دیدبان آزار

واکنش عده‌ای از داخل ایران به احتمال آغاز دوباره جنگ

«اگر ما دوباره قطع شدیم...»

دیدبان آزار: «اگر ما دوباره قطع شدیم....» این شروع پست‌ها و استوری‌های متعددی است که صبح امروز در فضای مجازی دیده می‌شد. پیام‌هایی که با شروع مجدد درگیری نظامی و نگرانی از جنگ و قطعی دوباره اینترنت نوشته شده‌اند، از حال و روز ساکنان ایران در این لحظه‌های ملتهب می‌گویند و تاکید می‌کنند که در صورت قطعی دوباره اینترنت، نمی‌خواهند کسانی در خارج از ایران با ادعای «بازتاب دادن صدای آن‌ها» حرف‌های خودشان را تکرار کنند. زینب زمان، فعال حقوق زنان ساکن ایران، نوشته است: «‌اگر اینترنت قطع شد بدانید همه اینجا با صدای انفجار هورا نمی‌کشند. یکی هم مثل من وسط پنیک کردن به خودکشی فکر می‌کنه. من توانم را برای تحمل بحران‌ها از دست داده‌ام. خسته‌ام، خیلی خسته‌ام.»‌ او در پست‌های دیگرش از وضعیت خانه‌ها، چسب روی پنجره‌ها و شروع کردن دوباره دارو می‌نویسد، درحالی‌که از خیابان «صدای مارش جنگ از اسپیکرها می‌آید.» یکی دیگر از کاربران شبکه ایکس هم بار دیگر از تاثیر جنگ بر وضعیت بیماران نوشته است:‌ «جنگ برای ما فقط صدای انفجار نیست. برای ما یعنی نگرانی از کمبود دارو، اختلال در دیالیز بابا و هزار فکر و ترسی که رهایمان نمی کند. خسته‌ام از این همه نگرانی...»

بعد از جنگ اخیر و در مدت کوتاهی که دسترسی به اینترنت کمی ممکن‌تر شده است، زنان بسیاری از تجربه زیسته خود نوشته‌اند و بار دیگر به دنبال بازتاب تاثیرات مخرب جنگ بر زندگی زنان، وضعیت شغلی و مالی آن‌ها، تشدید خشونت خانگی و از دست رفتن فضای رسانه‌ای برای حرف زدن از آزار جنسی و زن‌کشی بودند. شیما وزوایی در یادداشتی با عنوان «تمام برنامه‌های روز چهانی زنان که نبود» نوشته است:‌ «بگذارید باور نکنیم این جنگ زنان را آزاد خواهد کرد. بگذارید باور نکنیم در تاریخ، جنگی به پیش بردن مسئله زن کمک کرده است. گاهی با خودم می‌گویم چه خوب که جنگ‌طلبان خودشان شعار «زن، زندگی، آزادی» را از این کمپین خونین‌شان حذف کردند و حداقل بلندگوهای جریان اصلی‌شان از استثمار حرکتی که با به‌هم پیوستن صداهای به‌حاشیه‌رفته شروع شده بود، برداشت. به‌قول «سیمون دوبووار» که در کتاب خاطراتش از شروع جنگ جهانی دوم می‌نویسند: «کاملاً مسلم است که تا صلح نشود، کسی آزاد نخواهد شد.» اما قوت حرکتِ تاریخ زنان برای رهایی و برابری به این است که گذشته‌هایی متصل‌به‌هم دارد و می‌تواند آینده را حتی از دل اضطرار طورِ دیگری تصور کند. حتی اگر آن آینده وجود نداشته باشد و جنگ نابودش کرده باشد. دوبووار در جای دیگری از همان کتاب می‌نویسد: «به سراسر زندگی پشت سرم که هیچ آینده‌ای نمی‌تواند از من برباید، فکر می‌کنم.»

 

 

مینا، یکی از فعالان حقوق زنان در یادداشتی که امروز برای دیدبان آزار فرستاده از تجربه مواجهه با شروع دوباره جنگ می‌نویسد: «با خودت تصور می‌کنی که وقتی یک بار که نه، دو بار جنگ را تجربه کرده باشی، دیگر از تکرار مجددش هراسی نداری. تصور می‌کنی وقتی تمامی آن روزها را در تهران مانده‌ای و بارها دود و آتش و لرزش را از نزدیک لمس کرده‌ای، جنگ دیگر برایت واقعه‌ای منحصر‌به‌فرد نیست. اما با اولین خبر از احتمال مجدد شروع جنگ، بدنت شروع به واکنش می‌کند و یادآوری تصاویر تمام روزهای جنگ، در یک لحظه قفلت‌ می‌کند. نمی‌دانی که این وضعیت تا کی می‌تواند ادامه داشته باشد و وقتی به خاورمیانه و کشورهای جنگ زده‌ دیگر فکر می‌کنی، می‌‌بینی ممکن است این مسیر تا اطلاع ثانوی به هیچ نقطه‌ای ختم نشود و همین فکر در کنار صدای انفجار دوباره، برای از‌هم‌پاشیدگی هر کسی کافی است.»

نفرت از جنگ و هر شکلی از تشدید خشونت‌ورزی در بسیاری از پیام‌ها و پست‌ها دیده می‌شود. حس نفرتی آمیخته با فاصله گرفتن از خوشحالی افرادی که ظاهرا از دیدگاه‌های سیاسی مختلفی می‌‌آیند، اما با واکنشی مشابه به تشدید درگیری مسلحانه به رقص و شعاردهی و شادی پرداخته‌اند؛ چه در خیابان‌هایی خارج از ایران و چه با تسخیر مسلحانه فضای عمومی در ایران. یکی از کاربران از فرصت باقی‌مانده قبل از قطعی احتمالی اینترنت استفاده کرده است تا بنویسد: «از اسرائیل متنفرم. از آمریکا متنفرم. از جمهوری اسلامی متنفرم. از هر کی که تو این دنیا می‌خواد فقط آشوب و جنگ باشه متنفرم. شماها دشمن بشریت و انسانیت‌اید.»

 

 

قبل از اتفاقات روزهای اخیر هم بسیاری از ساکنان ایران از تنش آزردهنده با جنگ‌طلبان داخلی و خارجی نوشته بودند و تاکید کرده بودند که چه‌طور هر دو گروه ویرانی خانه، زندگی، عزیزان، شغل، سلامتی و بسیار چیز دیگر را تنها با وعده «دوباره می‌سازمت وطن» در آینده به جشن نشسته‌اند. مینا در ادامه یادداشت‌اش می‌نویسد: «با خودت فکر می کنی که همچنان خوش‌شانس بوده‌ای که عزیزانت را در این جنگ از دست نداده‌ای و خانه‌ات ویران‌ نشده است، اما مرگ و ویرانی حتما نباید برای خودت پیش آمده باشد تا وجودت از دیدن فاجعه، درهم نشکند. بعد از باز‌شدن اینترنت بود که یکی‌یکی بازماندگان جنگ، شروع به روایت کردند و از این حرف زدند که چه بر آنها گذشته است. برخی از این گفتند و نوشتند که اعضای خانواده‌شان را در یک لحظه از دست داده‌اند و حتی جنازه‌ای هم نبوده که بتوانند بر روی آن گریه کنند. با خودت خیال می‌کنی که شاید روزی برسد که دوباره جنگی نباشد و این خیال می‌تواند دستاویزی برای زندگی برایت فراهم کند، دستاویزی برای ادامه‌دادن، برای زنده‌ماندن، برای طاقت‌آوردن در روزهایی که هیولاهای درون آدمیان زنده شده و علیه جنگ بودن خودش یک مقاومت محسوب می‌شود. تنها با همین خیال، زندگی ممکن می‌شود.»

این آرزو را کنار پست‌های بسیار دیگری می‌توان گذاشت که باز هم از «ته‌مانده اینترنت» استفاده کرده‌اند تا با هشتگ «نه به استبداد»، «نه به جنگ»، «نه به اعدام» و «زن، زندگی، آزادی» موضع خود را فریاد بزنند، قبل از آن‌که دیگرانی دوباره مدعی «بازتاب صدای مردم داخل شوند». پست‌هایی که تا همیشه برای ما یادآور رها بهلولی‌پور است که ساعاتی قبل از کشته‌شدن در خیابان نوشته بود: «یه لحظه وصل شدم و فقط می‌خوام بنویسم، زن، زندگی، آزادی، تا همیشه.»

منبع تصویر: هانیه قشقایی

مطالب مرتبط