد می‌بینند.

 

 

آنچه در روایت مادر سمیرا نیز مطرح شده، نمونه‌ای تکان‌دهنده از همین منطق است. به گفته او، خانواده قاتل از قصد و تهدیدهای او برای قتل سمیرا آگاه بوده‌اند و حتی قاتل پیش از ارتکاب قتل از مادر خود طلب حلالیت کرده بوده است. با این حال، این تهدیدها نه به خانواده سمیرا منتقل شده و نه پلیس در جریان قرار گرفته است. اگر این روایت درست باشد، با یکی از پیامدهای خطرناک خصوصی‌سازی خشونت روبه‌رو هستیم؛ جایی که تهدید به قتل نه به‌عنوان یک خطر فوری برای جان یک زن، بلکه به‌عنوان «مسئله‌ای خانوادگی» تلقی می‌شود. خشونت خانگی یک مسئله خصوصی نیست. هنگامی که جان یک انسان در خطر است، مسئولیت اخلاقی و اجتماعی ایجاب می‌کند که تهدیدها جدی گرفته شوند، اطلاع‌رسانی صورت گیرد و نهادهای مسئول برای پیشگیری از وقوع فاجعه وارد عمل شوند. یکی از واقعیت‌هایی که در کار روزانه با زنان خشونت‌دیده بارها با آن مواجه شده‌ام این است که خطرناک‌ترین مرحله یک رابطه خشونت‌آمیز، لزوماً زمانی نیست که زن در رابطه باقی مانده است؛ بلکه اغلب زمانی است که تصمیم می‌گیرد رابطه را ترک کند، درخواست طلاق بدهد، از نظر مالی مستقل شود یا کنترل زندگی خود را دوباره به‌دست بگیرد. در چنین شرایطی، فرد خشونت‌گر ممکن است احساس کند در حال ازدست‌دادن قدرت و کنترلی است که سال‌ها بر زندگی زن اعمال کرده و همین موضوع می‌تواند خطر تشدید خشونت را افزایش دهد.

متأسفانه ترس از کشته‌شدن، آسیب‌دیدن یا مورد انتقام قرارگرفتن یکی از مهم‌ترین دلایلی است که بسیاری از قربانیان را در روابط خشونت‌آمیز نگه می‌دارد. برخلاف تصور رایج، بسیاری از زنان به این دلیل در رابطه می‌مانند که خطرات ترک رابطه را به‌خوبی می‌شناسند و می‌دانند خشونت‌گر ممکن است پس از جدایی واکنش شدیدتری نشان دهد. به همین دلیل، ماندن در رابطه همیشه نشانه ناآگاهی یا ناتوانی نیست؛ گاهی تلاشی برای زنده‌ماندن است. به همین دلیل، دسترسی به ابزارهای حفاظتی فوری اهمیت حیاتی دارد. در بسیاری از کشورها، زمانی که زنی احساس می‌کند جانش در خطر است، می‌تواند به‌سرعت به دستور منع تماس (No Contact Order)، دستورهای حفاظتی (Restraining Order)، خانه‌های امن، خطوط اضطراری و خدمات تخصصی دسترسی پیدا کند. هیچ‌یک از این سازوکارها کامل نیستند، اما بر پایه یک اصل مهم شکل گرفته‌اند: خشونت خانگی یک مسئله خصوصی نیست، بلکه مسئله‌ای عمومی است که نیازمند مداخله فوری است.

در شرایطی که چنین سازوکارهایی ضعیف یا ناکافی هستند، آموزش «طرح محافظتی» یا سیفتی پلن (Safety Plan) اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. طرح‌های محافظتی مجموعه‌ای از اقدامات از پیش تعیین‌شده برای کاهش خطر در شرایط بحرانی است؛ از شناسایی افراد امن و مورد اعتماد گرفته تا برنامه‌ریزی برای درخواست کمک در مواقع اضطراری. هر زنی که خشونت را تجربه می‌کند باید این امکان را داشته باشد که درباره طرح محافظتی آموزش ببیند و آن را با افراد مورد اعتماد زندگی خود در میان بگذارد. طرح محافظتی جایگزین مسئولیت دولت و نهادهای حمایتی نیست، اما در غیاب حمایت‌های کافی می‌تواند آخرین لایه دفاعی برای حفظ جان زنان باشد. آیا سمیراِ کشته‌شده حتی پس از مرگ نیز از خشونت‌گر خود خلاصی ندارد؟ این نخستین پرسشی بود که با دیدن تصویر قاتل و مقتول در کنار یکدیگر در یکی از رسانه‌های صنفی به ذهنم رسید. گویی حتی پس از مرگ نیز هویت سمیرا همچنان در نسبت با مردی تعریف می‌شود که جان او را گرفته است.

رسانه‌ها صرفاً گزارش‌دهنده رویدادها نیستند؛ آنها در شکل‌دادن به درک عمومی از خشونت، قربانی و مسئولیت اجتماعی نقش مهمی دارند. در مورد قتل سمیرا ساکی، انتشار عکس قاتل و مقتول در کنار یکدیگر برای من یادآور نوعی عادی‌سازی خشونت بود؛ انگاری که با تصویری از یک زوج یا یک اختلاف دوطرفه روبه‌رو هستیم، نه با یک زن‌کشی. چنین بازنمایی‌هایی، هرچند ممکن است بدون قصد و نیت خاصی انجام شوند، می‌توانند ناخواسته تمرکز را از قربانی و ساختارهای تولیدکننده خشونت به سمت قاتل یا رابطه میان آن دو منتقل کنند.  یکی از نقدهای فمینیستی به پوشش رسانه‌ای زن‌کشی‌ها این است که زنان حتی پس از مرگ نیز اغلب در سایه مردان تعریف می‌شوند؛ به عنوان «همسر» یا «خواهر» کسی. در حالی که هر زن‌کشی پیش از هرچیز، پایان زندگی یک انسان مستقل با آرزوها، دستاوردها و هویت خود اوست.

شاید یکی از وظایف رسانه‌ها این باشد که قربانی را از سایه قاتل بیرون بیاورند و به جای بازتولید پیوندی که با خشونت پایان یافته است، بر زندگی و صدای خاموش‌شده زنی تمرکز کنند که دیگر امکان سخن گفتن از او گرفته شده است. قتل سمیرا ساکی تنها محصول تصمیم یک فرد برای اعمال خشونت نبود. این قتل محصول زنجیره‌ای از هشدارهای نادیده‌گرفته‌شده، عادی‌سازی خشونت علیه زنان، ضعف سازوکارهای حمایتی، خصوصی‌سازی خشونت و خلأهای قانونی است. سمیرا با چهار گلوله کشته نشد؛ او در میان مجموعه‌ای از فرصت‌های ازدست‌رفته برای حمایت، مداخله و پیشگیری جان خود را از دست داد. ماشه را یک نفر کشید، اما مسئولیت متوقف‌نشدن خشونت تنها بر دوش یک نفر نیست.

مطالب مرتبط