دیدبان آزار

پاسخگویی از پایین؛ در جستجوی عدالت بیرون از دولت (بخش دوم)

نویسنده: دریا موسوی

در بخش اول این زین با دو مفهوم «پاسخگویی اجتماع‌محور» و «عدالت دگرگون‌ساز» آغاز کردیم. گفتیم که پاسخگویی اجتماع‌محور زبان عمل است، یعنی شیوه‌هایی که در آن کامیونیتی‌ها به جای سپردن آسیب به پلیس و دادگاه، خودشان مسئولیت پاسخ دادن به آن را بر عهده می‌گیرند. عدالت دگرگون‌ساز اما چشم‌انداز این کار است، یعنی تلاش برای تغییر شرایطی که خشونت را ممکن می‌کنند. دیدیم که عدالت دگرگون‌ساز چرا از عدالت ترمیمی فاصله می‌گیرد، و چرا بسیاری از فمینیست‌ها و الغاگرایان دولت را خود یکی از عاملان خشونت می‌دانند. و گفتیم که کامیونیتی از پیش وجود ندارد؛ در عمل ساخته می‌شود، و خودش میدانی از روابط قدرت است. بخش دوم سراغ مفاهیمی می‌رود که هر فرایند پاسخگویی، آگاهانه یا ناآگاهانه، بر آنها بنا می‌شود: قدرت، عدالت، آسیب، رضایت، حقیقت، عاملیت، پاسخگویی، کامیونیتی، امنیت و دگرگونی. این واژه‌ها را همه به کار می‌بریم، اما اغلب هر کس معنای متفاوتی از آنها در ذهن دارد. و بسیاری از فرایندها دقیقاً در همین فاصله‌ی میان معناها شکست می‌خورند.

هشدار: این متن به خشونت جنسی و آزار می‌پردازد.

 

یک- قدرت چیست؟
تقریباً تمام نظریه‌های عدالت دگرگون‌ساز، با وجود تفاوت‌های فراوان در روش و اهداف، بر این پیش‌فرض مشترک استوارند که خشونت را نمی‌توان بدون فهم روابط قدرت و سلطه توضیح داد. اگر ندانیم قدرت چگونه عمل می‌کند، چگونه توزیع می‌شود و چگونه خود را بازتولید می‌کند، خشونت به مجموعه‌ای از رفتارهای فردی فروکاسته خواهد شد. در چنین شرایطی، پاسخ به خشونت نیز به اصلاح رفتار افراد محدود می‌شود، بی‌آنکه شرایطی که خشونت را ممکن ساخته‌اند تغییر کنند. از این رو، روابط قدرت در گفتمان عدالت دگرگون‌ساز مفهومی بنیادین است که سایر مفاهیم، از آسیب و رضایت گرفته تا پاسخگویی، کامیونیتی، امنیت و عدالت، بر پایه‌ی آن فهمیده می‌شوند. در عینِ حال، قدرت یکی از پیچیده‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین مفاهیم علوم اجتماعی نیز هست و هر نسل از نظریه‌پردازان برداشت تازه‌ای از آن ارائه کرده است. آنچه در ادامه مرور می‌کنم، همه‌ی این برداشت‌ها را دربرنمی‌گیرد؛ بلکه بر بخش‌هایی تمرکز دارد که به فهم خشونت و شیوه‌های پاسخ به آن کمک می‌کنند.

در سنت کلاسیک علوم سیاسی، قدرت عمدتاً به مثابه‌ی توانایی اعمال یا پیش بردنِ اراده در یک رابطه‌ی اجتماعی فهمیده می‌شد. مشهورترین صورت‌بندی این دیدگاه را ماکس وبر ارائه می‌کند. از نظر وبر، قدرت عبارت است از احتمال اینکه فردی بتواند اراده‌ی خود را، حتی در برابر مقاومت دیگران، در یک رابطه‌ اجتماعی به کرسی بنشاند. وبر در «سیاست به مثابه‌ حرفه» همین منطق را به دولت نیز می‌کشاند و دولت را اجتماعی انسانی تعریف می‌کند که در قلمرویی معین، انحصار کاربرد مشروع خشونت فیزیکی را با موفقیت برای خود ادعا می‌کند. در این برداشت، قدرت اغلب به صورت چیزی فهمیده می‌شود که افراد یا نهادها آن را در اختیار دارند و می‌توانند از آن برای اعمال نفوذ یا اجبار استفاده کنند. در فهم رایج از قدرت نیز معمولاً دولت، پلیس، ارتش، مدیران، رهبران سیاسی یا صاحبان ثروت، نخستین مصادیق قدرت به شمار می‌آیند. هنگامی که از سوءاستفاده از قدرت، قدرت سیاسی یا قدرت اقتصادی سخن می‌گوییم، غالباً همین تصویر را در ذهن داریم؛ قدرت به مثابه‌ی منبع یا امتیازی که در اختیار برخی افراد یا نهادها قرار گرفته است.

این برداشت، اگرچه برای توضیح برخی اشکال سلطه مفید است، اما برای فهم همه‌ی شیوه‌های عمل قدرت ناکافی به نظر می‌رسد. بسیاری از روابط سلطه بدون استفاده از اعمال زور مستقیم یا اجبارِ آشکار عمل می‌کنند. بسیاری از مردم از هنجارها و قوانین تبعیت می‌کنند بی‌آنکه همواره ناظری برای کنترل آنها حضور داشته باشد. بسیاری از زنان سال‌ها در روابط خشونت‌آمیز باقی می‌مانند، نه به این دلیل که هر لحظه تحت اجبار فیزیکی‌اند، بلکه به این دلیل که مجموعه‌ای از روابط عاطفی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی امکان انتخاب را برای آنان محدود کرده است. اگر قدرت فقط زور بود، با حذف زور، قدرت نیز از میان می‌رفت. اما روابط سلطه اغلب حتی در غیاب اجبار مستقیم نیز تداوم می‌یابند. همین مسئله، زمینه را برای شکل‌گیری برداشت‌های تازه‌تری از قدرت فراهم کرد.

یکی از مهم‌ترین تحول‌ها در نظریه‌ی قدرت با آثار میشل فوکو رخ داد. فوکو استدلال می‌کند که قدرت چیزی نیست که افراد یا نهادها آن را «در اختیار داشته باشند». قدرت، پیش از آنکه یک دارایی باشد، رابطه‌ای اجتماعی است که در تعامل میان انسان‌ها شکل می‌گیرد و عمل می‌کند. از نظر او، قدرت نه فقط از بالا به پایین، بلکه در سراسر جامعه و در شبکه‌ای از روابط اجتماعی جریان دارد. خانواده، مدرسه، بیمارستان، دانشگاه، رسانه، سازمان‌های مدنی، جنبش‌های اجتماعی و حتی روابط صمیمانه، همگی محل اعمال و تولید قدرت‌اند. پس قدرت را نمی‌توان تنها در دولت، پلیس یا سایر نهادهای رسمی جست‌وجو کرد. متن کامل این مقاله را از اینجا دانلود و مطالعه کنید.
 

مطالب مرتبط