دیدبان آزار

زنان کارگر فصلی؛ از جاده‌های مرگ تا چادرهای ناامن

ساعت هنوز به پنج صبح نرسیده است. خانه‌ها در تاریکی فرو رفته‌اند و بسیاری از کودکان خواب‌اند. زنانی که باید پیش از طلوع آفتاب راهی مزارع شوند، وسایل مختصرشان را برمی‌دارند و به ایستگاه‌های مینی‌بوس و وانت می‌روند. مقصد، مزارع گوجه‌فرنگی، زمین‌های کشاورزی و محل‌هایی است که قرار است در ازای ساعت‌ها کار طاقت‌فرسا، دستمزدی ناچیز نصیبشان کند. اما برای شماری از این زنان، مسیر رسیدن به محل کار به آخرین سفر زندگی‌شان تبدیل می‌شود.

زهرا مصطفی زاده، کارگر فصلی اهل شهرستان ربط از استان اورمیه، به همراه همسرش و دو زن دیگر برای کار کشاورزی و برداشت محصول سیب‌زمینی، عازم شهر کامیاران بودند که ماشینشان تصادف کرد. روژینا ابراهیمی و فهیمه مصطفی‌زاده مصدوم و به مراکز درمانی منتقل شدند، اما زهرا مصطفی زاده جان باخت. 

گزارش‌های منتشرشده از حوادث کارگران فصلی در استان‌های خوزستان، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد، تصویری از شرایطی به دست می‌دهند که در آن زنان کارگر نه فقط در محیط کار، بلکه در مسیر رفت‌وآمد و حتی محل اقامت موقت خود نیز با خطرهای جدی روبه‌رو هستند. تصادف‌های مرگبار خودروهای حامل کارگران، آتش‌سوزی چادرهای محل سکونت و فقدان امکانات اولیه ایمنی، بخشی از واقعیت زندگی نیروی کاری است که برای گذران معیشت خانواده‌های خود ناچار به پذیرش شرایطی ناامن شده است.

جاده‌هایی که کارگران را به خانه بازنمی‌گردانند

در شهریور ۱۴۰۱، تصادفی مرگبار در جاده شرافت، از توابع شهرستان شوشتر در استان خوزستان، جان ۱۶ نفر از کارگران فصلی کشاورزی را گرفت؛ ۱۰ نفر از جان‌باختگان زن بودند. این کارگران، که اغلب از ساکنان شهر شرافت بودند، در ساعات اولیه صبح با یک مینی‌بوس قدیمی عازم مزارع اطراف شده بودند. برخورد مینی‌بوس با یک تریلی، سفر روزانه آنان را به حادثه‌ای مرگبار تبدیل کرد. در روزهای بعد نیز دو نفر دیگر در حوادث رانندگی همان محدوده جان باختند و شمار قربانیان حوادث آن هفته به ۱۸ نفر رسید.

گزارش خبرگزاری مهر که در عصر ایران بازنشر شده، جزئیاتی از زندگی این کارگران ارائه می‌دهد. بسیاری از زنان کشته‌شده مادرانی بودند که برای تأمین هزینه‌های خانواده کار می‌کردند. یکی از آنان چهار فرزند داشت و همسرش نیز بیمار بود؛ زن دیگری مادر پنج فرزند بود. در میان کارگران، نوجوانانی نیز حضور داشتند که برای تأمین هزینه تحصیل یا نیازهای اولیه زندگی به کار روزمزد روی آورده بودند.

کارگران گروهی که به نام «دا پریسا» شناخته می‌شدند، هر روز حدود ساعت پنج صبح با مینی‌بوس به سوی زمین‌های کشاورزی حرکت می‌کردند. دستمزد روزانه آنان، بنا بر گزارش، حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومان بود. این مبلغ ناچیز در برابر ساعات کار، گرمای شدید و خطرهای مسیر، نشان می‌دهد که چه فشار اقتصادی‌ای آنان را به پذیرش چنین شرایطی وادار می‌کرد.

مشکل فقط فرسودگی وسیله نقلیه نبود. ساکنان این منطقه از نبود شانه خاکی، علائم راهنمایی و خط‌کشی مناسب در جاده‌ای که هر روز محل عبور شمار زیادی از کارگران بود، شکایت داشتند. یکی از اهالی که خواهر و عروسش را در این حادثه از دست داده بود، گفته بود که مأموران راهداری پس از وقوع تصادف برای خط‌کشی جاده اقدام کردند. در مقابل، اداره کل راهداری خوزستان اعلام کرد که پروژه خط‌کشی از پیش در دست اجرا بوده و پس از حادثه نیز برای ایمن‌سازی مجدد محدوده اقدام شده است.

ابعاد وابستگی معیشتی شهر شرافت به کار فصلی نیز در این گزارش آشکار است. شهردار این شهر شمار زنانی را که هر روز برای کار در مزارع به راه می‌افتند، نزدیک به چهار هزار نفر برآورد کرده بود. به گفته او، این زنان با وانت و دیگر خودروها به سوی زمین‌های کشاورزی شهرهای اطراف می‌روند. در چنین شرایطی، ناایمن بودن مسیرهای رفت‌وآمد دیگر یک حادثه استثنایی یا مسئله‌ای محدود به یک خانواده نیست؛ با خطری روزمره برای هزاران نفر روبه‌رو هستیم.

محل اقامت کارگران؛ چادرهایی که به دام مرگ تبدیل می‌شوند

خطرهایی که زندگی کارگران فصلی را تهدید می‌کند، به مسیرهای رفت‌وآمد محدود نمی‌شود. در بهمن ۱۴۰۰، آتش‌سوزی چادر محل اقامت یک خانواده کارگر فصلی گوجه‌چین در منطقه بردخون شهرستان دیر، در استان بوشهر، به مرگ یک زن و دختر هفت‌ساله‌اش انجامید.

این خانواده از سمیرم استان اصفهان برای کار در مزارع گوجه‌فرنگی خارج از فصل به شهرستان دیر آمده بودند. به دلیل اقامت کوتاه‌مدت در منطقه، اعضای خانواده در چادری زندگی می‌کردند که در کنار چادرهای دیگر کارگران برپا شده بود. سرمای زمستان آنان را به استفاده از سیلندر گاز و اجاق در داخل چادر واداشته بود. آتش‌سوزی به‌سرعت چادر را دربر گرفت. مادر خانواده ابتدا توانست یکی از فرزندانش را نجات دهد، اما دختر هفت‌ساله‌اش در آتش گرفتار شد. خود او نیز با ۸۰ درصد سوختگی به بیمارستان منتقل شد و پس از آن جان باخت.

به گفته نماینده بوشهر در شورای عالی استان‌ها، در منطقه بردخون حدود ۲۵ چادر برای اسکان موقت خانواده‌های کارگر برپا شده بود. این خانواده‌ها در فصل برداشت گوجه‌فرنگی خارج از فصل، از مناطق مختلف برای کار به شهرستان دیر می‌آیند و در چادرها سکونت می‌کنند. نبود محل اقامت ایمن و دسترسی محدود به امکانات مناسب گرمایشی و پخت‌وپز، آنان را در معرض خطرهایی قرار می‌دهد که می‌توانند در چند لحظه به فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر تبدیل شوند.

این حادثه نشان می‌دهد که برای کارگران فصلی، مرز میان محل کار و محل زندگی نیز چندان معنایی ندارد. چادری که باید سرپناه موقت یک خانواده باشد، در نبود حداقل امکانات ایمنی می‌تواند به مکانی مرگبار تبدیل شود.

از دهدشت تا بهبهان؛ تکرار همان حادثه

در خرداد ۱۴۰۳، بار دیگر خبر مرگ و مصدومیت زنان کارگر گوجه‌چین در یک تصادف جاده‌ای منتشر شد. بنا بر گزارش کولبرنیوز، در حادثه‌ای در جاده دهدشت به بهبهان، دو زن کارگر که برای چیدن گوجه‌فرنگی راهی مزارع بهبهان در استان خوزستان بودند، جان باختند و سه زن دیگر زخمی شدند.

این زنان از اهالی شهرستان دهدشت در استان کهگیلویه و بویراحمد بودند و بنا بر گزارش منتشرشده،. خودرو حامل آنان در فاصله حدود ۱۰ کیلومتری دهدشت با خودروی دیگری برخورد کرد. شدت تصادف به حدی بود که دو نفر از زنان در محل جان باختند و سه نفر دیگر با جراحات شدید به بیمارستان منتقل شدند. هویت قربانیان و مجروحان در زمان انتشار گزارش به‌طور رسمی اعلام نشده بود.

در کنار این حوادث، آمارهای مربوط به تلفات ناشی از حوادث کار نیز ابعاد گسترده‌تری از مسئله ایمنی نیروی کار در ایران را نشان می‌دهد. کولبرنیوز به نقل از آمار سال ۱۴۰۲ گزارش کرده است که در آن سال ۲۱۱۵ کارگر، شامل ۲۰۹۴ مرد و ۲۱ زن، در حوادث ناشی از کار جان خود را از دست داده‌اند؛ رقمی که نسبت به ۱۹۰۰ قربانی سال پیش از آن، ۱۱.۳ درصد افزایش داشته است. این آمار فقط وضعیت خاص کارگران فصلی را نشان نمی‌دهد، بلکه از گستردگی مسئله مرگ‌ومیر ناشی از حوادث کار حکایت دارد.

زنانی که هزینه ناامنی را با جان خود می‌پردازند

آنچه این سه حادثه را به یکدیگر پیوند می‌دهد، صرفاً وقوع تصادف یا آتش‌سوزی نیست. در هر سه مورد، با زنانی روبه‌رو هستیم که برای تأمین معاش خود و خانواده‌هایشان به کار فصلی و روزمزد روی آورده‌اند؛ زنانی که بخش مهمی از آنان مسئولیت تأمین هزینه زندگی فرزندان را نیز بر عهده دارند. دستمزد پایین، نبود فرصت‌های شغلی پایدار در محل سکونت، فاصله میان شهرها و مزارع و فقدان زیرساخت‌های ایمن، مجموعه‌ای از شرایط را ایجاد کرده که خطر را به بخشی از زندگی روزمره آنان تبدیل کرده است.

در این میان، مسئله فقط فقدان استانداردهای ایمنی در مزارع نیست. رفت‌وآمد روزانه با خودروهای فرسوده، نبود جاده‌های ایمن، اسکان در چادرهای موقت و فقدان امکانات اولیه برای گرمایش و پخت‌وپز، نشان می‌دهد که امنیت کارگر را نمی‌توان به محدوده محل انجام کار محدود کرد. برای کارگر فصلی، مسیر خانه تا مزرعه و سرپناهی که پس از پایان کار به آن بازمی‌گردد، هر دو بخشی از شرایط کار و زندگی‌اند.

گزارش شوشتر همچنین از حضور گسترده زنان در بازار کار کشاورزی و وابستگی معیشتی بخش بزرگی از جمعیت شهر شرافت به کار روزمزد حکایت دارد. وقتی بنا بر اظهارات شهردار، هر روز هزاران زن برای کار به مزارع اطراف منتقل می‌شوند، ایمنی حمل‌ونقل دیگر مسئله‌ای فرعی یا صرفاً مربوط به مسئولیت راننده نیست؛ بلکه به زیرساختی عمومی و ضرورتی برای حفاظت از جان نیروی کار تبدیل می‌شود.

از سوی دیگر، پیشنهادهایی مانند تکمیل پرونده بیمه زنان روستایی، پرداخت مستمری به خانواده‌های قربانیان و ایجاد فرصت‌های شغلی جایگزین، پس از وقوع حوادث مطرح شده‌اند. این اقدامات می‌توانند بخشی از پیامدهای اقتصادی و اجتماعی فاجعه را کاهش دهند، اما جایگزین پیشگیری از مرگ‌ومیر نیستند. مسئله اساسی آن است که چرا زنانی که برای دستمزدی اندک به مزارع می‌روند، باید برای رسیدن به محل کار یا داشتن سرپناهی موقت، چنین هزینه سنگینی بپردازند؟

مرگ این زنان را نمی‌توان صرفاً در قالب چند حادثه جداگانه ثبت و بایگانی کرد. تکرار چنین حوادثی در مناطق مختلف نشان می‌دهد که ناامنی در زندگی کارگران فصلی، به‌ویژه زنان، مسئله‌ای ساختاری است که با فقر، اشتغال ناپایدار، فقدان حمایت اجتماعی و کمبود زیرساخت‌های ایمن گره خورده است. زنانی که هر روز پیش از طلوع آفتاب خانه را ترک می‌کنند تا نان خانواده را تأمین کنند، نباید برای زنده ماندن در مسیر کار، به بخت و اقبال خود متکی باشند.

مطالب مرتبط