دیدبان آزار

تمام برنامه‌های روز جهانی زنان که نبود

نویسنده: شیما وزوائی

 

صبح با یکی از کنشگران حوزه زنان صحبت می‌کنم که قرار بود برنامه مشترکی را به مناسبت روز جهانی زنان در یکی از انجمن‌های فرهنگی تهران برگزار کنیم؛ برنامه‌ای که مانند تقریباً تمامی رخدادهای مدنی و فرهنگی شهر به‌طور خودکار به‌دلیل شروع جنگ متوقف شد. می‌دانم شب را جایی نزدیک به مهرآباد سپری کرده‌اند، به‌قول خوش آن سحرگاه «جهنمی». به شوخی می‌گویم: «باورت می‌شود فردا ۸ مارس است؟». هردو تلخ می‌خندیم.

چند روز پیش با مدیر یکی از انجمن‌های حامی زنان و کودکان در منطقه بازار تهران صحبت می‌کردم. قصد داشتند کمپین تأمین مالی جمعی را برای حمایت از زنانی که این انجمن تنها خانه کوچک آنها برای دسترسی به کار و معیشت و همچنین مراقبت اجتماعی و عاطفی است، برگزار کنند. از قبل در برگزاری یک کمپین شک داشتند؛ چراکه جامعه با سوگ و غم روبه‌رو بود. صحبت کرده بودیم که روز جهانی زنان شاید موقعیت مناسبی برای راه‌اندازی کمپین باشد، که هرچند شرایط سخت است، از لزوم مراقبت و همبستگی بگوییم و دوباره روایت زنانی را بالا بیاوریم که برای زندگی، نه چیز دیگری، مبارزه می‌کنند. حالا پوستر آن کمپین در چت تلگرامِ آنها خاک می‌خورد و حتی دسترسی به آن ممکن نیست. درهای انجمن بسته است و زنان باز به خانه‌هایی کشانده شده‌اند که حتی قبل از جنگ هم برای آنها امن نبود.

از روزنامه‌نگاران و دبیران مجله‌های اجتماعی خبر می‌گیرم. خبری از پرونده‌ها، ویژه‌نامه‌های روز زن، صفحه ویژه و حتی ویدئوهای الهام‌بخش نیست. شماره قبلی مجله هم چاپ نشده، یک روزنامه بسته است، به یکی گفتند ننویسد، عکس نگیرد، تصویرگری نکند… حتی از خود جنگ و اینکه چطور «مسئله زن» را به عقب می‌برد، گزارش ندهند.نهادی دیگر قرار بود چندین جلسه گروه‌درمانی و مراقبت جمعی برای زنان برگزار کند؛ درباره دوام آوردن و چطور دوباره بلند شدن. مؤسسه دیگری قرار بود نشست بازخوانی جنبش‌ها و تاریخ زنان را در جهت کمک به لحظه امروز مرور کند. وکیلی را می‌شناسیم که شاید اگر در چنین روزهایی زندان نبود، تحولات قوانین و پرونده‌های مرتبط با آزار جنسی را که رها شده‌اند، مرور می‌کرد. گروهی از زنان صاحب کسب‌وکار خرد قصد داشتند نمایشگاهی را به‌بهانه روز زنان برگزار کنند و در حاشیه آن از اهمیت به حاشیه نرفتن اقتصاد زنان بگویند و با وجود ضربه‌ای که در قطعی اینترنت در جریان اعتراضات دی‌ماه خوردند، هنوز روی پا بمانند و از فروش شب عید محروم نشوند. همه اینها را می‌گذارم کنار برنامه‌ها، نشست‌ها و تجمعاتی که حتی اگر جنگ هم نبود، نمی‌توانستند به‌راحتی برگزار شوند. به زنان کنشگر، نویسنده، فعال اقتصادی و فرهنگی و مدنی، معلم و کارگر و پرستار که با وجود تمام محدودیت‌ها تلاش کرده بودند فانوس برابری جنسیتی و حقوق زنان را روشن نگه دارند. فانوسی که حالا خاموش شده و تصور دوباره روشن کردنش در این لحظه‌های اضطرار سخت است.

بگذارید باور نکنیم این جنگ زنان را آزاد خواهد کرد. بگذارید باور نکنیم در تاریخ، جنگی به پیش بردن مسئله زن کمک کرده است. گاهی با خودم می‌گویم چه خوب که جنگ‌طلبان خودشان شعار «زن، زندگی، آزادی» را از این کمپین خونینشان حذف کردند و حداقل بلندگوهای جریان اصلی‌شان از استثمار حرکتی که با به‌هم پیوستن صداهای به‌حاشیه‌رفته شروع شده بود، برداشت. به‌قول «سیمون دوبووار» که در کتاب خاطراتش از شروع جنگ جهانی دوم می‌نویسند: «کاملاً مسلم است که تا صلح نشود، کسی آزاد نخواهد شد.»اما قوت حرکتِ تاریخ زنان برای رهایی و برابری به این است که گذشته‌هایی متصل‌به‌هم دارد و می‌تواند آینده را حتی از دل اضطرار طورِ دیگری تصور کند. حتی اگر آن آینده وجود نداشته باشد و جنگ نابودش کرده باشد. دوبووار در جای دیگری از همان کتاب می‌نویسد:«به سراسر زندگی پشت سرم که هیچ آینده‌ای نمی‌تواند از من برباید، فکر می‌کنم.»

مطالب مرتبط