دیدبان آزار

برساخت سوژه‌های «زنانه» در بحران امنیت نئولیبرال

«مادران امنیتی» و «فمینیست‌های امنیتی»

نویسنده: ایندرپال گروال

برگردان: سالومه رحیمی

مقدمه مترجم: مادری، هنگامی که در قالب یک نهاد اجتماعی تعریف و اجرا شود، به یک ساختار اجتماعی تبدیل می‌شود؛ یعنی جامعه، فرهنگ و سیاست برای مادربودن نقش‌ها، وظایف و انتظارات مشخصی تعیین می‌کنند که در مواجهه با پدیده‌های مختلف تاریخی، مدام دگرگون می‌شوند یا شکل‌های تازه‌تری به خود می‌گیرند. در این نگاه، مادری فقط یک تجربه شخصی یا رابطه‌ای عاطفی میان مادر و فرزند نیست، بلکه مفهومی اجتماعی و سیاسی است که فرهنگ، دولت، مذهب و رسانه‌ها در شکل‌دادن به آن نقش دارند. به همین دلیل، تصور «مادر خوب» در جوامع مختلف متفاوت است و می‌تواند با مفاهیمی مانند خانواده، اخلاق، امنیت و ملی‌گرایی پیوند بخورد. در این چارچوب، برخی فمینیست‌های لیبرال، امپریالیستی و سفید نیز نقش نهادیِ مادری را پذیرفته‌اند و از آن برای پیوند دادن زنانگی، خانواده و امنیت ملی استفاده کرده‌اند؛ نقشی که حتی در خدمت دولت، جنگ و پروژه‌های امنیتی قرار می‌گیرد و به بازتولید نژادپرستی، اسلام‌هراسی و نظامی‌گری مشروعیت می‌بخشد.

پس از حملات ۱۱ سپتامبر، ایالات‌ متحده مجموعه‌ای از عملیات‌ و سیاست‌های نظامی و امنیتی را در مقیاسی جهانی آغاز کرد که با عنوان «جنگ جهانی علیه تروریسم» شناخته شد. در این چارچوب، مادری به‌عنوان یک نهاد اجتماعی در خدمت نقشی امنیتی قرار گرفت تا به نام حفاظت از کودکان و خانواده، گفتمان جنگ را مشروعیت ببخشد؛ گفتمانی که پیش از ۱۱ سپتامبر با مقاومت شمار زیادی از زنان، مادران، فمینیست‌ها و فعالان جنبش‌های ضدجنگ مواجه بود؛ جنبش‌هایی که می‌کوشیدند در برابر نظامی‌گری و گسترش مداخلات جنگی آمریکا ایستادگی کنند. این مقاله نشان می‌دهد که چه‌طور نظام‌های پدرسالاری و نظامی‌گری، با به‌کارگیری نقش نهادی و اجراییِ مادری در بستر امپریالیسم، از مسیرهای گوناگون وارد عمل شده‌اند تا گفتمان نظامی‌گری نولیبرالی را پیش ببرند و آن را عادی‌سازی کنند.

در این مسیر، شکل‌گیری چهره‌هایی چون «مادر امنیتی»، «فمینیست امنیتی» و «مادر امنیت ملی» در پیش‌برد این پروژه نقش مهمی داشته است و مفهوم «مادر خوب» را بازتعریف کرده‌اند. این گفتمان حتی از قهرمان‌سازی زنان نظامی در فیلم‌های هالیوودی نیز برای تثبیت و بازتولید خود بهره می‌گیرد. چنین منطقی، به‌جای از میان بردن ساختارهای تبعیض‌آمیز پدرسالارانه و نظامی، با وعده تقسیم عادلانه‌تر قدرت میان زنان و مردان، زنان را با پروژه‌های امنیتی و نظامی همسو می‌کند؛ منطقی که پیش‌تر به جنگ‌های عراق و افغانستان مشروعیت بخشید و در افغانستان، «نجات زنان از دست طالبان» را بهانه مداخله نظامی قرار داد. این منطق امروز نیز در بستر تنش‌ها و جنگ با ایران بازتولید می‌شود. همان‌گونه که پیش‌تر این گفتمان با شعار «نجات زنان ایران از دولت سرکوب‌گر جمهوری اسلامی» در پیوند با جنبش «زن، زندگی، آزادی» بازنمایی می‌شد، اکنون نیز با ارجاع به سرکوب و کشتار معترضان توسط جمهوری‌اسلامی، تلاش می‌کند مداخله نظامی و جنگ را مشروع جلوه دهد.

با این حال، افزایش هزینه‌های انسانی و سیاسی این جنگ‌ها، اگرچه بخشی از مشروعیت این گفتمان را فرسوده کرده، هنوز به شکل‌گیری گسترده جنبش‌های ضدجنگ و مخالفت فراگیر با نظامی‌گری منجر نشده است. هم‌زمان با اوج‌گیری ترامپیسم و قدرت‌گیری دوباره سیاست‌های محافظه‌کارانه‌ای که بر نقش سنتی زنان و خانواده تأکید می‌کردند، جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز به‌تدریج حتی ارزش خود را به‌عنوان ابزاری برای مصادره در گفتمان امپریالیستی از دست داد و در مقابل، ایده «نجات مردم ایران» از طریق مداخله نظامی و حملات موشکی مشروعیت یافت؛ حملاتی که ترامپ تهدید کرده بود می‌توانند به نابودی تمدن ایران بینجامند.

این بخش از کتابِ «نجات دولت امنیتی: شهروندان استثنایی در آمریکای قرن بیست‌ویکم» اثر ایندرپال گروال، پژوهشگر برجسته حوزه مطالعات فمینیستی، مطالعات فرهنگی و مطالعات فراملی، می‌تواند برای منتقدان و فمینیست‌های ایرانی افق تازه‌ای بگشاید و به فهم دقیق‌تر نسبت میان امنیت، شهروندی، جنسیت و قدرت یاری رساند تا در مواجهه با گفتمان جنگ، امنیت و ضدتروریسمِ فمینیسم امپریالیستیِ آمریکا، شناخت دقیق‌تری از زمینه‌ها، منطق و تاریخچه این رویکرد به‌دست آورند. آثار گروال عمدتاً بر پیوند میان فمینیسم، امپریالیسم، نولیبرالیسم و امنیت تمرکز دارد و به‌ویژه نقش فمینیسم را در سیاست‌های جهانی و گفتمان‌های امنیتی بررسی می‌کند. او همچنین از چهره‌های مهم در شکل‌گیری و گسترش مباحث «فمینیسم فراملی» به شمار می‌آید. نسخه کامل مقاله را از اینجا دانلود کنید. 

* در این متن، از اصطلاحات «سفید»، «سیاه» و «قهوه‌ای» به‌عنوان دسته‌بندی‌های نژادی برای تفکیک گروه‌های انسانی استفاده می‌شود. برای مثال، «زنان سفید» به زنانی با پیشینهٔ اروپایی یا آمریکایی اشاره دارد؛ «زنان سیاه» شامل زنانی با تبار آفریقایی یا آفریقایی-آمریکایی است؛ و «زنان قهوه‌ای» به زنانی با خاستگاه خاورمیانه‌ای اطلاق می‌شود. متن کامل مقاله را از اینجا دانلود کنید.

** بخش‌هایی از این متن با کمک هوش مصنوعی ترجمه و توسط مترجم ویرایش شده است. 

 

منبع تصویر: Martha Rosler, The Gray Drape, 2008

مطالب مرتبط