عصرها که متروی دروازه دولت شلوغ است، افرادی سعی در تنه زدن و مالاندن خود یا کشیدن دست به ران و اطراف باسن زنان هنگام تغییر قطار در انبوه جمعیت که به هم فشرده میشوند دارند.
آنروز من با مانتو مشکی بلند دانشجویی، و مقنعه و شلوار جین از دانشگاه میآمدم. مردی درشت اندام با ریش و موی جو گندمی، یقه باز و تسبیح به دست در صفی بود که از روبرو میآمد، و صف ما در جهت مخالف به سمت ریل قطار بود، یک نگاه با لبخند بدی از فاصله چند سانتی به صورتم کرد، ناگهان متوجه شدم از زیر مانتو دستش را به منطقه شخصی من رسانده و مرا به شدت آزار داد و رفت. من هم به سمت عقب خم شدم و منجمد شدم و تکان هم نمیتوانستم بخورم، که مورد اعتراض بقیه برای حرکت قرار گرفتم. خوشبختانه یا بدبختانه جمعیت چنان فشرده بود که کسی نمی توانست این صحنه را ببیند. شاید هم زن چادری تقریبا همسن آن مرد که پشت سرم بود، متوجه شد که آنقدر عصبانی شد. در حالی که فقط چند ثانیه بیشتر در آن حالت روحی انجماد نبودم، سرم داد زد «برو دیگه»!