نویسنده: جسیکا موری
«هیچوقت فکر نمیکردم مجبور شوم از فرزند خودم به پلیس شکایت کنم، آنهم بهدلیلی چنین غیرقابلباور.» لوسی زمانی که پسرش در اوایل دهه ۲۰ زندگیاش بود، در خواب توسط پسرش مورد تعرض جنسی قرار گرفت. پسر در دادگاه مجرم شناخته شد و به مجازاتهای غیرحبس در چارچوب خدمت به جامعه محکوم شد. لوسی میگوید پس از آن واقعه، با رنجش تنها مانده و در سکوت دستوپنجه نرم کرده است. او این اتفاق را برای خانوادهاش تعریف نکرده، چون احساس تحقیر و شرمساری میکند. علیرغم تمام رنجی که متحمل شده، دلش نمیخواهد دیگران درباره پسرش قضاوت منفی داشته باشند: «نمیتوانم این اتفاق را برای خودم هضم کنم، پس نمیتوانم انتظار هم داشته باشم دیگران درک کنند. این شکنجه است. مجازاتی که تا آخر عمر با تو میماند. هیچ راهی برای کمک به تو وجود ندارد. حساس میکردم تنها زنی هستم که چنین تجربهای را پشت سر گذاشته است.»
پگز، نهادی اجتماعی با تمرکز بر آموزش، توانمندسازی و حمایت از والدینی که تحت تأثیر خشونت فرزند خود قرار گرفتهاند، میگوید با وجود کمبود داده در این حوزه، در ماههای اخیر شاهد افزایش شمار والدینی بوده که برای دریافت کمک در زمینه آزار جنسی به این نهاد مراجعه کردهاند. این سازمان در واکنش به این روند، از ۱۸۸ والدی که برای دریافت کمک مراجعه کرده بودند نظرسنجی کرد. ۱۷ درصد از آنان، که بیشترشان مادر بودند، اعلام کردند که از سوی فرزند خود مورد آزار یا آسیب جنسی قرار گرفتهاند. میشل جان، مدیر و بنیانگذار پگز، میگوید این سازمان شاهد افزایش گزارشهای مربوط به آزار جنسی والدین توسط فرزندان بوده است. او میگوید: «ما با مواردی از تعرضهای شدید و تجاوز، تلاش برای تجاوز، خفه کردن و لمسهای نامناسب والدین مواجه هستیم. همچنین شاهد رفتارهای جنسی بسیار نگرانکننده و پرخطری علیه والدین و مراقبان هستیم.»
او ادامه میدهد: «اما تقریبا هیچکس این موضوع را پیش نمیکشد. با این حال وقتی درباره این مسئله از آنها پرسش میکنیم، احساس قدردانی دارند. چون به آنها اجازه میدهیم درباره آنچه بر سرشان آمده صحبت کنند، چون این موضع تابو در تابو است.» اگرچه درباره آزار جنسی فرزندان علیه والدین پژوهشهای چندانی انجام نشده است، دسترسی محدود به حمایتهای روانی، انزوای اجتماعی و افزایش دسترسی به محتوای جنسی آسیبزا در فضای آنلاین، از جمله عواملی است که گفته میشود در افزایش این موارد نقش دارند. همچنین تصور میشود عوامل مشابهی در افزایش موارد فرزندکشیِ مادر هم مؤثر بوده باشند.
آماندا هولت، استاد جرمشناسی در دانشگاه روهمپتون، که مقاله اخیر او با عنوان «درک رفتار جنسی آسیبزا علیه والدین» نخستین پژوهش دانشگاهی درباره این موضوع تلقی میشود، میگوید: «دیگر نمیتوانیم از صحبت کردن درباره این موضوع اجتناب کنیم.» بر اساس یافتههای پژوهش او، آزار جنسی برای شمار قابلتوجهی از خانوادهها به بخشی جداییناپذیر از الگوی خشونت فرزند علیه والدین تبدیل شده و با قرار گرفتن کودکان در معرض خشونت خانگی و تجربه تروما در دوران کودکی ارتباط دارد. او میگوید: «من ۲۰ سال است که درباره خشونت فرزند علیه والدین پژوهش میکنم. ما بهکرات از خشونت فیزیکی، روانی و مالی گفتهایم، اما هرگز درباره آزار جنسی صحبت نکردهایم.»
هولت علاوه بر مصاحبه با مادران و متخصصان، دادههای مربوط به 2000 والدی را که در سال ۲۰۲۳ برای دریافت کمک به یک مرکز حمایتی مستقر در بریتانیا و فعال در زمینه آزار فرزند علیه والد مراجعه کرده بودند هم بررسی کرده و دریافته که ۱۳ درصد از آنها رفتار جنسی آسیبزا از سوی فرزند خود را تجربه کردهاند. از میان این افراد، ۹۶ درصد مادر و ۴ درصد پدر بودند. فرزندان این والدین که بین ۵ تا ۳۱ سال سن داشتند، ۶۶ درصد پسر و ۳۳ درصد دختر بودند. والدین گزارش کردند که فرزندانشان صداهای جنسی ایجاد میکردند، اعمال جنسی را شبیهسازی میکردند، آنها را با تهدیدهای جنسی مواجه میکردند، رفتارهای خشونتآمیز فیزیکی از جمله لمس کردن، گرفتن و انجام حرکات جنسی داشتند و همچنین رفتارهای بدون تماس فیزیکی، مانند چشمچرانی و نمایش اندام جنسی، از خود نشان میدادند. هولت میگوید: «مادرانی که با آنها مصاحبه کردم، میگفتند مدت زیادی برای دریافت کمک تلاش کرده بودند، چون پیش از آنکه رفتارهای جنسی فرزند مستقیما متوجه آنها شود، نشانههایی از رفتارهای جنسی نگرانکننده را مشاهده کرده بودند. اما اغلب این رفتارها کماهمیت تلقی میشد و به آنها گفته میشد فقط تحمل کنند و به زندگی ادامه دهند.»
بر أساس یافتههای هولت، بسیاری از مادران از صحبت کردن درباره این موضوع هراس داشتند چون نگران بودند که مقصر شناخته شوند، به سوءاستفاده جنسی از فرزند متهم شوند یا حضانت فرزند را از دست بدهند. میشل جان میگوید بسیاری از والدینی که با سازمان پگز در ارتباط بودند، نگران بودند که فرزندانشان در معرض محتوای جنسی آسیبزا و زنستیزانه در فضای آنلاین قرار گرفته باشند و این محتوا ممکن است بر رفتار آنها تأثیر گذاشته باشد: «آنها گزارش دادهاند که فرزندانشان با استفاده از ChatGPT تصاویر مستهجن تولید کردهاند. والدین تلاش میکنند برای این مسئله تدابیر و محدودیتهای حفاظتی ایجاد کنند، اما بچهها راههای مختلفی برای دورزدن این محدودیتها پیدا میکنند. ما با والدینی در تماسیم که حتی دسترسیشان به وایفای را قطع کردهاند.»
لوسی میگوید متوجه شده بود پسرش در دوران نوجوانی در اینترنت به دنبال مطالبی درباره «تجاوز» میگشت و او این موضوع را با خدمات سلامت روان در میان گذاشته بود. اما تهدیدی علیه خودش حس نمیکرد. وضعیت روانی پسر پس از ورود به دانشگاه رو به وخامت گذاشت. او شروع به مصرف الکل و مواد مخدر کرد و از نظر اجتماعی منزوی شد. با این حال، تا شب حادثه هیچ نشانهای وجود نداشت که او نسبت به مادرش دچار نوعی «وسواس» شده باشد؛ موضوعی که پلیس بعدها پس از ضبط و بررسی رایانه او به آن پی برد. لوسی آن شب پس از آنکه پسر به او مواد داده بود، از خواب بیدار شد.
لوسی ادامه میدهد: «همیشه از خودم میپرسم، آیا میتوانستم کاری را طور دیگری انجام دهم؟ آیا کوتاهی کردم؟ مدام به این فکر میکنید که دیگران درباره شما چه فکری میکنند. آیا فکر میکنند من خودم از فرزندم سوءاستفاده کردهام؟ آدم بهشدت بدگمان و مضطرب میشود.» لوسی گفت پس از این اتفاق، بهطور وسواسگونهای در اینترنت به دنبال راهی برای دریافت کمک میگشت، اما محتوای چندانی پیدا نکرد. زمانی هم که با درمانگران صحبت میکرد، اغلب احساس میکرد آنها شرایطش را درک نمیکنند. میشل جان میگوید: «حرفزدن درباره تعرض جنسی به شجاعت زیادی نیاز دارد؛ حالا تصور کنید این تعرض از سوی کسی باشد که عمیقاً دوستش دارید و فرزند خودتان است. این موضوع لایه دیگری از شرم، انزوا و شاید احساس گناه را هم به آن اضافه میکند.»

