نویسنده: پگاه
«مردی معروف»، «شاعری محترم»، «اعتبار اجتماعی»، «شخصیتی شناختهشده»... برای همه کسانی که با فراز و نشیبهای جنبش میتو آشنا هستند، این ترکیبها الگوی هولناک مشابهی را به یاد میآورند. حالا هم بار دیگر، و اینبار در شرایطی که توان و عواطف عمومی، با پشت سر گذاشتن کشتار دیماه، بیش از یک ماه بمباران و اخبار روزانه اعدام، در یکی از فرسودهترین وضعیتهای خود قرار دارد، با روایتهایی هولناک از آزارگری یک «مرد معروف» روبهرو شدهایم. روایتها، امتداد طولانیمدتی از تجاوز، آزار، تهدید و تخریب زندگی زنانی را آشکار میکنند که حالا با ایستادگی و شجاعت خود برای روایت کردن در برابر مردی ایستادهاند که همچنان بدون هیچ محدودیتی از جایگاه قدرت خود برای تخریب و تهدید آنها استفاده میکند. هولناکی این وضعیت زمانی کاملتر میشود که این روایتها را کنار پرونده هنوز ادامهدار پژمان جمشیدی، آمار روبهافزایش خشونت خانگی و آزار جنسی پس از کشتار، جنگ، و سرکوب مضاعف صدای زنان با قطعی اینترنت بگذاریم. تصویر وضعیت، در این کنار هم قرار گرفتن، کاملتر میشود: چندین نیرو در همدستی با یکدیگر، متحد در حذف، تهدید و آزار راویان و زنان هستند.
در این وضعیت، حمایت جمعی و ایستادن در کنار راویان به چه معناست و چگونه ممکن میشود؟ یکی از نقطههای تلخی که در بسیاری از واکنشهای فردی و فمینیستی به آن اشاره شده، ادامه پیدا کردن «اعتبار اجتماعی» این افراد و بهخصوص حضور زنانی است که به آزارگر اطمینان میدهند که «محبوبیت» پیشین خود را همچنان دارد. این حمایت، دستکم در سطح خودآگاه، شکلی از انکار روایت را به خود میگیرد؛ اما این «انکار» بیش از آنکه چیزی از جنس جستوجوی حقیقت باشد، یک پرفورمنس جمعی و، در این روزها، پرفورمنسی در فضای مجازی است. یعنی چیزی که برای انکار لازم است نه دسترسی به حقیقت، بلکه صرفاً داشتن امکانی برای انکار است؛ امکانی که اغلب خود آزارگر یا اطرافیان نزدیکش، با توهین، حمله و استفاده از برچسبزنیهای مختلف، آن را ایجاد میکنند. المیرا بهمنی، با تحلیل همین نکته، در مقاله خود با عنوان «چرا مردان محترم را متجاوز نمیدانیم؟» مینویسد: «انکار صرفاً نفی یک تجربه نیست، بلکه نشانهای است از اینکه چه چیزی اصرار دارد حضور داشته باشد اما امکان ظهور و بیان ندارد. انکار در نفس خود از سازوکاری پرده برمیدارد که جامعه از طریق آن «قابهای دیدن و نادیدن» را تولید میکند.» از این رو، ایستادن در برابر این قابها تبدیل به یکی از ضروریترین کنشهای فمینیستی میشود؛ هم برای حمایت از راویان و هم در راستای پیشبردن جنبشی که لازم است از چند نام معروف آزارگر و آشکار شدن هویت آنها فراتر برود و امکان روایت کردن را به شکلی شبکهای در جامعه گسترش دهد.
در امتداد مقاله بهمنی، میخواهم لحظهای بر دوگانه «آزارگر محترم» و «آزارگر معروف» بایستم. روایتهای آزار مردان معروف، از یک طرف، به دلیل برملا کردن همین سازوکارهای انکار و نادیدن، اهمیت جنبشی و فمینیستی ویژهای پیدا میکنند. گزارش الهه محمدی از شاکی پرونده پژمان جمشیدی هم از سازوکارهای اجتماعی و «شخصی» در فضاهای سینمایی و هنری پرده برمیدارد که این خشونت را ممکن کردهاند، و هم ناکارآمدی نظام قضاییای را آشکار میکند که در آن برای آزاردیده امکان دادخواهی منصفانه وجود ندارد. روایتها و بعد مواجهه عمومی و افسارگسیختگی آزارگر برای تهدید و تخریب راویان در پرونده مهدی موسوی نیز هم خشونت تنیدهشده در فضاها و نهادهای ادبی را آشکار میکند و هم همدستی سازوکارهای «خصوصی» مانند «غیرت» و «ناموس» را برای خاموش نگه داشتن زنان و امتداد یافتن آزار.
اما در حالی که این مواجههها و آشکارشدنهای هولناک دقیقاً در پروندههای آزارگران معروف اتفاق میافتد، پتانسیل جنبشیِ نهفته در آنها در فراتر رفتن از این وضعیت و رسیدن به این تصویر جمعی است که آنچه ممکن و بعد انکار میشود نه فقط آزار «مردان معروف»، بلکه همه شکلهای خشونت و آزار جنسی برآمده از «مردان محترم» است. یا به تعبیر بهمنی، مسئله نه خودِ انکار در یک مورد خاص، بلکه «شیوههای به جریان افتادن منطق انکار» است؛ منطقی که درون ساختارهای بازتولیدشونده جامعه مردسالار، تعینهای نژادی، ملیتی و طبقاتی متکثری پیدا میکند، اما همچنان عناصر مشترکی را نیز در خود حفظ میکند. حمایت از راویان و ایستادن در برابر سازوکارهای انکار در دفاع از «آزارگران معروف» میتواند به پتانسیلی جنبشی برای شناختن و هدف قرار دادن همین «منطق انکار» تبدیل شوند. از این طریق، این حمایت نه با تأکید بر نام، و فقط نام،ِ مواردی خاص ــکه اتفاقاً برخلاف ماهیت جنبش میتو میتواند به سایهای برای نادیدنیتر کردن آزارهای جنسی در شرایطی تبدیل شود که آزارگر یا آزاردیده شهرت، قدرت یا امکانات لازم برای روایت را ندارندــ بلکه با ایستادن در برابر سازوکارهایی معنا پیدا میکند که این زنان را سرکوب کردهاند و همچنان سرکوب میکنند. گفتن و نوشتن از جنسیتزدگی فضاهای مرید و مرادی «هنری» و «ادبی»، نظام قضایی ناکارآمد، خشونت آزارگرانه فضای مجازی که به راحتی و در همین مورد هم به کمک آزارگران میآید و (شاید مهمتر از همه) ضعیف شدن شبکههای جمعی حمایت فمینیستی.
بازگشتن به این مسئله، تاریخی طولانی در فراز و نشیبهای جنبش میتو در ایران دارد، اما دقیقاً بهخاطر تقاطعی که در ابتدای متن گفته شد، حالا اهمیتی ویژه پیدا کرده است. زیرا در فضای اشباعشده از خبر مرگ، کشتار و اعدام، و در خفقان ادامهدارِ قطعی اینترنت، آزار جنسی از دو مسیر تشدید میشود: اول، همانطور که تحلیلگران فمینیستی متعددی نشان دادهاند، خشونت ساختاری و طبقاتی در لحظههای بحرانی از طریق مردان، با تشدید خشونت خانگی و جنسی، بازتولید میشود. دوم، همین خفقان به آزارگران نوعی احساس امنیت میدهد؛ اطمینانی از اینکه خبر بازتاب نخواهد یافت، چه در فضای مجازی و چه در فضاهای کوچکتر خانوادگی و اجتماعی. از سوی دیگر، سازوکار مردسالار رسانه بار دیگر با «مهمتر» نامیدن خبرهای دیگر، خبر خشونت و آزار جنسی را به حاشیه میراند و حذف میکند. رسانه ساکت میکند، سکوت به خشونت بیشتر ترغیب میکند، سرکوب سیاسی و اجتماعی خشونت را بازتولید میکند، و امکان روایت هربار کمتر میشود. و دقیقاً در همین تقاطع هولناک است که وقتی زنانی میایستند و روایت میکنند، با تهدید، انکار و انگزنی مواجه میشوند.
لحظهای که در آن ایستادهایم هم بسیار هولناک و ویرانگر است و هم، با تلخی بسیار، جدید نیست؛ و با غمی عمیق میدانیم که آخرینبار نیز نخواهد بود. جنبش میتو، در اصرارش بر ممکن کردن حرفزدن از خشونت و آزار جنسی، در مرئی کردن خشونت حاضر در نهادها و جمعیتهایی که «محترم» شمرده میشدند، در سیاسی کردن امر شخصی، و در تلاش برای بازپس گرفتن امنیت بدنهای زنانهشده در فضاهای خصوصی و عمومی، یکی از تبارهای متکثر لحظه انقلابی ژینا است. و بازگشتن و تلاش برای حفظ آن لحظه انقلابی نه از طریق بازی نوستالژیک با آنچه از دسترس خارج شده، بلکه با وفاداری به همین تبارها ممکن میشود. بیشتر از همیشه به جمعهای فمینیستی نیاز داریم که در کنار زنان، روایان و گزارشگرانی بایستند که توسط خانواده، مردان آزارگر و حامیانشان، خشونت مجازی و سیستم قضایی تهدید و سرکوب میشوند و بیشتر از همیشه و از چندین جهت این جمعها هدف حمله و سرکوب قرار گرفتهاند.

