نویسنده: نگین باقری
غروب شنبه نهم اسفند ماه، الهام، هلما و دختران تیم والیبال نونهالان در سالن سهگام برمیداشتند و با قدرت به توپ ضربه میزدند تا از توپ دفاع کنند؛ نه از موشکی که دقایقی پیش به سمت تور آنها حمله آورده بود. ۲۰ دقیقه مانده به پایان کلاس، در ساعت ۱۷:۱۰ دقیقه، برای یاد گرفتن یک تمرین جدید وسط سالن دور مربی حلقه زده بودند که راکت اول به پایگاهی در نزدیکی آنها برخورد کرد. راکت دوم درست در آسمان بالای سر این ۲۶ دختر منفجر شد و سومی حدود ۲۰۰ متر جلوتر از سالن ورزشی، به زمین کمربندی شهر لامرد برخورد کرد. از این خطوط سفید و صدای طوفانی که موشکها به سمت شهر ۴۴ هزار نفری نفره آنها شلیک کردند، ۲۱ نفر شهید شدند.
نام یکی از این ۲۱ نفر هلما و نام دیگری الهام است؛ همان دو دختری که از نهم اسفند فقط درباره آنها یک جمله گفته میشد: دو دختر والیبالیست شهر لامرد. هلما سادات احمدیزاده، دانشآموز کلاس چهارم، ده روز دیگر باید شمعهای روی کیک خود را فوت میکرد. نوبت تولد الهام زائری، دانشآموز کلاس پنجم هم یک ماه بعد از این بود. از خانواده هلما یک عضو دیگر هم درگیر جنگ شده. او دخترعموی زهرا احمدیزاده، عضو تیم ملی فوتبال زنان است که بعد از یک سفر پر حاشیه به استرالیا، حالا به همراه تیم اکنون در مالزی منتظر باز شدن مرزها مانده.
خروج از سالن ۵۰ متری در ۱۰ ثانیه
مربی مدرسه والیبال لامرد درباره آن روز مرحله به مرحله اینطور روایت میکند: با صدای انفجار اول برق سالن قطع شد. هر کسی هر جایی بود سعی میکرد در هوای گرگ و میش آن ساعت که دیگر به تاریکی رفته بود، کورمال کورمال در خروجی را پیدا کند. مربی داد میزد: «همه برید بیرون. بیرون.» موشک دوم اما فرصت تخلیه نمیدهد. در ۱۰ ثانیه چطور میشد از سالنی با طول ۵۰ متر به در خروجی رسید؟ حین فرار بچهها، راکت دوم در میانه مسیر، درست بالای آسمان باشگاه منفجر شد. ترکشهای آن از پنج متری زمین، سقف را شکافت و به سمت والیبالیستهای نونهال لامرد استان فارس ضربه زد. از بیرون شعلههای آتش سالن معلوم بود و دود آن همه چشمهای کوچک دختران قد و نیم قد کلاس دوم تا پنجمی تیم را پر میکرد.
برادر الهام زودتر از آمبولانس رسید، الهام را بین دخترها پیدا کرد و او را با دست و پای خونین داخل ماشین گذاشت. دکترها گفته بودند همان جا قبل از بیمارستان جان عزیزش تمام شده بود. پدر الهام میگوید دخترش آرزوهای زیادی برای والیبالیست شدن داشت. با قد و قوارهای بلندتر از هم سن و سالهایش میتوانست سرویسهای برادرهای بزرگتر از خودش را جواب دهد و حیرتزدهشان کند. هلما با پای خودش سوار آمبولانس شده بود. بدون اینکه یک لکه خون روی بدنش باشد با بقیه از سالن فرار کرده و فقط به مربیاش گفته بود: «انگار یک چیزی توی بدنم رفته.» لباسش را بالا زده بود. یک چیزی شبیه به تیغ کوچک که خیلی هم زخم کاری به نظر نمیآمد.
دخترانی که دقایقی پیش بعد از یک تمرین جانانه نفسنفس میزدند، از روی ترس راه نفسشان را در بیمارستان گم کرده بودند. ۱۰ تا ۱۲ نفر همان شب همان جا در بیمارستان لامرد جراحی شدند. انگشت یکی از دخترک ها قطع شده بود. سه نفر را اورژانسی به شیراز اعزام کردند. سر و پشت دستش مربی ترکش خورده و پوست روی گلو و کنار گردن کمکمربی پاره شده بود. اما از بین آنها هلما دورترین فاصله را تا مرگ داشت. به گفته عموی او همان تیغ کوچک سیاه رفته بود داخل قلبش و حوالی ساعت ۱۹ عصر تلاش پرستار برای سی پی آر او را به زندگی باز نگرداند.
آنچه بر دیگران گذشت: سه کارگر، چند دانشجو، چند زن خانهدار، پزشک و کارمند
نه فقط این دو دختر ورزشکار، بلکه ایلیا خاتمی، پسر کلاس ششمی و مربی او فرهاد نجفی که در زمین چمن کنار باشگاه فوتبال بازی میکردند هم جان خود را با همین ترکشها از دست دادند. سومین موشکی که آن روز به محدوده کمربندی لامرد برخورد کرد، سه کارگر هم به کشتن داده بود که دو نفر از آنها مشغول کار بودند: یکی از آنها اهل همین شهر، دیگری اهل ممسنی و سومی اهل افغانستان. از زن خانهداری که طبق رسوم جنوبیها آن لحظه با قلیانش دم خانه نشسته بود حالا اسمی در فهرست شهدای لامرد باقی مانده است. یک فروشنده خواروبار، یک عابر پیاده ساکن نروژ که در حال خرید از داروخانه بود، معاون گمرک منطقه ویژه لامرد و چند دانشجو هم با این انفجار جان خود را از دست دادند. مدیر بخش امآرآی بیمارستان لامرد آن روز تازه از محل کار به خانه رسیده بوده که با شنیدن صدا، خودش را روی دخترش میاندازد. دختر نجات مییابد اما مادر نه. برادر یکی از این کشتهشدگان دانشجوی دیگری است که قطع نخاع شده و هنوز از مرگ خواهرش اطلاعی ندارد. همچنین دختر دانشجویی بر اثر همین انفجار نابینا شده است. شهروند دیگری از ترکشهای سیاهرنگ این انفجار میگویند که مثل یک تیغه وارد بدن او شده و درست مانند آنچه بر هلما رفت با وجود اینکه قابل دیدن نبوده، استخوان بدنشان را خرد کرده است.
موشکی که بعد از میناب، لامرد را عزادار کرد
اگرچه این روزها دولت ترامپ در هر نشست خبری مجبور به پاسخدهی به سوالها درباره همه درباره هدفگیری عامدانه به مدرسه میناب شده است اما حمله به لامرد هم از دو جهت با ابهاماتی همراه است: موشک دوم به انتهای ضلع غربی باشگاه برخورد کرده است و موشک سوم، ۲۰۰ متر غربتر از آن با خود کمربندی لامرد اصابت کرده که شهروندان زیادی را مظلومانه به کشتن داده است. از نقطه برخورد موشک دوم و سوم میتوان گفت که این دو موشک نه به سمت محدوده نظامی بلکه درست به دو محدوده غیرنظامی و پر رفتو آمد برخورد کردهاند. از جمله به تیم والیبال دهه نودی که قرار بود ۱۰ نفرشان با تمام شدن فصل امتحانات برای مسابقات استانی وارد زمین شوند. همه بهار را میخواستند تمرین کنند، تابستان برای مسابقات آرایش حمله بگیرند، با صدای بلند همدیگر را تشویق کنند، پایان فستیوال روی سکو بروند و با بالا بردن جام روی سرشان، رویای مسابقات جهانی را ببینند.

