نویسنده: طاهره جورکش
نمایش «مجلس بازپسگرفتن صحنه یا؛ شبیه شکایت الف.جیم علیه الف.ت.»¹ بیش از آنکه بازنمایی زندگی آرتمیزیا جنتیلسکی² باشد، تلاشی برای بازپسگیری حق روایت است. روایتی که چهار قرن پیش در دادگاهی مردانه نوشته شد و امروز، بر صحنهای که اینبار زنان آن را در اختیار گرفتهاند، از نو بازخوانی میشود. این نمایش نه در پی بازسازی صرف یک واقعه تاریخی، بلکه در پی افشای سازوکارهایی است که تاریخ را نوشتهاند؛ سازوکارهایی که در آن، قدرت نهتنها بدن زن، بلکه روایت زن را نیز مصادره میکند. از همین رو، عنوان نمایش تنها یک استعاره نیست. «مجلس بازپسگرفتن صحنه» در این اجرا به معنای بازپسگیری حافظه، شهادت و حق سخنگفتن است؛ آنچه در طول تاریخ بارها از زنان سلب شده است. هوشمندی دراماتورژی نمایش دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. نمایش، آرتمیزیا را از دل آرشیو تاریخ به اکنون میآورد؛ صدایی که در هیاهوی ساختارهای مردسالار خاموش نشده، بلکه در زمان و جغرافیایی دیگر ادامه یافته است. این رویکرد، اثر را از یک بازسازی تاریخی فراتر میبرد و آن را به نمونهای از «تئاتر مستند» و «بازاجرا» تبدیل میکند؛ اجرایی که سند تاریخی را نه برای بازگویی گذشته، بلکه برای بازخواست اکنون احضار میکند.
در سال ۱۶۱۲، آرتمیزیا جنتیلسکی، نقاش زن باروک در ایتالیا، در دادگاهی حاضر شد که قوانینش را مردان نوشته بودند، قضاتش مرد بودند و وکلایش نیز از دل همان ساختار مردسالار برآمده بودند. او ۱۷ سال بیشتر نداشت؛ دختری که پس از تجاوز آگوستینو تاسی³ استاد نقاشی و دوست نزدیک پدرش، نهتنها با خشونت جنسی، بلکه با خشونت نظام حقوقی نیز روبهرو شد. آنچه نمایش هوشمندانه به آن اشاره میکند، تنها خود تجاوز نیست، بلکه مناسبات اجتماعی پیرامون آن است؛ جامعهای که در آن، زن مایملک پدران محسوب میشد و آبرو بیش از عدالت ارزش داشت. جایی که بسیاری از زنان برای بازگرداندن حیثیت اجتماعی خود، ناگزیر به ازدواج با همان مردی بودند که به آنان تجاوز کرده بود. تاسی با قول ازدواج، امکان سکوت و تعلیق اعتراض را در آرتمیزیا ایجاد کرد؛ قولی که هرگز عملی نشد و درست از همین نقطه، دادگاه آغاز شد. سکوت زن، نه از سر رضایت، بلکه نتیجه نظمی اجتماعی بود که بدن او را حامل شرافت خانواده میدانست.
بر اساس اسناد تاریخی دادگاه رم در سال ۱۶۱۲ که صورتجلسات آن همچنان در آرشیو دولتی رم محفوظ است، آرتمیزیا از معدود زنان اوایل قرن هفدهم است که تجربه خشونت جنسیاش با جزئیات حقوقی و شخصی ثبت شده است. در شهادت او، خشونت با توصیفی عینی و دقیق بیان میشود؛ از قفلشدن در اتاق تا اجبار فیزیکی و سلب امکان مقاومت. این روایت، از یکسو سندی حقوقی و از سوی دیگر نمونهای کمنظیر از شکلگیری «صدای زنانه» در دل ساختار حقوقی مردسالار است. او پس از وقوع تجاوز، در بخشی از روایتش از میل به انتقام و خشونت متقابل سخن میگوید. در همین زمینه گزارش شده است که چاقویی برداشت و خطاب به تاسی گفت: «دوست دارم با این چاقو تو را بکشم، چون مرا بیآبرو کردی.» این جمله یکی از مشهورترین بخشهای اسناد دادگاه است، زیرا نشان میدهد که روایت آرتمیزیا تنها روایت رنج نیست، بلکه روایت مقاومت نیز هست؛ امری که بعدها در خوانشهای فمینیستی بهعنوان نشانهای از پیچیدگی سوژه زنانه میان رنج و کنشمندی تحلیل شده است.
اما دادگاه، برخلاف آنچه باید محل رسیدگی به جرم باشد، به صحنه محاکمه خود آرتمیزیا تبدیل شد. قضات به جای انکار خشونت، شخصیت او را هدف قرار دادند؛ اعتبار اخلاقیاش را زیر سؤال بردند، انگیزههایش را مخدوش کردند و کوشیدند او را زنی جاهطلب معرفی کنند که میخواهد از طریق متهمکردن مردی مشهور، برای خود اعتباری دستوپا کند. چهار قرن بعد، این دیالوگها همچنان آشنا به نظر میرسند. نمایش آگاهانه از نامبردن پرهیز میکند، اما رفتوبرگشت میان دادگاه آرتمیزیا و پروندههای معاصر، مخاطب را بیدرنگ به یاد دیگر مردان مشهور ایرانی میاندازد که شهرتشان به سپری برای بیاعتبار کردن روایت زنان تبدیل شده است. همان گزارههای تکراری: «او نیازی به تجاوز ندارد»، «اگر میخواست، زنان بسیاری داوطلبانه با او رابطه برقرار میکردند»، «این زن برای دیدهشدن چنین ادعایی کرده است». نمایش نشان میدهد که اگرچه چهرهها تغییر کردهاند، اما منطق دفاع از قدرت همچنان ثابت مانده است.
در این میان، یکی از تکاندهندهترین بخشهای دادگاه که نمایش نیز بر آن تأکید میکند، شکنجه آرتمیزیا برای اثبات راستگویی است. طنابهایی که به انگشتانش بسته شد و آنقدر کشیده شد تا درد، جای حقیقت را بیازماید، نهتنها خشونتی جسمانی، بلکه استعارهای از رابطه دیرینه قدرت با بدن زن است. تناقض تلخ آنجاست که برای اثبات تجاوز، قربانی باید دوباره رنج بکشد؛ گویی حقیقت زن تنها زمانی پذیرفتنی است که بدنش بار دیگر مجازات شود. اما «مجلس بازپسگرفتن صحنه» تنها به بازخوانی این دادگاه اکتفا نمیکند؛ بلکه خودِ صحنه را نیز از نو سازماندهی میکند. مهمترین انتخاب اجرایی نمایش، سپردن تمامی نقشها، حتی نقشهای مردانه، به سه بازیگر زن است. این تصمیم صرفاً جابهجایی بازیگران نیست، بلکه کنشی در سطح اجراست. سه بدن زن همزمان در جایگاه قاضی، وکیل، متهم، شاهد و راوی قرار میگیرند و از خلال این جابهجاییهای پیدرپی، انحصار تاریخی مردان بر تولید روایت را برهم میزنند. بدن زن دیگر ابژه نگاه نیست؛ خود به تولیدکننده نگاه و معنا تبدیل میشود. در زبان مطالعات اجرا، این همان «بازتصاحب اجرا» و تبدیل بدن بازیگر به «شهادت بدنمند» است؛ جایی که بدن صرفاً نقش را بازی نمیکند، بلکه حافظه تاریخی خشونت جنسی را حمل میکند.
نمایش با شکستن مداوم فضای دادگاه از طریق تختحوضی، سیاهبازی، نقالی و بحرطویل، از بازنمایی صرف فاصله میگیرد. این میانپردهها تنها لحظاتی برای تنفس مخاطب نیستند؛ بلکه کارکردی برشتی دارند و با ایجاد فاصلهگذاری، مخاطب را وادار میکنند به جای همدلی منفعل، ساختارهای اجتماعی خشونت را ببیند. طنز، در اینجا نه ابزار کاهش رنج، بلکه ابزار افشای آن است. در این میان، بازخوانی روایتها و ترانههای فولکلور ایرانی که قرنها در حافظه فرهنگی ما زیستهاند، از درخشانترین بخشهای این میانپردههاست. نمایش نشان میدهد چگونه فرهنگ عامه، «زن خوب» را زنی مطیع، خانهدار و فرمانبردار تعریف میکند. حتی زمانی که زنان در تاریخ نقشی تعیینکننده در نجات سرزمین، سیاست یا مقاومت داشتهاند، روایت رسمی اغلب این کنشها را به اغواگری، مکر و حیله زنانه فروکاسته است. نمایش با احضار این روایتها نشان میدهد که مردسالاری تنها در دادگاه یا قانون حضور ندارد، بلکه در زبان، شعر، حافظه جمعی و فرهنگ روزمره نیز بازتولید و تثبیت میشود.
در تاریخ هنر نیز انتخاب آرتمیزیا واجد اهمیت بنیادین است. آثار او همچون «یهودیت در حال کشتن هولوفرنس»⁴، «سوزانا و پیران»⁵ و «لوکرتسیا»⁶، زن را نه بهعنوان سوژهای منفعل، بلکه بهعنوان کنشگری مقاوم و تصمیمگیر تصویر میکنند. پژوهشهای تاریخنگاری هنر فمینیستی، بهویژه از دهه ۱۹۷۰ به بعد توسط پژوهشگرانی چون مری گارارد⁷ و گریزلدا پولاک،⁸ نشان دادهاند که حذف آرتمیزیا از روایت رسمی تاریخ هنر، بخشی از سازوکار مردسالارانه تاریخنویسی بوده است. در دهههای اخیر و بهویژه همزمان با جنبش میتو، او به نمادی از شکستن سکوت و بازپسگیری روایت زنانه تبدیل شده است؛ هرچند برخی پژوهشهای جدید هشدار میدهند که نباید تمام خوانش آثار او را صرفاً به تجربه خشونت جنسی تقلیل داد. از همین منظر، «مجلس بازپسگرفتن صحنه» درباره گذشته نیست؛ درباره تداوم گذشته در اکنون است. دادگاه آرتمیزیا هنوز پایان نیافته است. تنها لباس قضات عوض شده، زبان دفاعیات تغییر کرده و جغرافیا جابهجا شده است. آنچه چهارصد سال پیش در رم رخ داد، امروز نیز در اشکال گوناگون تکرار میشود؛ جایی که قربانی باید بیگناهی خود را ثابت کند و متهم، با تکیه بر سرمایه اجتماعی، شهرت یا قدرت، روایت زن را مخدوش سازد.
نمایش نه با شعار، بلکه با کنار هم قراردادن دو زمان تاریخی متفاوت، این تداوم را عریان میکند. بزرگترین دستاورد «مجلس بازپسگرفتن صحنه» آن است که صحنه را از مکانی برای بازنمایی، به فضایی برای مقاومت بدل میکند. این اثر نشان میدهد که بازپسگیری صحنه، تنها تصاحب یک فضای فیزیکی نیست؛ بلکه بازپسگیری تاریخ، حافظه، روایت و حق شهادت است. شاید به همین دلیل است که پس از پایان نمایش، آنچه در ذهن مخاطب باقی میماند، نه فقط سرنوشت آرتمیزیا، بلکه این پرسش است که اگر امروز نیز زنی در همان جایگاه بایستد، آیا واقعاً دادگاه تغییر کرده است، یا تنها دکور صحنه عوض شده است؟
پاورقیها:
۱. به کارگردانی اشکان جنابی، پردیس تئاتر شهرزاد، تیرماه ۱۴۰۵
۲. Artemisia Gentileschi
نقاش ایتالیایی دوره باروک (1593–1656) که از مهمترین هنرمندان زن تاریخ هنر غرب محسوب میشود و آثارش اغلب با محوریت زنان کنشگر و مقاومتگر خوانده میشوند.
۳. Agostino Tassi
نقاش ایتالیایی قرن هفدهم و استاد آرتمیزیا جنتیلسکی که در پرونده دادگاه 1612 به تجاوز به او متهم شد.
۴. Judith Slaying Holofernes
یکی از مشهورترین آثار آرتمیزیا جنتیلسکی که صحنه قتل هولوفرنس توسط جودیت را با تأکید بر خشونت زنانه و کنشمندی بازنمایی میکند.
۵. Susanna and the Elders
نقاشیای از آرتمیزیا جنتیلسکی که به روایت زن در موقعیت آزار و نگاه مردانه میپردازد.
۶. Lucretia
بازنمایی تراژدی لوکرتیا در تاریخ روم که در آثار آرتمیزیا جنتیلسکی بهعنوان بدن سیاسی و اخلاقی زنانه تفسیر میشود.
۷. Mary Garrard
از پیشگامان تاریخنگاری هنر فمینیستی که بازخوانی آثار آرتمیزیا جنتیلسکی را بهعنوان هنرمندی مستقل و کنشگر در دستور کار قرار داد.
۸. Griselda Pollock
نظریهپرداز فمینیست که ساختار تاریخ هنر غرب را بر اساس نگاه مردسالارانه نقد کرده و مفهوم حذف سیستماتیک زنان از تاریخ هنر را صورتبندی کرده است.

