من و دوستم ساعت 5ونیم در شهدا منتظر پدر ایشون بودیم که یک موتوری سه ترکه رو دیدم داره نزدیک دوستم میشه(از حالت دستاش متوجه قضیه شدم)برای همین سریعا کت دوستمو گرفتم و به طرف خودم کشیدم با این حال باز دست پسر به پشت دوست من برخورد کرد در همین حین که ما تو شوک بودیم موتور به دیوار برخورد کرده و هر سه افتادن زمین همون پسر سریعا پاشده و به طرف من دویید و لباسمو گرفت و با اشاره به شلوارش گفت ببین چیکار کردی. دستشو بلند کرد تا من رو بزنه ولی با کیفم هولشون دادم دویید طرف دوستاش که سوار بشه دوستم گرفت از یقه ش و گفت خجالت بکش و سیلی رو تو صورتش زد و متقابلا پسره هم دوستمو با سیلی زد اینجا بود که دوسه تا پسر و پیرمرد اومدن جلو