دیده بان آزار

خیابان

  • سازمان تاکسیرانی مداخله کند

    سازمان تاکسیرانی مداخله کند

    غنچه قوامی: تصمیم گرفتیم این بار برای نصب پوسترهای مربوط به شیوه نشستن در تاکسی به ایستگاه آزادی برویم. در همان بدو ورود به ایستگاه پس از توضیحات مختصر درباره فعالیت‌ها و اهدافمان، تعدادی از راننده‌ها جمع شدند و روایت‌ها و تجربه‌های خود را بازگو کردن...
  • نگذاریم نفرت وجودمان را بگیرد

    روایتی از نصب پوستر در دبیرستان دخترانه

    نگذاریم نفرت وجودمان را بگیرد

    ماهان محمدیان: اولین بار که پوسترها را دیدم با خودم گفتم این مسأله‌ای است که سن و سال نمی‌شناسد و من هم باید کاری کنم. خودم و همه دوستانم بارها و بارها در خیابان مورد آزار قرار گرفته‌ایم. یک بار هم کنارهم جمع شدیم و از تجربه‌هایمان گفتیم. زندگی‌...
  • به‌ خاطر دخترم

    دغدغه یک فروشنده برای نصب پوسترهای منع آزار خیابانی:

    به‌ خاطر دخترم

    مهتاب محمودی: بعد از انتشار پوسترهای منع آزار خیابانی در دانشگاه‌ها و فضای مجازی تصمیم گرفتیم این بار  آن‌ها را در سطح شهر و فضاهای عمومی‌ توزیع کنیم. تعدادی پوستر چاپ کردم و هر روز آن‌ها را همراه خودم می‌بردم تا در مغازه‌هایی که در مسیرم م...
  • روزی که ترسمان فرو ریخت

    روزی که ترسمان فرو ریخت

    ثمین چراغی: کوچه کناری مترو انقلاب منتظر دوستم نشسته بودم و تا دلتان بخواهد متلک شنیده بودم. دیر کرده بود. مردی با تلفن همراه روبرویم راه می‌رفت و نگاهم می‌کرد. خودم را زده بودم به کری و کوری. همان کاری که اکثر ما زنان در خیابان‌ها در مقابل آزار...
  • خیابان‌ها را پس می‌گیریم

    خیابان‌ها را پس می‌گیریم

    غنچه قوامی: صبح جلوی وزارت کار تجمع بود و خبر بازداشت رسید. با اینکه غیرمنتظره نبود، اما نای رفتن نداشتیم. با این حال بروشورها را چاپ کردیم و در ایستگاه‌های مترو پخش شدیم. گفته بودیم ۸ مارس خیابان‌ها را پس می‌گیریم. اما بعد از گذشت سال‌ها از خاموشی ا...
  •  درباره آزار خیابانی حرف بزنیم

    گزارشی از پخش بروشورهای مبارزه با آزار خیابانی در مترو

    درباره آزار خیابانی حرف بزنیم

    نگین باقری: از استرس نفسمان می‌لرزید. استرس اینکه مبادا مردم به حرفمان گوش نکنند، نکند متلک شنیدن برای آن‌ها بی‌اهمیت باشد، نکند کسی رویش را برگرداند. با همین اما و اگرها با صدای ضعیفی که به دو مسافر آن‌طرف‌تر نمی‌رسید وارد واگن شدیم و گفتیم: «س...