دیده بان آزار

آزار دیده‌ام - 3422

همراه خواهرم بودم از داخل خیابون شهدای جنوبی حضورش رو متوجه شده بودم چون لباسش دقیقا لباسی بود که خودم دو ماه قبلش خریدم هرچی ما میرفتیم اونم دنبالمون بود فکر کردم اتفاقیه من داخل ایستگاه اتوبوس نشستم خواهرم داخل بازار خرید داشت من خسته بودم باهاش نرفتم که همون مرد اومد کنارم گفت ببخشید من مال اینجاها نیستم پاساژ برلیان رو بلدید کجاست یک کارتی دستش بود پلاک سی و پنج یکی از مغازه های داخل پاساژ برلیان اشتباه نکنم بدلیجات فروشی بود اولش یکم شک کردم بین این همه آدم چرا من ولی گفتم شاید واقعا بلد نباشه گفتم دنبالم بیاید پیش خودم گفتم کار از محکم کاری عیب نمیکنه و از وسط بازار که شلوغ بود بردمش دوبار اشاره به پشتم که خاکی بود کرد گفتم مشکلی نیست میخواست الکی باهام صحبت کنه ولی باهاش حرف نمیزدم و سریع راه میرفتم که رسیدیم جلوی پاساژ و گفتم اینجاست بعد گفت دنبال درمانگاهی که کنار کوچه بانک تجارت بود میگشت سریع از پاساژ قیصرانی رد شدم همون اولش دستم رو گرفت گفت وایسا پشت شلوارت خیلی خاکیه دو سه باری با دستش دقیقا مثل کسی که خاک لباسی رو پاک میکنه سریع از خیابون رد شدم همون اول کوچه وایسادم و گفتم درمانگاه اونجاست تابرگشتم بازگفت پشت شلوارت خاکیه تا اومدم برم محکم پشتم رو گرفت توی دست و فشار داد با پوشه ای که تو دستم بود توی صورتش زدم یه سی یا سی وپنج ثانیه ای طول کشید و در حال مجادله باهاش بودم توی اون مدت پشتم رو ول نمیکرد و فشار میداد بعد از زدن پوشه به صورتش سریع رفتم به پلیس که همون نزدیکی وایساده بود گفتم اما تا اومدن کسی نبود گفت چهره اش رو میتونی تشخیص بدی گفتم نه چون واقعا توی صورتش نگاه نکردم جاهایی هم که رفتیم دوربین نبود از اولش هم یه حالی بودم میخواستم بهش آدرس نشون بدم و حتی قبل ترش که دنبالمون بود با بدنی مثل یخ و لبم از هم باز نمیشد،رنگم مثل گچ بود البته به گفته مامور پلیس منظورم رنگم چون خودم خودم رو که ندیده بودم دستام مدام می‌لرزید یه پلیس توی ایستگاه نزدیکم وایساد تا اگر پیداش شد بگیرنش یه آقایی میانسالی دو تا صندلی اون طرف تر نشست از ترس رفتم ایستگاه اون طرف تر و بین چند خانم نشستم تا خواهرم بیاد همش مدام دور برم رو نگاه میکردم با وجود اون اتفاقی که برام افتاد محکم نشستم مستقیم سعی کردم یه ماسکی بزنم تا شبیه آدم هایی که قوی هستن بشم اون روز از تمام مردها،پسرها،پیرمردها میترسیدم ولی به روی خودم نمیاوردم خواهرم اومد و با آژانس رفتیم خونه و به خانوادم نگفتم و از اون موقع تا حالا هر کس آدرسی میخواد بدون جواب دادن از کنارشون رد پیشم یا جواب نمیدم اون موقع نوزده ساله بودم ولی الان بیست سالمه و قوی تر از هر وقت دیگه و این ماجرا رو با اراده و جرئت و بدون خجالت واسه بعضیا تعریف کردم چون اون کسی که باید خجالت بکشه و تقاص پس بده من نیستم اون مرد هست و خیلی از مردها و خانم های دیگه


نوع آزار:




واکنش:
تاریخ: 1398/07/08
محدوده زمانی: 11 تا 14 ظهر
جنسیت آزار دیده: مرد
محدوده سنی: 18 - 25

استان: فارس
شهرستان: کازرون
آدرس محل: