دیدبان آزار

علیه زن-ترنس‌‌کشی

در سوگ مهشید فلاحی

نویسنده: لاله

خبر هولناک است؛ زن-ترنس‌‌هراسی می‌کُشد، هم با قتل عیان و عریان و هم در قاموس خودکشی. امروز، مهشید و صدف؛ دیروز، سوگند و الا؛ و فردا نوبت نام‌ها و جان‌های دیگر. و تمنای تخیل جهانی دیگر در میانه سوگ و بهت و خشم: آیا دیگرروزی خواهد آمد (خواهیم ساخت) که در آن نشانی از زن-ترنس‌کشی نباشد؟

خبر قتل مهشید فلاحی، زن ۳۰ ساله ترنس کورد در سنندج هولناک است. رسانه «پەلکەزێڕینە» (فعالین کوئیر کُرد)، در گزارشی به جزئیات تلخ قتل مهشید می‌پردازد و می‌نویسد مهشید با ضربات چاقو به قتل رسیده و سرش از تنش جدا و جسدش در حاشیه سد سنندج رها و در یکی از خیابان‌های شهر پیدا شده است. طبق گزارش این رسانه، هویت عامل یا عاملان این قتل و انگیزه آن هنوز مشخص نیست و هنوز پس از گذشت بیش از ده روز از قتل، کسی برای تحویل جسد به پزشکی قانونی مراجعه نکرده و پیکر مهشید به خاک سپرده نشده است. این رسانه همینطور از خشونت‌های سیستماتیک رفته بر مهشید در زمان حیاتش گزارش می‌دهد و می‌نویسد او از سوی خانواده طرد شده بود، در شرایط بی‌خانمانی زندگی می‌کرد و علاوه بر آن، بارها قربانی خشونت‌های جسمی و روانی بوده و به شکلی مداوم تحت تبعیض، ترنس‌‌ستیزی، و فشارهای اقتصادی بوده است­ )این تمام داستان مهشید نیست و ای‌کاش این اصلا داستان مهشید نبود.)

داستان مهشید، به تلخی یادآور داستان سوگند است. تابستان سال پیش بود که خبر قتل سوگند پاکدل، زن ترنس اهل شهر کوار در استان فارس، به دست عمویش و با شلیک گلوله در مجلس عروسی پسرعمویش منتشر شد. قتلی که با «انگیزه ناموسی» رخ داده و به شکلی علنی در پی «پاکسازی» آبروی خانوادگی بود. ساحتی هولناک از خشونت‌ورزی که اتفاقا در برابر مقاومت سوگند در برابر حذف او به عنوان یک زن ترنس از مجلس عروسی شکل گرفته بود. او علنا مقاومت کرده و علنا کشته شده بود. سازمان حقوق بشری هه‌نگاو گزارش داده بود که سوگند (مانند مهشید) از سوی خانواده طرد و در مهمان‌خانه‌ای زندگی می‌کرد، بارها مورد خشونت جسمی توسط اطرافیانش قرار گرفته بود و هم‌زمان از حقوق خود به عنوان یک زن ترنس دفاع می‌کرد. هه‌نگاو این جمله را منتسب به سوگند و در امتداد مقاومت‌هایش می‌داند: «بگذارید زندگی کنیم.» تمنایی که طنین آن را در نام مهشید و الا و صدف و ده‌ها جان‌های عزیز دیگری که شاید نام‌شان از «شرم» خانواده حتی به سطح «خبر» گذرا هم نیامده باشد، می‌توان شنید، حق بر زندگی، نه حداقلِ زنده‌ماندن.

الگویی که در زن-ترنس‌کشی عموما تکرار می‌شود، مشابه با قتل‌های ناموسی، بر مبنای «پاک‌سازی» است: چه در نام و چه بر روی سنگ گور و چه در اسناد رسمی و چه در آمار و چه در حق سوگواری و چه در تخیل و حافظه جمعی و چه در امکان دادرسی. درواقع، زن-ترنس‌‌ستیزی، یعنی تجمیع ساختاری زن‌ستیزی و ترنس‌ستیزی، به شیوه‌ای از نفرت‌ورزی منجر می‌شود که در امتداد اشکال گوناگونی از طرد، تبعیض، و حذف سیستماتیک، نهایتا زن‌ ترنس را همچون زن خاطی در نظام مردسالاری قابل «پاک‌سازی» از جامعه می‌داند، این خشونت را ممکن و حتی لازم و لاجرم تخیل می‌کند و مردسالاری شرم پیشانی خود را پاک می‌کند.

زن-ترنس‌کشی هرگز امری فردی نیست. پشت داستان قتل هر زن ترنسی، جمع و اجتماعی است که او را طرد کرده، جمع و اجتماعی است که از او «هیولا» ساخته، که حق‌حیات او را به صرف «بقا»، آن‌هم بقای ناممکن تقلیل داده، که فعالانه در بقای ساختار مرد سالار کوشیده است، زنانگی و زن‌ بودن را تقبیح کرده و کنشی در راستای به سخره‌گرفتن نظام مسلط جنسی و جنسیتی را محکوم به «پاک‌سازی» دانسته است. زن-ترنس‌کشی تجمیع زن‌ستیزی و ترنس‌هراسی است، تجمیعی از لرزه‌های نظم سرکوب‌گر جنسیتی.

در میانه این هول، و در تکرار جزئیات خشونت و رنجی که بر جامعه زنان ترنس می‌رود، پرسش از زندگی‌خواهی و حق بر زندگی اما اساسی است. و البته، پرسش از هر تخیلی از مبارزات رهایی‌بخش و فمینیستی که در آن زندگی‌خواهی زنان ترنس را امری اساسی بداند. در برابر تکرار و تکثر زن-ترنس‌کشی اما باید پرسید، تا چه زمانی جامعه ترنس و کوئیر در ایران قرار است فقط زنده بماند و چه زمانی بالاخره زندگی خواهد کرد؟ تا چه زمانی مسأله‌ انسان‌های کوئیر و ترنس در ایران در میانه اخبار با «مرگ» مرئی خواهد شد و بعد دوباره، تا قتل/خودکشی بعدی به محاق خواهد رفت؟ و چه زمانی خواهد رسید که مقابله ساختاری با ترنس و کوئیرهراسی، خصوصا زن-ترنس‌هراسی و اشکال مختلف خشونت‌های ساختاری و جمعی آن به رسمیت شناخته شود؟ به قول دوستی، چه زمانی خواهد رسید که کوئیرها و ترنس‌ها، خصوصا زنان ترنس «انقدر مرده باشند تا بالاخره بتوانند زندگی کنند.»

مطالب مرتبط