دیدبان آزار

کنشگری دیجیتال و شکاف میان فضای مجازی و میدان واقعی کنش

«مبارزه کاناپه‌ای»

نویسنده: مرضیه بهرامی برومند

مفهوم «مبارزه کاناپه‌ای» را می‌توان به‌مثابه مفهومی انتقادی برای تحلیل شکل خاصی از کنشگری معاصر در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی به کار گرفت؛ شکلی از کنشگری که در آن فاصله میان «تجربه زیسته» و «بازنمایی رسانه‌ای» افزایش یافته و احساس مشارکت سیاسی الزاماً با مشارکت واقعی در فرایندهای اجتماعی و سیاسی متناظر نیست. در این وضعیت، سوژه از موقعیتی نسبتاً امن و دور از میدان مستقیم تعارض، خود را در مقام کنشگر، مبارز یا حتی سوژه تغییر اجتماعی بازنمایی می‌کند، بی‌آنکه لزوماً در معرض هزینه‌ها، مخاطرات و مسئولیت‌های ناشی از کنش جمعی قرار گرفته باشد.

از این منظر، مفهوم «مبارزه کاناپه‌ای» بیش از آنکه صرفاً به وضعیت فیزیکی فرد در هنگام استفاده از شبکه‌های اجتماعی اشاره داشته باشد، بیانگر نوعی جابه‌جایی در منطق کنش سیاسی است؛ جابه‌جایی‌ای که طی آن سیاست از عرصه حضور، سازمان‌یابی، مواجهه، هزینه‌پردازی و مداخله در میدان اجتماعی به عرصه بازنمایی، اظهار نظر، مصرف تصاویر و تولید مواضع رسانه‌ای منتقل می‌شود. سوژه در این وضعیت ممکن است درباره سرنوشت جامعه، تحولات سیاسی، تصمیمات دولت‌ها، بحران‌های اجتماعی یا منازعات تاریخی با لحنی قاطع سخن بگوید، اما میان شدت گفتار و میزان درگیری عملی او با موضوع مورد بحث شکافی معنادار وجود داشته باشد.

این شکاف را می‌توان شکاف میان «احساس مشارکت» و «مشارکت عینی» نامید. فضای مجازی امکان بی‌سابقه‌ای برای بیان نظر، تولید محتوا، مصرف تصاویر؛بازنشر اطلاعات، شکل‌دهی به افکار عمومی و ایجاد شبکه‌های ارتباطی فراهم کرده است. از این حیث، کنش دیجیتال را نمی‌توان ذاتاً امری منفعل یا بی‌اثر تلقی کرد. هشتگ، روایت، تصویر، ویدئو، گزارش و پیام‌های شبکه‌ای در شرایط خاص می‌توانند به بسیج اجتماعی، افزایش آگاهی، ایجاد همبستگی و حتی سازمان‌دهی اشکال جدیدی از مقاومت منجر شوند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که کنش ارتباطی و نمادین، جایگزین کنش اجتماعی و سازمان‌یافته شود و مشارکت در فضای مجازی به نقطه پایان مشارکت تبدیل گردد، نه مقدمه‌ای برای ورود به فرایندهای واقعی تغییر.

در چنین شرایطی، فرد ممکن است با انتشار یک پست، بازنشر یک تصویر، استفاده از یک هشتگ یا نگارش چند جمله تند سیاسی، نوعی احساس اثرگذاری و ایفای نقش را تجربه کند. این احساس، اگرچه از نظر روانی و نمادین واقعی است، لزوماً به معنای تحقق کنش اجتماعی نیست. در اینجا باید میان بیان موضع، کنش ارتباطی، کنش جمعی و کنش تغییرآفرین تمایز قائل شد. هر اظهار نظر سیاسی کنش اجتماعی نیست؛ همان‌گونه که هر کنش دیجیتال نیز الزاماً به مقاومت یا تغییر اجتماعی منتهی نمی‌شود. از این منظر، «مبارزه کاناپه‌ای» ناظر به وضعیتی است که در آن سوژه بیش از آنکه در فرایندهای مادی مقاومت،  سازمان‌یابی و تغییر اجتماعی مشارکت داشته باشد، در چرخه‌ای از بازنمایی‌ها، واکنش‌های نمادین، خاطرات، تخیل سیاسی و مصرف رسانه‌ای قرار می‌گیرد. سیاست در این وضعیت از یک «میدان عمل» به یک «ابژه مصرف و تفسیر» تبدیل می‌شود. فرد سیاست را می‌بیند، درباره آن سخن می‌گوید، آن را تفسیر می‌کند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد، اما الزاماً در فرایندهای اجتماعی‌ای که سیاست را تولید و بازتولید می‌کنند، مداخله نمی‌کند.

کاربرد استعاره «کاناپه» در این مفهوم صرفاً به معنای نشستن در خانه و استفاده از اینترنت نیست. کلمه«کاناپه» در این مفهوم، علاوه بر اشاره به وضعیت فیزیکیِ انفعال، یادآور کاناپه روان‌کاوی فرویدی نیز هست. در روان‌کاوی، کاناپه فضایی برای تداعی آزاد، بازگشت به خاطرات و بازسازی جهان روانیِ سوژه است؛ فضایی که سوژه در آن با گذشته و بازنمایی‌های ذهنی خود مواجه می‌شود، نه با الزام‌های کنش در جهان بیرونی. به همین قیاس، در مبارزه و کنشگری کاناپه‌ای نیز سوژه در چرخه‌ای از بازنمایی‌ها، تخیل‌ها و بازگویی‌های مکررِ امر سیاسی گرفتار می‌شود و سیاست را بیش از آنکه به مثابه عرصه‌ای برای مداخله و دگرگونی تجربه کند، به منزله ابژه‌ای برای تفسیر، بازنمایی و مصرف نمادین زیست می‌کند. از این منظر، «کاناپه» نه صرفاً یک مکان فیزیکی، بلکه موقعیتی است که در آن میان «هزینه گفتار» و «هزینه کنش» شکاف ایجاد می‌شود.

به همین دلیل، نقد مبارزه کاناپه‌ای نباید به ساده‌سازی یا تحقیر کاربران فضای مجازی فروکاسته شود. مسئله اصلی، نه استفاده از فضای مجازی، بلکه جایگزین شدن بازنمایی کنش به جای خود کنش است. مسئله آنجاست که سوژه، بازنمایی خود به‌مثابه مبارز را با مبارزه واقعی اشتباه بگیرد. برای فهم دقیق‌تر این وضعیت، تمایز میان «کنشگری» و «کنش‌ورزی» اهمیت پیدا می‌کند. کنشگری می‌تواند به معنای تولید موضع، هویت، گفتمان و بازنمایی سیاسی باشد؛ در حالی که کنش‌ورزی بر حضور فعال سوژه در فرایندهای اجتماعی و مادی و پذیرش پیامدهای آن تأکید دارد. به بیان دیگر، کنش‌ورزی مستلزم آن است که سوژه نه فقط درباره تغییر سخن بگوید، بلکه به نحوی در فرایندهای تحقق تغییر درگیر شود.

البته این تمایز مطلق نیست. کنشگری دیجیتال می‌تواند به کنش‌ورزی واقعی منجر شود و فضای مجازی می‌تواند بخشی از میدان سازمان‌دهی کنش جمعی باشد. اما هنگامی که رابطه میان این دو گسسته شود، فضای مجازی می‌تواند به فضایی برای شبیه‌سازی مشارکت تبدیل شود؛ فضایی که در آن فرد بدون ورود به فرایندهای پرهزینه کنش جمعی، احساس مشارکت و اثرگذاری را تجربه می‌کند. از این منظر، مسئله اصلی «مجازی بودن» کنش نیست؛ بلکه گسست میان کنش نمادین و کنش مادی است. کنش دیجیتال زمانی از منطق مبارزه کاناپه‌ای فاصله می‌گیرد که بتواند به سازمان‌یابی، مسئولیت‌پذیری، تولید ظرفیت جمعی، پیوند اجتماعی و مداخله در جهان واقعی متصل شود. یکی از مهم‌ترین ابعاد این مفهوم، شکاف میان «تجربه زیسته» و «بازنمایی رسانه‌ای» است. تجربه زیسته افراد از بحران، فشار اقتصادی، محدودیت اجتماعی، سرکوب، ناامنی یا دشواری‌های زندگی روزمره یکسان نیست. ازاین‌رو، موقعیت اجتماعی و جغرافیایی سوژه بر نوع نگاه او به مبارزه و مقاومت تأثیر می‌گذارد.

نقد اجتماعی در اینجا متوجه آن دسته از کنشگرانی است که از موقعیتی به‌مراتب امن‌تر و دورتر از میدان مستقیم تعارض، درباره هزینه‌ها، اولویت‌ها و راهبردهای مبارزه سخن می‌گویند و گاه برای افرادی که در متن بحران زندگی می‌کنند، نسخه‌های سیاسی و اخلاقی تجویز می‌کنند. در این وضعیت، فاصله جغرافیایی می‌تواند به فاصله تجربی و اجتماعی نیز تبدیل شود؛ به این معنا که سوژه درباره واقعیتی سخن می‌گوید که الزاماً آن را در سطح زندگی روزمره تجربه نکرده است. البته این امر به معنای نفی نقش کنشگران خارج از میدان جغرافیایی مورد مناقشه نیست. مهاجرت، تبعید و دوری جغرافیایی لزوماً به معنای فقدان کنشگری نیست. مسئله زمانی پدیدار می‌شود که فاصله از میدان واقعی، با ادعای نمایندگی میدان واقعی همراه شود و فرد بدون تحمل سهمی متناسب از هزینه‌ها، خود را سخنگوی انحصاری تجربه دیگران بداند.

در جامعه شبکه‌ای، سیاست بیش از گذشته از طریق تصاویر، روایت‌ها، ویدئوها، هشتگ‌ها و الگوریتم‌های رسانه‌ای تجربه می‌شود. ازاین‌رو، بخشی از تجربه سیاسی معاصر اساساً تجربه‌ای رسانه‌ای است. سوژه ممکن است یک رویداد سیاسی را نه از طریق حضور مستقیم، بلکه از طریق تصویر و روایت آن تجربه کند. این امر به خودی خود مسئله‌ای منفی نیست؛ اما هنگامی که بازنمایی جایگزین تجربه شود، نوعی فاصله معرفتی میان واقعیت و تصویر واقعیت شکل می‌گیرد. در این وضعیت، امر سیاسی به کالایی نمادین تبدیل می‌شود که می‌توان آن را مشاهده، مصرف، تفسیر و بازنشر کرد. 

می‌توان گفت یکی از ویژگی‌های مبارزه کاناپه‌ای، غلبه منطق بازنمایی بر منطق حضور است. سیاست در اینجا بیش از آنکه در میدان اجتماعی تجربه شود، در شبکه‌ای از تصاویر و روایت‌ها تجربه می‌شود؛ و مبارز بیش از آنکه در میدان کنش شناخته شود، در میدان رسانه‌ای به‌عنوان مبارز بازنمایی می‌شود. یکی دیگر از ابعاد مهم این مفهوم، پیوند آن با نوعی نگاه نوستالژیک به تاریخ است. در برخی صورت‌های کنشگری رسانه‌ای، گذشته نه به‌عنوان موضوعی برای پژوهش، نقد و واکاوی، بلکه به‌مثابه تصویری آرمانی، یکپارچه و عاری از تناقض بازسازی می‌شود. در این وضعیت، تاریخ از یک موضوع تحلیلی به یک منبع هویتی و عاطفی تبدیل می‌شود.

مسئله اساسی در این شکل از کنشگری فقدان نگاه انتقادی به تاریخ است. هنگامی که جامعه نتواند تاریخ خود را به‌صورت انتقادی بررسی کند، امکان شکل‌گیری روایت‌های قدسی، قهرمان‌محور و نوستالژیک افزایش می‌یابد. تاریخ در چنین روایتی نه مجموعه‌ای از تضادها، منافع، شکست‌ها، پیروزی‌ها و مناسبات قدرت، بلکه به داستانی اخلاقی درباره «گذشته مطلوب» و «حال نامطلوب» تبدیل می‌شود. در این چارچوب، نوستالژی سیاسی می‌تواند به جای گشودن افق‌های آینده، نوعی بازگشت ذهنی به گذشته را تولید کند. گذشته به یک تصویر اسطوره‌ای بدل می‌شود و سوژه به جای پرسش از امکان‌های تاریخی و اجتماعیِ آینده، در جست‌وجوی بازسازی شکلی از نظم پیشین برمی‌آید.

نگاه انتقادی به تاریخ مستلزم آن است که هیچ دوره، شخصیت یا نظام سیاسی از حوزه پرسش و نقد مصون نماند. نگاه انتقادی تلاش می‌کند نشان دهد که تاریخ محصول کنش متقابل نیروهای اجتماعی، ساختارهای قدرت، منافع اقتصادی، مناسبات فرهنگی و تصمیم‌های انسانی است. بنابراین، هیچ گذشته‌ای ذاتاً مقدس نیست و هیچ شخصیت تاریخی نیز نباید بیرون از حوزه نقد قرار گیرد. از این منظر، مبارزه با «آگاهی کاذب» نه از طریق جایگزین کردن یک روایت مقدس با روایت مقدس دیگر، بلکه از طریق گسترش ظرفیت جامعه برای نقد، پرسش و بازاندیشی امکان‌پذیر است. نقد رادیکال در این معنا، پیش از آنکه به دیگران بگوید چه بیندیشند، شرایطی را فراهم می‌کند که سوژه بتواند درباره پیش‌فرض‌های اندیشه خود نیز پرسش کند.

«مبارزه کاناپه‌ای» در نهایت مفهومی برای اشاره به شکاف میان بازنمایی کنش و خود کنش، احساس مشارکت و مشارکت عینی، گفتار سیاسی و مسئولیت سیاسی، و فضای رسانه‌ای و میدان اجتماعی است. این مفهوم نمی‌خواهد فضای مجازی را نفی کند یا کنش دیجیتال را ذاتاً بی‌اعتبار بداند؛ بلکه بر ضرورت برقراری پیوند میان کنش ارتباطی و کنش اجتماعی تأکید می‌کند. کنشگری دیجیتال می‌تواند نقطه آغاز باشد، اما زمانی که در خود فضای بازنمایی متوقف شود، خطر آن وجود دارد که مشارکت به مصرف سیاسی تبدیل شود. سوژه می‌تواند اخبار مبارزه را دنبال کند، تصاویر آن را بازنشر دهد، درباره آن سخن بگوید و حتی هویت خود را با آن تعریف کند، اما این امر به‌خودی‌خود به معنای مشارکت در مبارزه نیست.

بنابراین، مسئله اساسی نه فاصله فیزیکی از میدان، بلکه رابطه سوژه با مسئولیت، هزینه، سازمان‌یابی و پیامدهای کنش است. مبارزه را نمی‌توان صرفاً با شدت مواضع، تعداد هشتگ‌ها، میزان بازنشر محتوا یا گستره حضور رسانه‌ای اندازه‌گیری کرد. کنش اجتماعی هنگامی از سطح بازنمایی فراتر می‌رود که بتواند به رابطه‌ای پایدار میان سوژه، دیگری، جمع، سازمان، مسئولیت و میدان اجتماعی تبدیل شود. از این منظر، نقد «مبارزه کاناپه‌ای» در نهایت نقد نوعی سیاستِ بدون مسئولیت است؛ سیاستی که در آن فاصله میان گفتار و کنش، میان تصویر مبارز و تجربه مبارزه، و میان ادعای نمایندگی و تحمل هزینه‌های نمایندگی افزایش می‌یابد.

مطالب مرتبط