نویسنده: منصور محمدی
در داستان مشهور لباس جدید پادشاه، هانس کریستین آندرسن، نویسندهٔ نامدار دانمارکی، پادشاهی شیفتهٔ شکوه و نمایش را روایت میکند که فریب دو پارچهفروش را میخورد؛ شیادانی که ادعا میکنند لباسی میبافند که تنها افراد دانا و شایسته قادر به دیدن آن هستند. پادشاه، وزیران و درباریان، با آنکه هیچ لباسی نمیبینند، از ترس آنکه نالایق یا نادان تلقی شوند، همگی وجود آن را تأیید میکنند. نمایش تا آنجا پیش میرود که پادشاه برهنه در برابر مردم رژه میرود، تا اینکه کودکی سکوت را میشکند و حقیقت را بر زبان میآورد: پادشاه هیچ لباسی بر تن ندارد.
این داستان معمولاً بهعنوان نقدی بر خودفریبی، چاپلوسی یا اقتدار سیاسی خوانده شده است. اما این مقاله استدلال میکند که لباس جدید پادشاه را میتوان تمثیلی از نظم مردسالار نیز دانست؛ نظمی که بیش از آنکه بر اجبار مستقیم استوار باشد، از رهگذر تولید هنجار، شرم و مشارکت جمعی بازتولید میشود. از این منظر، داستان آندرسن تنها دربارهٔ فریب یک پادشاه نیست، بلکه دربارهٔ سازوکار اجتماعیِ قدرت است؛ سازوکاری که در آن اقتدار تنها اعمال نمیشود، بلکه اجرا، بازشناخته و مشروعیتبخشی میشود.
این مقاله با تکیه بر نظریهٔ اجراپذیری جودیت باتلر، مفاهیم سرمایهٔ نمادین و خشونت نمادین پیر بوردیو، نظریهٔ هژمونی آنتونیو گرامشی و مفهوم «فمینیستِ برهمزنندۀ آسایش» نزد سارا احمد، داستان آندرسن را نه صرفاً نقدی بر چاپلوسی، بلکه واکاویِ سازوکار بازتولید قدرت مردسالار میخواند. همچنین این مقاله، مردسالاری نه صرفاً یکی از اشکال قدرت، بلکه صورتی از سازمانیابی قدرت که از طریق هنجارهای جنسیتی، سازوکارهای مشروعیتبخشی، سلسلهمراتب اجتماعی و بازتولید امتیازات عمل میکند، میشناسد.۱
در این خوانش، شخصیتهای داستان هر یک استعارهای از سازوکارهای این نظماند: «شیادها» تولیدکنندگان فریب و معیارهای کاذب شایستگیاند؛ «درباریان» این معیارها را نهادینه میکنند؛ «مردم» با تبدیل فریب به «عقل سلیم» به آن مشروعیت میبخشند؛ و «کودک» امکان گسست از این چرخه و فروپاشی بداهتِ نظم موجود را نمایندگی میکند.
پادشاه: نماد هویت نمایشی و تلهٔ مردانگی
پادشاه برای اثبات شایستگیِ احرازِ جایگاهش، وانمود میکند چیزی را میبیند که وجود ندارد؛ چرا که در منطقِ قدرتِ مردسالار، اعتراف به «نمیبینم» یا «نمیدانم» صرفاً بیان یک ناآگاهی نیست، بلکه به معنای سقوط در سلسلهمراتب قدرت و از دست دادن منزلت اجتماعی و هویت مردانهای است که جایگاه او بر آن بنا شده است. آنچه افراد در این ساختار از آن هراس دارند، صرفاً برملا شدن یک دروغ نیست؛ بلکه از دست دادن هویتی است که اعتبارشان به آن گره خورده است.
تحلیل این وضعیت با مفهوم «اجراپذیری» نزد جودیت باتلر همخوان است. باتلر استدلال میکند که هویتهای جنسیتی نه پیشاپیش موجود، بلکه در اثر تکرار مداوم هنجارها، کنشها و اجراهای اجتماعی ساخته و تثبیت میشوند. از همین رو، مردانگی در این داستان نه صرفاً یک ویژگی ذاتی، بلکه جایگاهی نمایشی است که باید پیوسته در برابر دیگران اجرا و از سوی آنان بازشناخته شود. پادشاه ناگزیر است نقشِ پادشاهِ دانا، شایسته و مقتدر را بیوقفه اجرا کند؛ زیرا کوچکترین تردید، تمام این هویت نمایشی را در معرض فروپاشی قرار میدهد.
به همین دلیل، او حتی پس از آشکار شدن حقیقت نیز رژه را متوقف نمیکند. توقف کردن، صرفاً اعتراف به برهنگی نیست؛ اعتراف به شکست اجرایی است که اقتدارش بر آن استوار شده است. داستان آندرسن را میتوان روایتی از شکست همین نمایش دانست؛ شکستی که دقیقاً در رأس هرم قدرت رخ میدهد. پادشاه تا پایان به راه رفتن ادامه میدهد، زیرا دیگر نمیتواند از نقشی که سالها او را تعریف کرده است خارج شود. از این منظر، او تنها صاحب قدرت نیست، بلکه خود نیز اسیر منطقی است که او را وادار میکند اقتدار و مردانگیاش را بیوقفه اجرا و بازتولید کند. پادشاه، در نهایت، نه فقط نماد قدرت، بلکه یکی از قربانیان همان نظمی است که در رأس آن ایستاده است.
شیادها: تولیدکنندگان معیارهای شایستگی
شیادهای پارچهفروش در ظاهر لباس میفروشند، اما آنچه واقعاً عرضه میکنند، آزمونی برای سنجش شایستگی و اقتدار مردانه است. آنها از پادشاه نمیپرسند: «آیا این لباس را دوست داری؟» بلکه غیرمستقیم میگویند: «اگر مردِ شایستهای باشی، آن را خواهی دید.» در نتیجه، خودِ لباس اهمیت مادیاش را از دست میدهد و آنچه به موضوع اصلی تبدیل میشود، اثبات شایستگی است؛ شایستگیای که معیارهای آن را خودِ ساختار قدرت تعریف و تحمیل میکند. از این منظر، شیادها صرفاً دروغپرداز نیستند؛ آنان تولیدکنندگان معیارهای ارزشاند.
همانگونه که پیر بوردیو در بحث «سرمایهٔ نمادین» نشان میدهد، قدرت تنها از طریق اجبار فیزیکی عمل نمیکند، بلکه ارزشها و معیارهایی را تولید میکند که افراد برای حفظ منزلت خود، آنها را بدیهی و طبیعی میپندارند. شیادها نیز سرمایهای نمادین تولید میکنند که ارزشش نه در وجود مادی لباس، بلکه در منزلت اجتماعیِ منتسب به آن است. از این رو، آنچه عرضه میشود پارچه نیست، بلکه معیاری برای ارزشگذاری افراد است. نظم مردسالار از خلال چنین معیارهایی، شایستگی را تعریف میکند و سوژهها را وامیدارد تا برای حفظ شأن و اعتبار خود، واقعیتی خیالی را تأیید کنند.
درباریان: نهادینهکنندگان اقتدار
اگر شیادها معیارهای فریب را تولید میکنند، درباریان آن را به نظم اجتماعی تبدیل میکنند. آنان شبکهای از کارگزاران نظم مردسالارند که وظیفهشان عادیسازی، تکرار و نهادینه کردن سازوکار قدرت است. دوام این نظم به چنین شبکهای وابسته است؛ شبکهای که با تأیید روایت مسلط، خاموش کردن تردیدها و بازتولید مداوم هنجارها، فریب را به واقعیتی اجتماعی بدل میکند.
تحلیل بوردیو از «خشونت نمادین» در فهم این سازوکار راهگشاست. خشونت نمادین زمانی رخ میدهد که افراد، بدون نیاز به اجبار مستقیم، خود در بازتولید نظمی مشارکت کنند که بر آنان سلطه دارد. درباریان دقیقاً چنین نقشی ایفا میکنند. آنان را نباید صرفاً چاپلوس دانست؛ چاپلوسی یک ویژگی اخلاقیِ فردی است، اما «درباری» یک موقعیت سیاسی و ساختاری است. او کسی است که بقای نظم به کارکردش وابسته است، نه لزوماً به باور شخصیاش. در این فرایند، شیادها فریب را خلق میکنند، اما درباریان آن را به نهاد تبدیل میکنند؛ نهادی که جامعه با پذیرش آن، نوعی ثبات و رضایت کاذب را تجربه میکند.
مردم: جایی که فریب به بداهت تبدیل میشود
مردسالاری زمانی به قدرتی پایدار تبدیل میشود که دیگر صرفاً ایدئولوژی گروهی خاص نباشد، بلکه به آنچه آنتونیو گرامشی «عقل سلیم» مینامد، بدل شود؛ مجموعهای از باورها و هنجارهایی که آنچنان طبیعی و بدیهی جلوه میکنند که دیگر کمتر کسی آنها را به پرسش میگیرد. در داستان آندرسن نیز مردم، با وجود آنکه هیچیک لباس را نمیبینند، در ستایش آن با یکدیگر همصدا میشوند. آنان نه با زور، بلکه از خلال درونی شدن معیارهایی که پیشتر ساخته شدهاند، در تداوم این نمایش سهیم میشوند. در این مرحله، فریب دیگر صرفاً یک دروغ نیست، بلکه به واقعیتی اجتماعی تبدیل شده است.
تحلیل گرامشی از هژمونی، این لحظه را بهخوبی توضیح میدهد. نظم مسلط، بیش از آنکه از راه اجبار دوام یابد، از رهگذر پذیرش و بازشناسی اجتماعی بازتولید میشود. اقتدار پادشاه نیز نه بر وجود واقعی لباس، بلکه بر همین پذیرش جمعی استوار است. تا زمانی که مردم در این نمایش مشارکت میکنند، برهنگی پادشاه دیده نمیشود؛ زیرا آنچه دیده میشود، نه واقعیت، بلکه نظمی است که خود را به جای واقعیت نشانده است. به بیان دیگر، قدرت زمانی به بیشترین استحکام خود میرسد که دیگر نیازی به اثبات نداشته باشد و به بداهت تبدیل شود.
کودک: فمینیستِ برهمزنندهٔ آسایش
با این حال، هیچ نظم هژمونیکی ابدی نیست و همواره کسانی در حاشیهٔ ساختار باقی میمانند. در یک خوانش فمینیستی، غیبت فیزیکی زنان از ساختار قدرت داستان اتفاقی نیست؛ با این حال، مقصود از این خوانش آن نیست که کودک مستقیماً نماد زنان باشد. کودک، جایگاه سوژهای حاشیهای را اشغال میکند؛ سوژهای که از مرکز قدرت کنار گذاشته شده و دقیقاً به همین دلیل، کمتر در حفظ امتیازات و پرستیژ آن سرمایهگذاری کرده است. از آنجا که زنان در نظمهای مردسالار غالباً چنین موقعیتی را تجربه میکنند، کودک امکان یک خوانش فمینیستی را نیز فراهم میآورد.
در یک نظم مردسالار، زنان معمولاً بهعنوان سوژههای اصلی قدرت و پرستیژ به رسمیت شناخته نمیشوند و سهمی در حفظ این «نمایش مردانگی» ندارند. همین فاصله از امتیازات قدرت، امکان نوعی نگاه انتقادی را برای آنان فراهم میکند؛ نگاهی که میتواند از بیرون به این رژه بنگرد و بدون هراس از دست دادن منزلت مردانه، نقطهٔ ضعف اصلی آن را آشکار سازد.
مفهوم «فمینیستِ برهمزنندۀ آسایش» نزد سارا احمد، این موقعیت را روشنتر میکند. فمینیستِ برهمزنندهٔ آسایش کسی است که با نامگذاری آنچه دیگران ترجیح میدهند نادیده بگیرند، آرامش ظاهری نظم مسلط را مختل میکند. کودک نیز قواعد بازی را رعایت نمیکند، زیرا اساساً ذینفع این بازی نیست. او حقیقتی را بر زبان میآورد که بقای نظم مردسالار به سکوت و انکار جمعی دربارهٔ آن وابسته است. آنچه کودک برهم میزند، صرفاً یک دروغ نیست؛ او کل سازوکار بازشناسی را مختل میکند و بداهتِ نظمی را که همگان طبیعی میپنداشتند، به پرسش میگیرد.
نتیجهگیری
در این بازخوانی، داستان لباس جدید پادشاه صرفاً قصهٔ پادشاهی فریبخورده نیست، بلکه روایتی است از چگونگی ساخته شدن، طبیعی شدن و بازتولید قدرت. این بازخوانی نشان میدهد که لباس جدید پادشاه را میتوان نه صرفاً داستانی دربارهٔ فریب، بلکه روایتی از چگونگی ساخته شدن، طبیعی شدن و بازتولید قدرت خواند. در این خوانش، اقتدار، حتی در عالیترین مراتب خود، بیش از آنکه بر حقیقت یا اجبار استوار باشد، به پذیرش جمعی، تکرار هنجارها و مشارکت مستمر سوژههایی وابسته است که از هراسِ از دست دادن منزلت، خود در حفظ سلسلهمراتب آن سهیم میشوند.
در عین حال، داستان نشان میدهد که همین نظم، با وجود ظاهر استوارش، همواره شکننده است. قدرتی که مشروعیت خود را از اجرای مداوم یک نمایش و از سکوت جمعی وام میگیرد، ناگزیر در معرض گسست نیز قرار دارد؛ کافی است کسی قواعد بازی را نپذیرد و آنچه را همگان بدیهی میپندارند، دوباره نامگذاری کند. لحظهای که کودک میگوید «پادشاه برهنه است»، صرفاً افشای یک دروغ نیست؛ لحظهای است که بداهتِ نظم موجود فرو میریزد و آنچه طبیعی، اجتنابناپذیر و تغییرناپذیر مینمود، بهمثابه امری برساخته و تاریخی آشکار میشود. از این منظر، آنچه کودک عریان میکند، فقط پادشاه نیست؛ خودِ سازوکار قدرت است. این خوانش نیز بر همین نکته تأکید میکند: نخستین گام در فروپاشی هر نظم مردسالار، شکستِ قدرت نیست؛ شکستِ بداهت آن است.۲
۱. در این مقاله، «مردسالاری» صرفاً به معنای سلطهٔ مستقیم مردان بر زنان به کار نرفته است، بلکه به مثابه شکلی از سازمانیابی قدرت فهمیده میشود که از طریق هنجارهای جنسیتی، سازوکارهای مشروعیتبخشی و بازتولید سلسلهمراتب عمل میکند. با این حال، این مفهوم نباید به گونهای گسترده تفسیر شود که هر نوع ساختار قدرت و سلسلهمراتب اجتماعی را بهطور خودکار «مردسالار» بنامد؛ بلکه یکی از چارچوبهای تحلیلی ممکن برای بررسی روابط قدرت است که میتواند در کنار چارچوبهای دیگر (مانند طبقاتی، سیاسی یا روانشناختی) به کار رود.
۲. خوانش حاضر، با تکیه بر نظریههای فمینیستی و انتقادی معاصر، یکی از تفسیرهای ممکن داستان «لباس جدید پادشاه» است. داستان آندرسن به دلیل سادگی و قدرت تمثیلیاش، قابلیت خوانشهای متعدد را دارد و میتوان آن را از منظر روانشناختی (خودفریبی و همرنگی با جماعت)، سیاسی (نقد اقتدار و چاپلوسی دربار)، فلسفی (رابطهٔ ظاهر و واقعیت) یا حتی اخلاقی نیز تحلیل کرد. هیچ خوانشی، از جمله خوانش فمینیستی، ادعای انحصاری یا نهایی بودن ندارد.
منابع:
Ahmed, Sara. The Promise of Happiness. Durham, NC: Duke University Press, 2010.
Ahmed, Sara. Living a Feminist Life. Durham, NC: Duke University Press, 2017.
Andersen, Hans Christian. The Emperor's New Clothes. In Hans Andersen's Fairy Tales. Various editions.
Bourdieu, Pierre. Language and Symbolic Power. Edited by John B. Thompson. Translated by Gino Raymond and Matthew Adamson. Cambridge, MA: Harvard University Press, 1991.
Bourdieu, Pierre. Masculine Domination. Translated by Richard Nice. Stanford, CA: Stanford University Press, 2001.
Butler, Judith. Gender Trouble: Feminism and the Subversion of Identity. New York: Routledge, 1990.
Butler, Judith. Bodies That Matter: On the Discursive Limits of “Sex.” New York: Routledge, 1993.
Gramsci, Antonio. Selections from the Prison Notebooks. Edited and translated by Quintin Hoare and Geoffrey Nowell Smith. New York: International Publishers, 1971.

