نویسنده: سوما نگهدارینیا
هیفا زنگنه[1]، نویسنده، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر کُرد-عراقی یکی از برجستهترین چهرههای زن در روایت جنگ، اشغال و مقاومت در خاورمیانه است. او در دهه ۱۹۵۰ در بغداد به دنیا آمد و از جوانی، درگیر فعالیتهای سیاسی چپگرایانه علیه رژیم بعث شد، فعالیتهایی که به دستگیری و زندان و شکنجه او انجامید. این تجربه حبس و خشونت، نهتنها در شکلگیری نگاه سیاسیاش تأثیرگذار بود، بلکه سالها بعد، بنیان اصلی بسیاری از نوشتههای غیرداستانی او شد. آثار هیفا زنگنه، بهویژه آن دسته از نوشتههایش که پس از تبعید در لندن به نگارش درآمدند، تلفیقیاند از خاطرهنویسی، تحلیل سیاسی، و تلاش برای بازنویسی تاریخ عراق از منظری زنانه.
در کتاب مهم «شهر بیوهها: روایت یک زن عراقی از جنگ و مقاومت ،[2]زنگنه تصویری تکاندهنده و چندلایه از زنان عراقی در بستر سه دهه جنگ و خشونت ارائه میدهد. او در مقدمه کتاب مینویسد: «در طی سه دهه، از سال ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۳، جنگْ به زندگی ما دوخته شد. آنقدر عمیق، که دیگر نمیدانیم کدام زخم از کدام جنگ است. زنان در عراق نهتنها بیوه همسران خود شدند، بلکه بیوه کشورشان، حافظهشان و زبانشان نیز شدند.» زنگنه در این کتاب از واژه «بیوه» نه فقط به معنای زنی که شوهرش را از دست داده، بلکه بهمثابه استعارهای از فقدان جمعی استفاده میکند: ازدستدادن فرزند، وطن، تاریخ و امکان معنا دادن به تجربه.
در این کتاب، زنگنه با روایت زندگی زنان واقعی در بغداد، نجف، بصره و دیگر شهرهای عراق، تصویر رسمی و مسلط از زن عرب قربانی را به چالش میکشد. او زنان را نه بهمثابه مفعولان جنگ، بلکه بهعنوان راویان و کنشگران تاریخ معاصر معرفی میکند. در جایی از کتاب، هیفا درباره زنی صحبت میکند که برای ثبت آنچه در شهرهای کوچک درحال وقوع بود، تصمیم گرفت فیلم مستندی بسازد. او روایت زینا و فیلمش را اینطور بازگو میکند: «در سه سال اول اشغال، اکثر گالریهای بغداد بسته شد و خیلی از هنرمندان از عراق فرار کردند. زینا (نامی مستعار)، روزنامهنگاری بود که در بغداد زندگی میکرد و فیلم «زنان، یک روایت زنانه» را برای کانال چهار انگلیس تهیه کرده بود.» از او پرسیدم چطور زنان در مقابل اشغال مقاومت میکردند. جوابش بسیار کوتاه و ساده بود: «در حال حاضر تنها راه زندهماندن در بغداد مقاومت است.»
زینا و دوستش، انتصار العریبه، که داروساز بیمارستان آموزشی یارموک در غرب بغداد بود، با هم روی فیلم مستندی درباره قائم، شهری دورافتاده در غرب بغداد در نزدیکی رود فرات، کار میکردند. هر دو خطر مرگ را پذیرفته بودند، چون به شهری رفته بودند که تا قبل از آن هیچ خبرنگاری نتوانسته بود به آنجا پا بگذارد. فقط سربازان آمریکایی در آنجا مستقر بودند. هر دوی این زنان بهای زیادی برای شجاعتشان پرداختند. هر دو مجبور شدند عراق را با بچههایشان، با هزار وحشت، ترک کنند. انتصار برای مدتی مفقود بود تا اینکه عاقبت جسدش در یخچال بیمارستانی که در آن کار میکرد، توسط زینا یافت شد. به همین دلیل زینا اصرار داشت که فیلم مستند او باید روایتگر چیزهایی باشد که هرروز با چشم میبیند اما دیگران از آن بیخبرند. به اعتقاد او آنچه در عراق در حال رخ دادن بود در هیچکجای دنیا به درستی دیده نشده بود. او مخصوصاً به دنبال مستنداتی بود که بتواند وضعیت زنان را نشان دهد. هرچند که وقت بسیار محدودی برای کارکردن داشت. زینا میگوید: «واقعاً دلم میخواست فیلمهایی از دستگیرشدگان و جسدهای شکنجهشده را نشان دهم. اما یا شما روزنامهنگاری هستید که با آمریکاییها کار میکنید -پس باید با آنها کنار بیایید- یا اینکه میخواهید مستقل کار کنید، پس برای پوشش دادن به این موارد، مجبورید زندگیتان را به خطر بیندازید.»
در بخش دیگری از کتاب شهر بیوهها، زنگنه درباره نوعی مقاومت اینترنتی صحبت میکند که در آن سالها از طریق نوشتن در وبلاگهای شخصی مرسوم شده بود. او درباره وبلاگ خم و گزارشهایش از نابودی روزانه زیرساختها اینطور مینویسد: «مقاومت اینترنتی، زمانی تاثیری فزاینده پیدا کرد که اشغالگران و دستنشاندههایشان نویسندگان مستقل عراقی را ساکت کرده و برای روزنامهنگاران خارجی شرایطی ایجاد کرده بودند که هر نوع فعالیتی، مگر بسیار محتاطانه، امکانپذیر نبود. برخی از وبلاگنویسها نشان دادند که میتوانند منابعی ارزشمند و مستند برای گزارشهای داخل عراق باشند، مخصوصاً هنگامی که دیگر بوق و کرنای آزادی بیان در نشریات چاپی و سایر رسانهها، با خشونت یا حکمی از سوی کسانی که راس قدرت بودند، توقیف شده و خفه شده بود. در این دوران این وبلاگنویسها بودند که از خلال بیان نظرات و تحلیلهایشان، زمان، مکان و جزئیات واقعیات خشونتباری را که شاهد وقوعشان بودند را مستند میساختند و با نوشتن در وبلاگها آن را ثبت میکردند. کار آنها فرصتی بود برای بروز احساسات عمیق و بیانی زنده از عقایدشان، و در عینحال برای مردمی که هیچگونه دسترسی به این اطلاعات نداشتند، ارزش یک سند مکتوب را داشت. آنها در این نشریات آنلاین یا دفتر خاطرات روزانه اینترنتی، نوع زیستن و تلاش خود برای زندهماندن در شرایط مختلف را روزبهروز ثبت میکردند و با توجه به ماهیت آماتوری این وبلاگنویسیها، باید گفت که درواقع آنها به دنیای خارج این امکان را میدادند تا رویدادها را با لنزی شفاف و بدون فیلتر، فراتر از گزارشهای رسمی، ببینند و بدانند که مردم محوشده عراق چهره و نام دارند. بدینترتیب وبلاگنویسها تأثیرات شدید جنگ و اشغال بر زندگی خود و اطرافیانشان را به دنیا نشان میدادند.
زنگنه از فعالیت زنان عراقی در میانه جنگ و در قالب گروهها، انجمنها و انجیاو های مستقل گزارش میدهد که چطور سعی داشتند تا صدای مستقل برای روایتهای زنانه از جنگ باشند: «از ۲۳ تا ۲۷ ژوئن ۲۰۰۵، زنان عراقی در هیئت گروهی از شاهدان، به استانبول رفتند تا در جلسه نهایی دادگاه بینالمللی، در خصوص جنایات جنگی در عراق، حضور داشته باشند. آنها به گروهی از وکلای بینالمللی حقوق بشر، پروفسورها، نویسندگان، خبرنگاران و کارشناسانی ملحق شدند که از تمام دنیا دور هم جمع شده بودند تا قضاوت درباره وقوع تهاجم و اشغال عراق را مستند کنند. در این دادگاه هیات منصفه بینالمللی به شهادت این زنان از جمله شهادت هنا ابراهیم، مدیر سازمان خواستههای زنان عراق، گوش داد…»
در کنار آن، کتاب «رویای بغداد»[3] که پیش از شهر بیوهها نوشته شده، نگاهی درونیتر به تجربه شخصی خود زنگنه از زندان، شکنجه و تبعید دارد. این کتاب، که در فرم آن خاطرهنویسی آزاد، قطعهنگاری، روایت پارهپاره و زبان شاعرانه درهمتنیدهاند، تلاشی است برای بازگرداندن صدا به بدنِ زنی که رژیم بعث کوشیده بود او را از خود تهی کند. زنگنه در یکی از تکاندهندهترین فرازهای کتاب، از روزهای بازجویی مینویسد: «نمیخواستم بدنم بشنود، اما میشنید. انگشتهایشان را، فریادها را، نور زرد چراغ را. بدنم میفهمید، حتی وقتی زبانم از کار افتاده بود.» در این اثر، حافظه نه خطی است و نه منسجم؛ بلکه شبیه به بدنی شکننده، پر از شکست و تکرار، که زخمهایش را در قالب واژهها نمایان میکند.»
هیفا زنگنه، همزمان با نگارش این آثار، بهطور فعال در نقد سیاستهای نظامیگرایانه غرب و بهویژه «فمینیسم امپریالیستی» مشارکت داشته است. او بارها هشدار داده که چگونه چهره زن مظلوم شرقی، به ابزاری در خدمت سیاستهای استعماری بدل شده است. او در یکی از مقالاتش که در روزنامه گاردین منتشر کرده، مینویسد: «زنان مسلمان باید رها شوند، اما نه به این معنا که مورد تهاجم قرار بگیرند. بمباران فلوجه، ما را آزاد نکرد؛ بلکه خاکستر استخوان فرزندانمان را به ما بازگرداند.» از نگاه زنگنه، رهایی زنان بدون رهایی از ساختارهای سلطهگرانه اقتصادی، نظامی و مردسالار ممکن نیست. او نقد خود را هم به نظامهای حاکم در جهان عرب معطوف میسازد و هم به روایتهای غربی که زنان شرقی را به سوژههایی بیصدا و نیازمند نجات تقلیل میدهند. از منظر نظری، آنچه آثار زنگنه را در جایگاهی ممتاز در ادبیات جنگ و مقاومت قرار میدهد، شیوه خاص او در ترکیب خُردهروایتها، خاطرههای زنانه، تجربه بدن، و تحلیلی تاریخیـسیاسی از خشونت است. در روایتهای او، زمان خطی وجود ندارد؛ جنگ، گذشته و حال را به هم میدوزد، و حافظه، به جای حقیقتِ تاریخی ثابت، به یک میدان نبرد بدل میشود. او مینویسد: «ما گذشته را به یاد نمیآوریم چون نوستالژی داریم، بلکه چون ناچاریم؛ چون تاریخمان، هنوز دفن نشده است.»
او در خلال گفتوگوها و مقالاتش نیز، بر نقش زبان و نوشتن بهمثابه ابزار مقاومت تأکید میکند و میگوید: «وقتی نمیتوانی با تفنگ بجنگی، مینویسی. وقتی سلاح نداری، واژههایت را ردیف میکنی. مقاومت، شکلهای گوناگون دارد؛ و ما، زنانی هستیم که با نوشتن، با تعریفکردن داستانها، و با روایت مقاومت میکنیم.» چنین رویکردی، خاطرهنویسی زنانه را نه نوعی نوستالژی فردی، بلکه کنشی رادیکال و سیاسی میسازد؛ کنشی برای حفظ صدای قربانیان، برای بازنویسی تاریخ از پایین، و برای ایستادگی در برابر گفتمانهایی که فقط قدرت نظامی را به رسمیت میشناسند. از سوی دیگر در آثار هیفا زنگنه، تفاوت جنسیتی در تجربه جنگ، هم در سطح زبان و هم در ساختار روایت آشکار است. او جنگ را نه صرفاً بهمثابه نبرد میان ارتشها، بلکه بهمثابه تهاجم به بدنها، حافظهها، و زندگی روزمره زنان میفهمد. جنگ در آثار او، هم در میدان نبرد است، هم در زایشگاه، هم در بازار، هم در اتاق بازجویی. و در همهجا، زنانی حضور دارند که داستانشان شنیده نشده است.
[2] City of Widows: An Iraqi Woman’s Account of War and Resistance

