دیدبان آزار

فمینیست عراقی که به قتل رسید؛

یادی از ینار محمد

نویسنده: سین

چهار روز پس از آغاز حملات مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران، در روز دوشنبه، دوم مارس ۲۰۲۶، ینار محمد، فمینیست عراقی، به قتل رسید: دو مرد مسلح و نقاب‌دار سوار بر یک موتورسیکلت مقابل منزل شخصی‌اش رفتند و به او شلیک کردند.

آوار جنگ فرصت پرداختن به این قتل را نداد. هنوز مشخص نیست چه نهاد یا گروهی این حمله را، که تهدیدش ده‌ها سال بر سر ینار محمد سنگینی می‌کرد، انجام داده است. اما شاید در این تعلیق و در این وضعیت نه جنگ و نه صلح، و وضعیت اضطراری که بار دیگر مردسالاری و پدرسالاری را در فضای فکری چیره کرده، و در این شرایط جنگی که درست همان‌طور که ینار محمد می‌گفت «بدترین و تاریک‌ترین وجوه جامعه را بیرون کشیده است»، خوب باشد که از خلال برخی نوشته‌های او به عراق سفر کنیم؛ کشوری که جنگ ویرانش کرد، فقیرش کرد و مردسالاری را در آن به قدرتمندترین وضع خود درآورد. ینار محمد با شروع جنگی مشابه، این بار در ایران، به قتل رسید؛ یک فمینیست مارکسیست که نه به «مداخلات بشردوستانۀ امپریالیستی» دل‌خوش کرده بود و نه به نیروهای اسلام‌گرای «ضدامپریالیست».

ینار محمد، از چهره‌های شاخص مبارزه با خشونت نظام‌مند پدرسالارانه در عراق پس از اشغال این کشور در ۲۰۰۳ بود. او از بنیان‌گذاران «سازمان آزادی زنان عراق» (OWFI) بود که هم‌زمان با اشغال ایالات‌متحده/بریتانیا و قدرت‌گیری احزاب اسلام‌گرا، موضعی مستقل و انتقادی اتخاذ کرد و علیه هر دو ایستاد. فعالیت‌های او با تلاش برای سازماندهی زنان کارگر در کارخانه‌ها آغاز شد اما بعد بر ایجاد پناهگاه برای زنان خشونت‌دیده، و مقابله با ساختارهای سیاسی و اجتماعی زن‌ستیز متمرکز شد؛ آن هم در شرایطی که این مراکز به‌طور سیستماتیک هدف فشار و سرکوب قرار می‌گرفتند.

اولین تهدیدهای مرگ علیه او از روز جهانی زن، در ۸ مارس ۲۰۰۴ آغاز شد؛ از طریق ایمیل، و نیز با حمله با چاقو به یکی از رفقایش که روزنامه المساوات را توزیع می‌کرد. گفته می‌شد که ینار محمد مرتد است و ثبات رژیم را به خطر می‌اندازد. بنابراین او مجبور شد رفت‌وآمدها و محل سکونتش را مخفی نگه دارد؛ حتی آدرس پناهگاه‌های زنان نیز پنهان بود. او در مقاله خود با عنوان «دو دهه مبارزه فمینیستی در عراق پس از حمله» گزارش می‌دهد که بین سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۸، مراکز OWFI به‌طور سیستماتیک توسط اعضای پلیس هدف قرار می‌گرفتند و زنانی که در آنجا نگهداری می‌شدند، بارها مورد بازرسی، پیگرد قانونی، دستگیری و گاه احکام اعدام قرار می‌گرفتند.

از ینار محمد نوشته‌ها و مصاحبه‌هایی در دست است. اما من به سراغ تحقیق دانشگاهی او رفتم که به تجربیات شخصی‌اش از بنیان‌گذاری و کار در سازمان آزادی زنان عراق می‌پردازد؛ تحلیلی مارکسیستی-فمینیستی از خشونت نظام‌مند پدرسالارانه:

«وقتی ماشین جنگی ایالات متحده/بریتانیا در شب ۲۰ مارس ۲۰۰۳ شروع به بمباران بغداد کرد، ناظران به دو گروه تقسیم شدند: اکثریت خاموش که از ناامیدی و یأس نسبت به پایان یافتن جنگ‌های امپریالیستی رنج می‌بردند، و اقلیتی از مخالفان که مقاومت می‌کردند و به دنبال روش‌هایی برای مقابله و به چالش کشیدن حمله نظامی وحشیانه امپریالیستی به مردم عراق بودند. من جزو گروه دوم بودم که با اشغال امپریالیستی مخالفت می‌کرد، اشغالی که در عمل با ارتجاعی‌ترین، غیرانسانی‌ترین و مردسالارترین بخش‌های جامعه عراق همکاری می‌کرد.»‌

ینار محمد از همان موضع اقلیتی قدرت می‌گرفت که، به‌ویژه در تجربه ماه‌های اخیر، برای برخی فمینیست‌های ایران آشناست. او همچنین از همان موضعی طرد می‌شد که برای بسیاری از ما غریبه نیست: ایستادگی در برابر هر دو نظم زن‌ستیز. هم آن نیروی غربی که ادعای نجات دارد و هم آن نیروی بنیادگرای داخلی که ادعای مقاومت می‌کند؛ نیروهایی که در نهایت با یکدیگر همدست‌اند، و ما در جریان جنگ اخیر و تحت حملات چندین جبهه بنیادگرا این امر را درمی‌یابیم.

ینار محمد می‌نویسد:

«ما به مقاومتِ «مورد علاقه» چپ غربی، یعنی مقاومت مسلحانه اسلامی که ادعا می‌شد با اشغال نظامی می‌جنگد، وابسته نبودیم؛ موضعی که در بهترین حالت می‌تواند عمل‌گرایانه و در بدترین حالت فرصت‌طلبانه یا نژادپرستانه تلقی شود، آن‌ها تصمیم می‌گرفتند با دشمن امپریالیستی بزرگ‌تر بجنگند و حاضر بودند برای شکست‌دادن دشمن اصلی خود با افراط‌گرایان و نیروهای بدنام در میدان متحد شوند، و این حقیقت را نادیده می‌گرفتند که جناح‌های اسلامی عراق چگونه می‌توانند جامعه را ویران کنند. ما در OWFI به این افتخار می‌کردیم که سازمان را هم مخالف اشغال ایالات متحده/بریتانیا و هم مخالف احزاب سیاسی اسلام‌گرا، که واقعیت ما را در عراق مصادره کرده بودند، تعریف کنیم.»

مطالب مرتبط