«فمینیسم، بهعنوان یک جنبش برای پایاندادن به سکسیسم، استثمار و سرکوب همچنان زنده و پویاست. اگرچه هنوز یک جنبش گسترده و تودهای نداریم، اما احیای چنین جنبشی هدف اصلی ماست.» این بخشهای پایانی کتابی است که در خلال روایت تاریخ و نظریات فمینیستی به زبانی ساده، در تخیل دوباره شور و قدرت خواهرانگی است، کتابی که ایمان دارد به زندهبودن فمینیسم، به فمینیسمی که برای همه است.
کتاب «فمینیسم برای همه: سیاستی پرشور» نوشته بل هوکس که بهتازگی توسط نشر بیدگل و با ترجمه الهه محمدی منتشر شده، دعوتی است به سوی فهم عمومی اما عمیق و ساختاری فمینیسم؛ یا بهقول مترجم در مقدمه، کتابی برای پاسخ به پرسش «فمینیسم یعنی چی؟» اما بدون کلمات قلمبه و سلمبه و البته، بدون افتادن در دام سطحینگریهای رایج در صورتبندیهای لیبرال از فمینیسم. کتاب فمینیسم برای همه، درواقع تلاش بل هوکس است برای ارائه مقدمهای کوتاه، ساده و قابلفهم درباره تاریخ، نظریه و سیاست فمینیسم به عموم مردمی که معمولاً تصویری نادرست، سوءبرداشتشده و بدنامشده از جنبش فمینیستی دارند. آنچه کتاب را به مدخلی مهم برای شروع خواندن از فمینیسم تبدیل میکند، برخلاف کتابهای رایج، تلاقی عمیق مسائل مرتبط با ستم جنسی و جنسیتی با نژاد و طبقه است که در امتداد سنت طولانی مبارزات ضدساختاری زنان و کوئیرهای سیاه در آمریکا علیه ساختارهای نژادپرستانه و تسلطگرای فمینیسم سفید و طبقاتی نوشته شده است. برخاسته از حاشیه و نوشتهشده برای حاشیه، «فمینیسم برای همه» مداخلهای است پرشور و عاشقانه در تخیل جهانی فمینیستی و خواهرانه ورای تبعیض و استثمار، جهانی که در آن عشقورزی و فهم توان انقلابی آن نیروی محرکه اصلی تغییر جمعی است، و ترجمه آن به فارسی، خصوصا در وضعیت کنونی پیشتازی سیاستمرگی، سیاستها و حضورهای ضدفمینیستی، زنستیزانه و نژادپرستانه، ضرورتی تاریخی و سیاسی دارد.
گلوریا جین واتکینز (۱۹۵۲-۲۰۲۱)، با نام مستعار بل هوکس، یکی از نویسندگان و نظریهپردازان مطرح فمینیسم سیاه و جهانی است که در کنتاکی آمریکا، در طبقهای فرودست، خانهای پرخشونت و جامعهای عمیقاً تفکیکنژادیشده به دنیا آمد. بل هوکس که نام مستعارش را از نام مادر مادربزرگ مادریاش وام میگیرد، در طول حیات حرفهای خود آثار متعددی در حوزههای نظریه فمینیستی، نژاد، طبقه، نقد فرهنگی و ادبی و همینطور مجموعه اشعار و کتاب کودک منتشر کرده است. میراث او و یکی از مهمترین دلایل تاثیرگذاری گسترده نوشتههایش در بههم بافتن نظریه از دل ستمها و زخمهای زندگی شخصی خود به رویاهای جمعی رهایی است. بل هوکس نظریه را از برج عاج آکادمیا و منطق همیشهبهحق و دانای کل مردانه و از ساختارهای مستتر سفید و استعماری اندیشهورزی به ساحت تجربههای شخصی میرساند، و در امتداد سنت نویسندگان زن و کوئیر رنگینپوست خصوصا در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی، سیاست سادهنویسی را پیش میگیرد تا نظریه را به کنش سیاسی و جمعی پیوند بزند. برای بل هوکس، نظریه به خودی خود رهاییبخش نیست، و اگر نسبتی با کنش جمعی و جمعیتهای تحت ستم نداشته باشد، اگر در اصل خود رهایی نخواهد، خود بهعنوان منطق و همینطور، ابزار سلطه شناختی عمل خواهد کرد.
بل هوکس در فصل نخست کتاب با عنوان «سیاست فمینیستی: جایگاه ما کجاست؟» به تعریف فمینیسم میپردازد و میگوید: «به زبان ساده، فمینیسم جایی برای پایاندادن به سکسیسم، استثمار و ستم جنسیتی است. در عمل، این تعریف دلالت بر این دارد که همه تفکرات و اعمال سکسیستی مشکلاند؛ فارغ از آنکه عاملان آن زن باشند یا مرد.» مداخله بل هوکس در تعریف ساختاری فمینیسم، در واقع تلاش او برای نقد شیوههای مصرفگرایانه در رویکردهای عمدتاً سفید یا لیبرال است که در آن، مداخلات جمعی و ضدساختاری کنار گذاشته میشود و فمینیسم در واقع بهعنوان سبک زندگی شخصی و در ضدیت ذاتگرایانه با مردان فهم میشود. فهمی که حاصل آن، طلب فیگورهای استثنایی از زنان خودساخته و «موفق»، و نهایتا در تخیل رساندن زنان به جایگاه مردان بدون درهمریختن سیاستهای مبتنی بر ستم و استثمار است. بل هوکس میکوشد تا فمینیسم را بهعنوان یک سیاست ضدسیستمی، رهاییبخش و جمعی، چه در ساحت زندگی شخصی و چه جمعی تعریف کند. در فصل بعدی کتاب و در بسط همین مسئله مینویسد: «افزایش آگاهی فمینیستی انقلابی بر اهمیت یادگیری درباره پدرسالاری بهعنوان یک سیستم سلطهگر تاکید میکرد. اینکه چگونه این سیستم نهادینه شد، تداوم پیدا کرد و حفظ شد.» در همینجاست که بل هوکس بروز سلطه مردانه و سکسیسم در زندگی روزمره را ساختاری تعریف میکند و در تخیل جمعی رهایی و فراتر رفتن از این ساختار مینویسد.
در فصل هفتم کتاب با عنوان «مبارزه طبقاتی فمینیستی»، بل هوکس به تاریخ نوشتهها و مبارزات زنان رنگینپوست همجنسگرا اشاره میکند و بهشکلی بدیع به مسئله طبقاتی و چگونگی تخیل یا حذف آن در گروههای مختلف فمینیستی میپردازد و مینویسد: «نظریهپردازان فمینیست همجنسگرا، از اولین کنشگرانی بودند که موضوع طبقه را در جنبش فمینیستی مطرح و دیدگاههایشان را با زبانی قابلفهم برای همه بیان کردند. این گروه از زنان خلاف بسیاری از همتایان دگرجنسگرای خود این تصور را نداشتند که حتما باید به حمایت همسران خود تکیه کنند و اغلب آنها بسیار بیشتر از همتایان دگرجنسگرای خود از مشکلاتی که همه زنان شاغل با آن روبرو میشوند، آگاه بودند.» در تخیل بل هوکس از فمینیسم، نژاد و طبقه مسائلی افزودنی یا موضوعاتی محض برای پژوهش آکادمیک و نظریهورزی نیستند، بل هوکس اساساً خواهرانگی سیاسی و مبارزه با اشکال مختلف مردسالاری را بدون توجه به طبقه ممکن نمیداند. او مینویسد: «زنان سیاه اقلیتی در جنبش بودند اما صدایشان، صدای تجربه زیسته زنان بود. آنها بهتر از رفقای طبقه ممتازشان با هر نژادی، بهای مقاومت در برابر سلطه نژادی، طبقاتی و جنسیتی را درک میکردند. این زنان سیاه میدانستند که مبارزه برای تغییر وضعیت اقتصادی یعنی چه.» او در ادامه از مواجهات زنان رنگینپوست با امتیازات طبقاتی زنان سفیدپوست مینویسد و از دستاوردهای فمینیسمهای اصلاحطلب انتقاد میکند و میگوید: «فقدان اعتراضات تودهای فمینیستی برای به چالشکشیدن هجوم دولت به مادران مجرد و برچیدن سیستم رفاه اجتماعی، عمیقترین خیانت به مسائل فمینیستی بود. زنان دارای امتیازات طبقاتی که بسیاریشان خود را فمینیست مینامند، به سادگی چشم خود را بر «زنانهشدن فقر» بستند.»
یکی از خواندنیترین فصول کتاب، و در امتداد کتاب دیگری از بل هوکس با عنوان «همه چیز درباره عشق» فصل «عشق ورزیدن دوباره: جوهره فمینیسم» است که در آن، بل هوکس، در تعریف انقلابی ازعشق و خواهرنگی، به بسط ساختارهای تبعیض عشق رمانتیک دگرجنسگرا و خشونتهای آن میپردازد مینویسد: :«فمینیسم پیشرو یک سیاست خردمندانه و سرشار از عشق است. روح سیاست ما تعهد به پایاندادن به سلطهگری است. عشق هرگز نمیتواند در رابطهای که بر پایه سلطه و اجبار بنا شده، ریشه بدواند.» برای بل هوکس، انتخاب سیاست فمینیستی، در واقع اصرار انتخاب عشق علیه جهانی است که در آن مردسالاری عشق را با سلطه، نادیدهگرفتن ساختاری، بیگاری، تنهایی و نفرت آمیخته است. عشقورزی و رهاییجویی در ابعاد انقلابی آن، خصوصا در جهان امروز که بر مبنای خشونتورزی و اصرار در انکار ساختاری آن، مرگطلبی و مرگسیاستی، در امتداد آوار بر آوار کشتار و جنگ بنا شده است، میراثی است که بل هوکس برای ما به جای گذاشته است، میراثی که علیه سیاستهای هویتطلبانه، فردمحور، و مصرفگرایانه رایج، تعهد را به مسئله فمینیستی و انقلابی بدل میکند، و خواهرنگی و عشق را به سرلوحه مبارازت فمینیستی باز میگرداند. بل هوکس به ما میآموزد فمینیسمی که در هدف درهم ریختن ساختارهای مردسالارنه، سرمایهدارانه، نژادی و استعماری است، بیش از همیشه به بازپسگیری معنای رادیکال و انقلابی عشق نیاز دارد؛ به تعریف و بازتعریف معنای خواهرنگی، و ایستادن در میانه فاجعه و سقوط جهان اما با ایمان به خواهرنگی، به قدرت پرشور آن.

