دیده بان آزار

سیاست به رسم زنان؛ از «من هم» تا «اعتصاب می‌کنیم»

ما زنان، زمان خود را پس می‌گیریم

یک سال قبل از اینکه MeToo در آمریکا سروصدا کند، زنان آرژانتین در حال مبارزه با اپیدمی خشونت علیه زنان بودند که به طور متوسط در هر ۳۰ ساعت موجب به قتل رسیدن یک زن می‌­­شود. این کشتار زنان عمدتا وحشیانه صورت می‌گیرد؛ طوری که مقتولان مورد شکنجه قرار گرفته، اندام‌هایشان ناقص شده و جسدشان در مکان‌های عمومی رها می‌شود. اما اینطور نیست که زنان آرژانتین صرفا قربانی باشند؛ ظهر ۱۹ اکتبر ۲۰۱۶ هزاران زن در سراسر کشور از کارهای خود دست کشیدند، کار خانگی بدون دستمزد را انجام ندادند، از بچه‌­ها مراقبت نکردند، غذا درست نکردند و کار عاطفی ضروری را برای سازمان‌دهی سیاسی کنار گذاشتند. آنها از سازگاری با سناریوهای اجتماعی مرتبط با جنسیت و تقسیم کار وابسته‌­اش که موجب انقیاد و فرودستی زنان می‌شوند، سر باززدند. این اعتصاب، واکنش زنان آرژانتین به افزایش زن­کشی در این کشور و به طور خاص قتل وحشیانه «لوسیا پرز» جوان بود. با این حال در فراخوان اعتصاب نشان داده بودند که عمده خشونت‌­هایی که زنان تجربه می‌کنند به سیستم اقتصادی که بر پایه استثمار و ستم به زنان استوار است مرتبط است:

«از این اسارت به اسارتی دیگر.​ از یک شکل استثمار به استثماری ظالمانه‌تر. ۲۲ درصد از زنان زیر ۳۰ سال بیکار هستند. زندگی ما متزلزل است. زنانی که هرزه به حساب می‌­روند، زندانی می­‌شوند. زنان ترنس هر روز در خیابان‌ها هدف سرکوب قرار می‌گیرند و تا موقعی که حق آن‌ها برای ورود به بازار کار ضمانت اجرایی ندارد، روسپی‌گری تنها گزینه موجود میشود. زنانی که توسط پارتنر خود یا به خاطر یک شغل به قتل می‌رسند. زنانی که والدینشان از آن­ها سوءاستفاده می‌کنند یا پلیس آن­ها را مورد ضرب‌و‌شتم قرار می­‌دهد. انگار فصل شکار ماست. نئولیبرالیسم نیز قدرتش را علیه بدن­‌های ما می‌آزماید. در هر شهر و هر گوشه دنیا. ما امنیت نداریم.»[1] ​روز ۱۹ اکتبر در «بوینس‌‌آیرس» نیم‌ میلیون زن در باران و سرما به خیابان‌ آمدند، خشم و عزم خود را ابراز و با این کار فضایی برای شکل‌گیری اراده جمعی زنان ایجاد کردند. شرکت­کنندگان در این تظاهرات تاکید داشتند به پارتنرها و رفقای مرد خود بگویند که «ما امروز برای شما اینجا نیستیم.» در واقع آن‌ها آن روز با شعار «ما برای خودمان اینجا هستیم»[2]، ماموریت خود را تنها انجام کاری که برای با هم بودنشان ضروری است، تعیین کردند.

این اعتصاب باعث شد اشکال متنوع کاری که زنان در طول روز انجام می‌­دهند، دیده شود. امتناع زنان از انجام این کارها باعث شد وجودشان مشهود شود، مانند کارهای مزدی و غیرمزدی، رسمی و غیررسمی، خانه، اداره و مدرسه. این اعتصاب، زنان مختلف را با وجود تفاوت‌هایشان دور هم جمع کرد و قادر ساخت تا به شباهت‌ها و تفاوت‌های میان خود در کارهای روزمره‌­­ای که انجام می­‌دهند، شکل­‌هایی که کارشان به خود می‌­گیرد و انواع خشونتی که در معرضش قرار دارند پی ببرند. اعتصاب زنان و ابتکارات سازماندهی­‌اش، فضایی برای زنان به وجود آورده بود که در آن می­‌توانستند روابط جدیدی پیدا کنند، نابرابری‌ و سلسله‌مراتبی که خشونت جنسیتی را تا این حد شایع می‌کند، به چالش بکشند و ساختار جدیدی برای جامعه و کار متصور شوند.

چند ماه بعد میلیون­‌ها نفر علیه رئیس‌جمهور جدید که علنا ضدزن است به خیابان‌های ایالات متحده آمدند. راهپیمایی زنان[3]، با وجود برخی از گرایش‌های لیبرال، درک کاملا نهادی­ از سیاست، تمرکز بر مسائلی محدود، تعریف محدود از «زن» و تاکید بر ترامپ به جای عوامل بلندمدت و ساختاری پشت پرده ستم علیه زنان، برای بسیاری از زنان تجربه مهمی بود. از این جهت که شروع کردند پیش‌فرض‌هایی را درباره دنیای به ظاهر پسافمینیستی که در آن زندگی می‌کنیم و برنامه کار فمینیسم نئولیبرال یا «به پیش»[4] زیر سوال ببرند. اگر فرض بر این است که به برابری جنسیتی دست پیدا کرده‌ایم، این پرسش مطرح می‌شود که پس چطور مردی که آشکارا به تهاجم جنسی به زنان افتخار می­‌کند و هیچ تلاشی هم برای پنهان کردن تحقیر و اهانت­‌هایش نسبت به ما نمی‌کند، توانسته رئیس‌جمهور شود؟ چطور مردم مقابل اظهارات و خشونت او عصبانی نشدند؟ به واسطه این پرسش‌ها بود که شروع کردیم به تجربیات خود فکر کنیم، یعنی تجربیات نابرابری، تبعیض و خشونت. این امر ​برای بسیاری از زنان نخستین تجربه کنش جمعی گسترده و شکستن انزوا بود. انزوایی که نه تنها ساختارهای قدرت مردسالاری و آزارهای روزمره بلکه سرمایه‌داری نئولیبرال و ترویج مواجهه فردگردایانه با مشکلات آن را تحمیل می‌کند.

همانطور که گروهی از عمدتا اساتید دانشگاه و دانشجویان مهاجر لاتین آمریکا طی اولین اعتصاب آرژانتین مطرح کرده‌­اند: «دانستیم که با همبستگی به پا خاستن امری مهم است و خیلی زود دریافتیم که می‌خواهیم در مورد خشونتی که در آمریکا نیز اتفاق می‌افتد افشاگری و شروع به گفت‌وگو کنیم. برای مثال در روز اعتصاب، دانش‌آموزان، سیاه‌پوست، سفیدپوست و لاتین، تجربیات خود از خرده‌پرخاشگری و خشونت در آمریکا، مورد آزار قرار گرفتن در خیابان، کار و مدرسه و دفعاتی را که به آن­ها گفته شده به اندازه کافی باهوش یا جذاب نیستند که درس بخوانند یا شاغل شوند، روایت کردند. همانطور که می‌دانیم خشونت در آمریکای لاتین آنقدرها هم بعید به نظر نمی‌­رسد. ما با تجربیات مشترکمان به هم پیوند خورده‌­ایم. در کشوری مثل آمریکا که در آن اخبار خشونت جنسیتی­ عمدتا حاوی روایت متجاوزانی است که اعمالشان عواقبی به همراه ندارد و در دانشگاه‌ها از هر شش زن یک نفر مورد تهاجم جنسی قرار می‌گیرد، زنان نیز شروع به طرح این پرسش کردند: چه خواهد شد اگر ما هم دست به اعتصاب بزنیم؟»[5]

​فراگیر شدن MeToo بخشی از این سازمان‌یابی جهانی رو‌‌به‌رشد زنان است. گسترش این هشتگ و روایت‌های همراهش، نه تنها آنچه که هر زنی از قبل به آن آگاه است یعنی این حقیقت را که در هر صنعت و فضایی مردان، زنان را مورد آزار، سوءاستفاده و تهاجم قرار می­دهند، افشا می­کند بلکه اقدامی است که به واسطه آن زنان صدایی جمعی پیدا کنند، در مباحثه عمومی مداخله کنند و گفت‌وگوها و در نتیجه ذهنیت­های جدیدی را مطرح کنند. با این حال بسیاری احساس می­کردند که به خاطر تمرکز MeTooبر صنعت­های خاص و افراد شایسته، نادیده گرفته شده و یا از قلم افتاده‌­اند. بنابراین جنبش MeToo وقتی در ضعیف‌ترین حالت خود قرار می‌­گیرد که به اتهاماتی که زنان مشهور به طور فردی مطرح کرده‌­اند، محدود می‌شود و یا زمانی که انرژی­ خود را تنها صرف تمرکز بر اقدامات و اصلاحات نهادی می‌کند.فمینیست‌های آمریکای لاتینمی‌­توانند چه چیزی برای آموختن به جنبش MeToo داشته باشند؟ چگونه یک رویکرد جهانی می‌تواند به شکل‌گیری بینش‌های جدید در مورد انواع خشونت کمک و سیاستی ایجاد کند که بنیاد نابرابری جنسیتی را به چالش بکشد؟

گرایش­‌های فمینیستی توده­ای آمریکای لاتین

سال‌ها است که زنان آمریکای ‌لاتین برای مبارزه با خشونت‌های جنسیتی، به طور جمعی سازماندهی شده­اند. شهر مرزی «سیوداد ​خوارس» در مکزیک از زمانی تبدیل به نقطه عطفی در مبارزه علیه زن­‌کشی شد که فعالان، با آزمایشگاه نئولیبرال «ماکیلادوراها»[6] مواجه شدند: یعنی نمادهای موج خاصی از گسترش سرمایه‌داری جهان توسط شرکت‌های آمریکایی که به دنبال نیروی کار ارزان‌تر آن طرف مرزها هستند و همچنین شکل‌گیری طبقه جدیدی از زنان جوان مهاجر که خانه را ترک کرده‌­اند تا دور از محدوده خانواده و اجتماع محلی خود به واسطه کار مزدی به رهایی دست پیدا کنند. از زمان اجرای قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی[7]، صدها نفر از این زنان ناپدید، شکنجه و یا کشته شده‌اند در حالی که مرتکبان این جنایات غالبا بدون مجازات باقی مانده‌­اند. اغلب تحقیقات و برررسی‌ها، وجود شبکه‌ای از همدستی نهادهای دولتی مردسالار، نهادهای محلی اجرای قانون، فروشندگان مواد مخدر و رؤسای کارخانه‌ها را که به دنبال کارگرانی مطیع هستند نشان می­‌دهند. ​

موضوع ناپدید شدن و به قتل رسیدن صدها زن در این شهر مرزی و تلاش برای دادخواهی و دستیابی به عدالت با پیشگامی اعضای خانواده و دوستان این زنان کشته‌شده بود که در ابتدا توجه‌­ها را به زن­کشی در آمریکای لاتین جلب کرد. این زنان و دختران غالبا کارگران فقیر کارخانه‌­ها‌، دانشجویان و پرولترهای بخش غیررسمی بودند و ناپدید شدن آن­ها در آغاز از سوی دولت، مطبوعات و بیشتر دانشگاهیان نادیده گرفته شده‌ بود. این­ها حقایقی هستند که نباید از یادمان برود. لذا جنبش‌هایی که در واکنش به این قتل‌ها و ناپدیدسازی‌ها شکل گرفتند بر رابطه بین خشونت وحشیانه علیه زنان و جایگاه سیوداد خوارس در سیستم تولید جهانی­ تاکید کردند و قتل‌ها را به استثمار اقتصادی جنسیتی مرتبط دانستند.​

در بخش‌های جنوبی‌تر در سال ۲۰۱۴، «نی اونا منوس (NUM) »[8]  به ­عنوان واکنشی در مقابل نرخ فزاینده زن‌کشی در آرژانتین و عدم پاسخگویی نهادها شکل گرفت. NUM از این نظر که هم سازمانی جمعی متشکل از روزنامه‌نگاران، نویسندگان، هنرمندان و دانشگاهیان و هم جنبشی بزرگتر متشکل از زنان طبقات مختلف بوده، به موازات دو اعتصاب زنان، مسئولیت سازماندهی شماری از بسیجسازی‌های گسترده را بر عهده داشته است. ​اولین اقدام ملی در سال ۲۰۱۵ که در واکنش به قتل وحشیانه «دایانا گارسیا» صورت گرفت به شکل تریبون و مباحثه عمومی شامل نقاشی، شعر و دیگر فعالیت­‌های هنری بود. سال بعد «نی اونا منوس» اقدام به سازماندهی اجتماعات وسیع‌تر و سپس یک راهپیمایی بزرگ در ۳ ژوئن و اعتصاب زنان در ۱۹ اکتبر کرد. این نیروی فزاینده، به اعتصاب روز ۸ مارس ۲۰۱۷ زنان و برنامه‌ریزی اعتصابی دیگر در ۲۰۱۸ منجر شد. با این همه قدرت نی اونا منوس نه تنها در این رویدادهای بزرگ عمومی، بلکه در نحوه­ صورت‌بندی مباحثات پیرامون خشونت‌ جنسیتی، کار زنان، روابط جنسیتی مورد مناقشه در مقیاس‌ها و موقعیت­‌های مختلف از خانه تا دانشگاه و از خیابان تا سیاست‌های انتخاباتی نیز دیده می‌شود. 

نی اونا منوس بر پایه تاریخچه بلندمدت سازمان‌یابی زنان در آرژانتین و تبارشناسی مبارزات فمینیستی متکثر به‌ویژه نشست سالانه ملی زنان و جنبش قانونی کردن سقط ‌جنین بنا شده ‌است. نشست ملی زنان که از ۱۹۸۶ هرساله در شهرهای مختلف کشور برگزار می‌شود در اکتبر ۲۰۱۶ حدود ۷۰ هزار زن را به «روزاریو» کشاند. ​​​​​​​این جلسات، خودگردان، افقی و انجمن­‌هایی در دسترس عموم زنان هستند تا در مورد مسائل مختلفی که آن­ها را تحت تاثیر قرار می‌­دهد، از سلامت باروری گرفته تا خشونت خانگی و تبعیض در محیط کار بحث کنند. در این جلسات زنان از پیش‌­زمینه­‌های متنوع سیاسی و ایدئولوژیک، بخش‌های مختلف کشور و از همه مهم‌تر از طبقات و قومیت‌­های مختلف دور هم جمع می‌شوند. با وجود این که زنان احزاب سیاسی مختلف و برخی اتحادیه‌ها از قبل در این جلسات شرکت داشتند اما هنگامی خصیصه طبقاتی این جلسات به طور قابل‌توجهی تغییر کرد که زنان سازمان‌های کارگران بیکار در آن­ها حضور پیدا کردند. هنگامی که زنان ساکن محله­‌های فقیرنشین از دوستانشان گفتند که به خاطر سقط‌های غیرایمن و غیرقانونی جان خود را از دست داده بودند، مباحثه پیرامون سقط‌ جنین از دیدگاه حقوق بشری دستخوش تحولات شد. ​

این تجربیات انعکاس‌دهنده نوع خاصی فمینیسم مردم‌محور هستند که به تازگی در محله‌های طبقه کارگر قوت گرفته است. از طرفی این فمینیسم توده‌ای به‌واسطه ناکامی زنان در تجربیات مشارکت در جنبش‌های دیگر، چه جنبش‌های بیکاران و جنبش‌های تعاونی­‌های کارگران و چه دیگر مبارزات پوپولیستی و چپ، به وجود آمده است. در هر یک از این موارد مذکور، زنان در سازماندهی و فعالیت‌های همه‌­روزه‌­ای که این مبارزات را کنار هم سرپا نگه می‌داشتند، نقش بسیار مهمی ایفا کردند. با این حال زنان به ندرت در موقعیت رهبری قرار می‌­گرفتند و مداوم از سوی «رفقای»[9] مردشان مورد آزار و سوءاستفاده قرار می‌­گرفتند. این­‌ها همان زنانی بودند که در وخیم‌ترین بحران اقتصادی آرژانتین در راستای تضمین بقای خود و نجات خانواده‌ها و اجتماعاتشان به طور جمعی سازماندهی شدند. زنانی که جنگ‌جویانه به لذت بردن از زندگی با وجود سختی­‌ها متعهد بودند و از همین رو ممکن نبود که بدرفتاری‌­های مردان سازمان­‌های خود را منفعلانه بپذیرند و تحمل کنند. بنابراین این زنان فمینیسم را به فضاهای چندگانه بردند تا با روش‌هایی مانند MeToo مردانی رکه زنان را مورد تهاجم جنسی و تجاوز قرار می­‌دهند، در معرض قضاوت افکار عمومی محکوم کنند و هم‌چنین با به اشتراک‌گذاری روایات خود این فضاها را به فرصتی برای شکل‌گیری اراده و ابزار مقاومت جمعی زنان تبدیل کنند.

برخی از زنانی که در این جریان فمینیستی از پایین نقش رهبری را برعهده دارند از به­‌ حاشیه ­­رانده‌شده‌ترین کارگران آرژانتین هستند که در متزلزل­‌ترین موقعیت­ها قرار دارند از جمله فروشندگان و غرف‌ه­داران خیابانی در بازارهای غیرقانونی یا غیررسمی، کارگران نساجی که در کارگاه‌های مخفی یا خارج از اقامت­گاه­‌ها کار می­‌کنند، کنسروسازان، صنعتگران خرده‌پا، کارگران تعاونی­‌ها یا کارخانه‌­هایی که توسط کارگران اداره می­‌شوند، دریافت‌کنندگان اعانه از دولت و دیگر کارگران بخش غیررسمی. این بخش‌ها جمعا به ­عنوان اقتصاد توده‌­ای شناخته و این کارگران در کنفدراسیون کارگران اقتصاد توده‌­ای (‏CTEP)[10] به طور جمعی ‏سازماندهی شده‌اند. زمانی که اکثر اتحادیه‌های برجسته کشور در برابر ایده اعتصاب زنان مقاومت می‌کردند و به سازمان­دهندگان هشدار می‌دادند که اختیار و اتوریته اعلام اعتصاب عمومی را ندارند و در نتیجه از شرکت در اعتصاب هم امتناع می کردند، CTEP یکی از سازمان‌هایی بود که از هر دو اعتصاب زنان بیشترین حمایت را کرد. بسیاری از این کارگران قراردادهای رسمی و شغل ثابت یا تضمین‌شده‌­ای ندارند و اگر یک روز سرکار نروند به این معنا خواهد بود که در آن روز نان خانواده‌­شان تامین نمی‌­شود، شرکت در اعتصاب برای این کارگران به خاطر موقعیت متزلزل شغلی، ریسک­‌های بی­‌مانندی به همراه دارد. با این حال آن­ها با تشخیص این امر که اقتصاد توده‌­ای عمدتا متشکل از زنان است و این زنان بیشتر در معرض زنجیره خشونت جنسیتی هستند، یکی از اولین گروه‌هایی بودند که پشتیبانی خود از اعتصاب را اعلام کردند و به طور گسترده‌­ای در این رویداد شرکت کردند. ​

تکثیر فمینیسم به فضاهای متعدد، موجب گسترش محدوده تمرکز کنشگری فمینیستی می‌شود. از مطالبه حقوق باروری و برابری اقتصادی در محل کار رسمی و سپهر سیاسی رسمی که همواره ضروری بوده‌اند، مطالبات جدیدی در ارتباط با اشکال روزمره خشونت و آسیب‌پذیری ایجاد شده است. این امر فمینیسم را بر آن داشت تا به پرسش‌هایی در باب بازتولید خود زندگی بپردازد و روش‌های متعددی را که سرمایه‌داری معاصر به کار می‌بندد تا به طور مستقیم از زندگی ارزش تولید کند، بشناسند؛ روش‌هایی که همان زندگی را در معرض خطر قرار می‌دهد. ​

بیشتر بخوانید:

آغاز راه آزادی: سکس، قدرت، خشونت، MeToo

اجتماعی‌سازی امنیت، اتحادیه‌سازی محیط کار

 

سوژه‌ جمعی متولد شده است

با بهره‌گیری از مباحث نظری جنبش‌های فمینیستی آمریکای ‌لاتین، باید بپرسیم که چطور سوءاستفاده از قدرت که توسط MeToo شناسایی شده، بخشی از تصویر کلان خشونت و اعمال قدرت است. برای مثال آیا می‌توان میان آزار و خشونت کارفرمایان علیه مستخدمان کم‌­درآمد دانشگاهی که عمدتا سیاه­پوست و مهاجر هستند و آمار بالای خشونت جنسی علیه دانشجویان زن همان دانشگاه علت و پیوند مشترکی یافت؟ زمینه‌ مشترک را نمی‌توان پیش‌انگاره‌ای بدیهی تلقی کرد اما به این معنا نیست که نمی‌­تواند وجود داشته باشد. این آموزه که به ما می‌گوید وقتی مورد سوءاستفاده قرار می‌­گیریم خود را سرزنش کنیم و در مورد آنچه بر سرمان می‌­آید صحبت نکنیم، از موذیانه‌­ترین عناصر سرکوب مردسالارانه است. MeToo فضایی را برای به چالش کشیدن این سکوت اتمیزه‌­کننده ایجاد کرده و  نه تنها گستردگی خشونت بلکه ماهیت ساختارمند آن نیز نمایان کرده است. برای به چالش کشیدن ریشه‌های بنیادین خشونت جنسیتی، باید این پیوندها را برقرار و درک کنیم.

نی اونا منوس در فراخوان بین‌­المللی­ خود برای اعتصاب زنان که در روز ۸ ژانویه ۲۰۱۸ منتشر شد تلاش کرد روی همین نکته تاکید کند: «این ابزار ما را قادر می‌سازد تا خشونتی را که علیه‌­مان صورت می­‌گیرد قابل رویت و محکوم کنیم و مقابلش بایستیم، خشونتی که قابل تقلیل به موضوعی خصوصی یا خانگی نیست بلکه در قالب خشونت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در اشکال استثمار و سلب مالکیت روزافزون بروز پیدا می‌­کند (‏از میلیتاریزه کردن مناطق تا از کار بیکار کردن‌­ها، از تضادهای نئو-اکسترااکتیویست تا افزایش قیمت‌ غذا، از جرم‌انگاری اعتراض تا جرم‌انگاری مهاجرت و غیره)‏»[11] این پیوند­ها تا حدود زیادی از طریق فعالیت انجمن­‌ها برقرار و درک می­‌شوند. جایی که زنان تجربیات خود از آزار جنسی در محیط کار، عدم مطالبه شرایط کاری بهتر به دلیل ترس از مورد خشونت واقع شدن و عدم ترک روابط خشونت‌آمیز به خاطر نداشتن منابع اقتصادی، برای یکدیگر روایت می­‌کنند. یک زن داستانی را به اشتراک می‌گذارد، زنی دیگر با آن ارتباط برقرار می­‌کند و تجربه خود را به آن اضافه می‌­کند، بار دیگر زنی که کارگری خانگی است و احساس کرده در داستان روایت­‌شده جای نگرفته، لایه دیگری به این تحلیل می‌افزاید. تفاوت‌های بین این تجربیات محو و قابل چشم‌پوشی قلمداد نمی‌شوند و در عین حال برطرف­‌نشدنی هم در نظر گرفته نمی‌شوند. از طریق انجمن‌­ها و تلاش برای ایجاد زبان مشترک و به واسطه بازپس‌گیری خیابان، یک سوژه جمعی جدید متولد شده است. ​

این انجمن­‌ها در فضاهای مختلفی تکثیر می‌شوند، از جمله محیط­‌های­ کاری، اتحادیه‌ها، سازمان‌های سیاسی، مدارس، محله‌های شهری، شهرها و مناطق روستایی. انجمن­‌هایی وجود دارند که متشکل از هنرمندان و نویسندگان، موسیقی­‌دانان، معلمان و مهاجران هستند. انجمن­‌های دیگر دو یا چند گروه متفاوت را برای تسهیل گفت‌وگو و همکاری گرد هم­ می‌آورند. برای مثال، انجمنی بین فعالان نی اونا منوس از سراسر کشور و فعالان بومی «ماپوچه» در «ال بولسون» زنان را با شعار «بدن­­ ما، قلرو ارضی ما» گرد هم می‌آورند. بدین ترتیب، کالایی شدن زمین و منابع طبیعی در پیوند با استثمار زنان قرار داده می­‌شود. ​انجمن­‌های زنان در اتحادیه‌ها و میان کارگران از کار بیکار شده­ «پپسی­کو» که برای مشاغل خود مبارزه می‌کنند، شکل می‌‌‌گیرند. در بوینس‌آیرس شعار «خود را بدون بدهی می‌خواهیم» از شعار «خودمان را زنده می‌خواهیم» که در سیوداد خوارس ساخته شده، وام گرفته است و اعلام می‌کند: «اقتصاد، از طریق بدهی، به منزله شکلی از استثمار مستقیمِ نیروی کار، توانایی­‌های حیاتی و ظرفیت سازماندهی در خانه، محله و سرزمین زنان عمل می‌کند. زنانه شدن فقر و عدم استقلال اقتصادی ماحصل بدهی، خشونت مردانه را قدرتمندتر می‌کند.» تزلزل اقتصادی و خشونت جنسیتی از لحاظ نظری و عملی درهم‌تنیده هستند. ​

این گروه‌های مختلف زنان بر این باورند که در بطن همه این خشونت‌ها، بی‌­ارزش­‌سازی کار بازتولیدی زنان و حمله سیستماتیک به بازتولید قرار دارد. این حمله در عرصه‌های مختلفی، از حمایت تجدیدشده از الگوی خانواده پدرسالار-دگرجنس‌گرا توسط حاکمیت­‌های جناح راست در سراسر جهان و کاهش­ حمایت دولت از بازتولید اجتماعی به­ واسطه ریاضت‌­های اقتصادی نئولیبرال، تا حمله به حقوق بازتولیدی و خشونت مستقیم علیه بدن زنان رخ می­‌دهد. این خشونت‌های متعدد، خودمختاری و اراده جمعی زنان را مورد هجمه قرار می­‌دهد. همان‌طور که سیلویا فدریچی به ما نشان داده است، این خشونت موضوع جدیدی نیست و در قلب انباشت سرمایه نهفته است و خشونت اصلی و متداوم آن به حساب می‌­آید.​ ​به عبارت دیگر سازمان‌یابی مستقل زنان در راستای تضمین بازتولید خود به صورت جمعی، سرمایه را در معرض تهدید قرار می‌­دهد. به این معنی که جداسازی کارگران از ابزار بازتولید را که اساس انباشت سرمایه­ است، تهدید می‌­کند. خشونت علیه بدن زنان حامل چیزی است که «ریتا سگاتو» آن را یک اثر «پداگوژیکال» یا انضباطی نامیده است، که فراتر از فردیت­‌های مورد هدف خشونت، سوژه مطیع را به وجود می‌­آورد. سگاتو استدلال می‌کند که این امر به طور کلی با جلوگیری از هرگونه مقاومت در برابر روابط قدرت غالب، عاملی ضروری برای حفظ مناسبات قدرت استعماری و سرمایه‌داری است.[12] امروزه از آنجا که سرمایه به دنبال گسترش روش‌های خود برای ارزش‌زایی از کار بازتولیدی است، خود بازتولید زندگی در معرض خطر قرار گرفته است. شبکه‌ها و پیوندهای مشترک که زنان از مدت‌ها پیش سازماندهی کرده­ و به آن­ها تکیه زده‌­اند، این گسترش انباشت سرمایه مبتنی بر سرمایه­‌گذاری مالی که زنان را به طور فزاینده‌­ای آسیب‌پذیر می‌­کند و درهم‌ می‌شکند.

فمینیست‌های آمریکای ‌لاتین علاوه بر  مفهوم‌سازی درباره پیوند­های بین انواع خشونت، اشکال معاصر استثمار و ترکیب طبقاتی نوین را نیز ترسیم می­‌کنند و از این رهگذر فرصت‌های جدیدی برای اتحاد می‌یابند: «ما در مقابل این که صرفا قربانی باشیم، ایستادگی می­‌کنیم، چرا که قادر هستیم کاری کنیم تا شیوه‌­های استثمار آن­ها و اقدام جمعی ما علیه اشکال متعدد سلب مالکیت، درک شود. ​در دو اعتصاب زنانی که در کم‌تر از یک سال به همراه اعضای اتحادیه صنفی و انواع دیگر سازمان­‌های زنان برگزار کردیم، توانستیم مطالبات کارگران رسمی، بیکار و اقتصاد توده‌­ای و مطالبه تاریخی به رسمیت‌ شناختن کارهای بدون دستمزد زنان، سیاسی کردن کار مراقبتی و به رسمیت شناختن خوداشتغالی را در دستور کار و کنار هم قرار دهیم. ما معتقدیم که لازم است فراتر برویم و در مورد اشکال جدیدی از استثمار تامل کنیم که زندگی‌مان را فقیرانه و هستی­‌مان را متزلزل می‌سازد و زمینه­ دو برابر شدن تعداد زن­کشی­‌ها را فراهم کرده است. بین این اعداد رابطه نزدیکی وجود دارد.»[13] این فعالان با پرداختن به شیوه‌­های متفاوتی که از کار زنان ارزش استخراج می­‌شود و بدنشان مورد خشونت قرار می‌­گیرد، نظام سرمایه‌داری را که بر پایه خشونت علیه زنان بنا شده و تداوم یافته است، توصیف می­‌کنند.

 

یک اعتصاب عمومی حقیقی

​با بهره گرفتن از این پیوندها بود که اعتصاب زنان شکل گرفت. ​همانطور که NUM در بیانیه خود برای فراخوان اعتصاب بین‌المللی ۸ مارس زنان شرح داده است: «اعتصاب ابزاری است که با آن می­توان بافت اقتصادی خشونت مردسالاری را برجسته کرد. از آنجا که خودمان را از جایگاه قربانی بیرون کشیدیم تا در جایگاه سوژه سیاسی فعال و تولیدکننده ارزش قرار بگیریم، اعتصاب به منزله قدرت­نمایی گسترده نیز بود.»[14] یا همان‌طور که «ورونیکا گاگو» از اعتصاب اکتبر می‌گوید: «اعتصاب یعنی ایجاد چالش و مانعی مقابل اشکال تولید و بازتولید زندگی در خانه‌ها، محله‌­ها و محل کار. اعتصاب به معنی نمایاندن پیوند میان خشونت علیه زنان و ماهیت سیاسی اشکال کنونی استثمار تولید و بازتولید زندگی است. اعتصاب برای ما کلید ایجاد اتحاد میان این دو مسئله بود. این امر تاثیر چشمگیری به جا گذاشت.​ ​اول به این خاطر که ایده اعتصاب را گسترش داد. زنان را از تمام بخش‌های مختلف، مزدی و غیرمزدی، پیر و جوان و شاغل و بیکار گرد هم آوردیم.​ این ایده مورد استقبال قرار گرفت و قوه تخیل مردم را برای افزایش اثرگذاری ابزار اعتصاب به کار انداخت.​ معنای اعتصاب در شرایط شما چیست؟ اگر متحد نیستید یا چنانچه سازمانی دارید (‏مثل مدرسه یا شبکه‌­ای در جامعه)‏ و الی آخر.»[15]

تمرکز اعتصاب زنان که در اکتبر ۲۰۱۶ در نقاط مختلف آمریکای لاتین و در ۸ مارس ۲۰۱۷ در جهان به پیش برده می‌شد، تنها بر کار زنان نبود بلکه کارکرد اقتصادی و سیاسی خشونت جنسیتی را نیز برجسته می‌کرد. با این همه، با وجود گستردگی جهانی، منتقدان به سرعت شروع به مشاجره کردند که اعتصاب زنان، «اعتصابی واقعی» نبوده است زیرا با الگوی اعتصابات گذشته هم‌خوانی ندارد. اما مگر می‌توانست تطابق داشته باشد؟ همانطور که «ماریاروزا دالا کاستا» در سال ۱۹۷۴ نوشته است: «هیچ اعتصابی تاکنون عمومی نبوده است. اعتصابی که در آن نیمی از جمعیت کارگران در آشپزخانه­ باشند و بقیه در اعتصاب، عمومی نیست. تا به امروز اعتصاب عمومی ندیده‌­ایم. فقط مردانی را دیده‌­ایم که عمدتا از کارخانه­‌های بزرگ بوده‌اند و زمانی که به خیابان­ آمدند همسر، دختر، خواهر و مادرشان در آشپزخانه مشغول آشپزی بودند.»

درست است که امروز در اعتصابات ممکن است به جز مردان کارخانه­‌های بزرگ، شاهد حضور افراد دیگری هم باشیم اما این واقعیت که تاکنون اعتصابی عمومی ندیده‌­ایم، هنوز وجود دارد. وقتی گروه «پریکاریاس آ لا دریوا»[16] مادرید از زنان و کارگرانی که موقعیتی متزلزل داشتند و قادر به شرکت در اعتصاب عمومی اتحادیه‌های اسپانیایی نبودند، پرسید: «اعتصاب شما چیست؟» به­ وضوح این نکته را خاطرنشان کرد. این گروه، موانعی که بر سر راه کارگران دارای موقعیت آسیب‌پذیر برای شرکت در اعتصاب عمومی وجود دارد را ترسیم کرد، بدون آنکه حس همبستگی نسبت به اعتصاب را تحت‌الشعاع قرار دهد. این نگاه، ایده کلی را نسبت به این که اعتصاب چگونه باید باشد، توسعه داد. که خود ماحصل دیدگاهی بسط‌­یافته در مورد اشکال متعدد کار بود. این اعتصاب به «عمل روزمره و چندگانه»ای بدل شد که می‌تواند در طیفی از فضاها، از خیابان گرفته تا خانه صورت بگیرد.[17] به عبارت دیگر، اعتصاب زنان از عمل و فرایندی که اعتصاب را ممکن می‌­کند، جدایی‌ناپذیر است.

اعتصاب، آغاز عمل و دورانی نوین است: «ما زنان، زمان خود را پس می‌گیریم تا دیگر آنچه را که بر ما تحمیل شده‌ است انجام ندهیم، بلکه آنچه را انجام دهیم که خودمان می­‌خواهیم. تا خودمان را پیدا کنیم، با هم فکر کنیم، صدایمان را بلند کنیم، خیابان‌ها، میدان­‌ها و فضاهای عمومی مناسب را اشغال و به جایی برای میزبانی و حرکت آزاد خودمان بدل کنیم. می‌خواهیم اتوپیای ضدمردسالاری خود را به مرحله عمل برسانیم. تا ترس را از خود برانیم، نشان دهیم که دیگر از این وضع خسته شده‌­ایم و نیرویمان را در همه قلمروها قوت ببخشیم. تا میانمان پیوندهای همبستگی و شبکه‌های مراقبت و دفاع از خود را پایه‌گذاری کنیم.»[18] زنان به واسطه این دیدگاه توسعه‌­یافته در مورد آنچه که می­‌تواند اعتصاب به شمار رود، راه‌­های دیگری برای کنار هم بودن، سیاست‌ورزی­ و حفظ و تامین زندگی خود می‌گشایند.

 

سیاست به رسم زنان

سیلویا فدریچی در ویدئویی در حمایت از اعتصاب زنان در سال ۲۰۱۸ توضیح می‌دهد که «اعتصاب تنها به معنای متوقف کردن فعالیت­‌های کاری مشخصی نیست، بلکه به معنای متعهد کردن خود به انجام فعالیت‌هایی تغییرزا است که ما را از دغدغه‌های همیشگی و زندگی روزمره­ فراتر می‌برند و حامل امکانات دیگری هستند.»[19] این امکانات که اگر برای یک روز، بازتولید سلسله­‌مراتب جنسیتی و نقش‌های جنسیتی را متوقف کنیم ممکن است به آن­ها دست یابیم چه چیزهایی هستند؟ MeToo چیزی را که علیه آن هستیم روشن ساخته است. اما آنچه که با مبارزه می‌خواهیم بسازیم چیست؟ ​

با نگاهی به گذشته و آینده اعتصاب زنان، شاهد شکل‌گیری گرایشی هستیم که «راکوئل گوتیرز» آن را «سیاست به رسم زنان» می‌نامد. این امر ربطی به مفاهیم ذات­‌گرایانه در مورد توانایی‌های زنان ندارد بلکه ریشه در دیدگاه‌های منحصربه‌فرد و توانایی­‌های جمعی کسانی دارد که مسئول حفظ و بازتولید زندگی هستند. سیاست به رسم زنان به جای این که صرفا به مشارکت زنان در فعالیت‌های سیاسی یا سیاست­‌هایی که «منافع زنان» را مطالبه می­‌کند، اشاره داشته باشد، بدیلی دیگر برای سیاست‌ورزی در سر می­‌پرورد، راهی که به دنبال واژگونی روابط اجتماعی موجود در قلب سرمایه‌داری است، سیاستی که به دنبال تغییر همه چیز است. ​

سیاست به رسم زنان در بطن خود اطمینان حاصل می­‌کند که بازتولید اجتماعی مسئولیت جمعی ما است. هدفی که الزاما قدرت سیاسی زنان را افزایش می‌دهد و انباشت سرمایه را نشانه می­‌گیرد. نکته مهمی که در اینجا وجود دارد این است که در عین حالی که گه‌گاه با قدرت چانه‌زنی می‌کند، مفهوم گوتیرز بر اساس به دست گرفتن یا دسترسی به قدرت حکومت تعریف نمی‌شود، بلکه بیشتر سیاستی غیردولت‌محور است، سیاستی که خود را به مطالبات جزئی و مشخص از دولت، محدود نمی‌کند، بلکه رشد می‌کند و براساس منطق خود شکل می‌گیرد. به گفته گوتیرز، سیاستی که حاکمیت­‌محور نیست «قدرت خود را از حمایت توده می‌­گیرد، قدرت دستور و تحمیل را از حاکمیت و سرمایه می‌گیرد و ظرفیت‌های متعدد اجتماعی را در جهت مداخله و تصمیم‌گیری در مسائل عمومی، تجمیع و تکثیر می‌کند.»[20]

ورونیکا گاگو می‌نویسد: «قربانی بودن، مستلزم باور به حاکمیت است.» سیاست به رسم زنان، قربانی‌ بودن را رد می‌­کند. در عوض، قدرت خود را از اقدامات خودسازماندهی روزمره و آنچه که فمینیست‌های مختلف آن را میان زنان[21] می­‌نامند، می‌گیرد. قدرتی که امکان بحث در مورد تجربیات مشترک و به تبع روندی آگاهی‌افزا فراهم می‌­کند. اینجا تمام زنان و تجربیات و دانش متفاوت آنها ارزشمند به شمار رفته و برای سوپراستارها، اعم از هنرپیشه یا دانشگاهی، جایگاه ویژه‌ای وجود ندارد. در میان زنان شبکه‌های اتکای متقابلی نیز شکل می­‌گیرد که به واسطه آنها زنان به مهارت‌ها و روابطی دست می‌یابند که هنجارهای قدرت، چه کاپیتالیست و چه مردسالار را به چالش بکشند.

سیاست به رسم زنان، بیش از این که سیاستی برای بقا باشد، حول خواسته‌ها و امیال زنان شکل گرفته است و با شکلی از سیاست که جنگجویی را در رنج و از خود گذشتگی می­‌بیند، در تضاد فاحش قرار دارد. سیاست به رسم زنان به دنبال افزایش فضا برای شکوفایی لذت و امیال زنان است. MeToo شاید بتواند فضا را باز کند، نه برای «هراس جنسی» آن‌طور که برخی از منتقدان معتقدند، بلکه برای سیاستی مبتنی بر خواسته‌­ها. خواستن این که مورد آزار یا حمله قرار نگیریم، خواسته­ دفاع از استقلال بدنی­‌مان، خواستن این که بدون ترس و آزادانه در شهر و بین ایالت­ها حرکت کنیم و به زندگی و روابط خود به شیوه‌­ای شکل دهیم که سلسله‌مراتب جنسیتی تحمیلی‌شده را بازتولید نکند. همچنان‌که نی اونا منوس در فراخوان خود برای اولین اعتصاب بین‌المللی زنان در ۲۰۱۷ اعلام کرد: «چون خودمان را زنده و آزاد می‌خواهیم[22] در اتحادیابی بی‌سابقه­، خود را به خطر می‌اندازیم. چون برای خودمان وقت می‌گذاریم و امکانات خلق می‌کنیم، با هم بودن را به آرامش و گفت‌وگویی میان هم‌پیمانان بدل می‌کنیم. از گردهمایی­‌ها، تظاهرات؛ از تظاهرات­، پیروزی و از پیروزی‌ها، آینده‌­ای مشترک می‌­سازیم. چون ما زنان برای یکدیگر اینجا هستیم[23] و این ۸ مارس اولین روز زندگی جدید ما است.»[24]

 

#اعتصاب_می‌کنیم

چه چیزی برای حرکت از MeToo به­ سوی WeStrike لازم است؟ من تنها می‌توانم چند پیشنهاد ارائه بدهم: اول باید بر عنصر جمعی تجربیات خود از آزار، سوءاستفاده، تهاجم، تبعیض و ظلم تاکید داشته باشیم. باید MeToo را به فرآیندی برای تحقیق و بررسی بدل سازیم و موقعیت‌های متفاوت زنان را تحت سلطه مردسالاری استعماری کاپیتالیست به صورت جمعی ترسیم کنیم و به کمک این بازنمایی، روابط مستحکم مقاومت و هم‌پیمانی برقرار کنیم. روابطی که در آنها نه قربانیان تاوان‌جو بلکه سوژه‌های سیاسی و فعال به شمار می‌رویم. برای ایجاد دگرگونی پایدار و سیستماتیک، برای تغییر همه چیز، نمی‌توانیم در دام سیاست معمول، سیاست به رسم قربانیان، سیاستی حاکمیت­‌محور بیفتیم. بلکه نیازمند سیاست به رسم زنان هستیم که برای فضا و زمان میان زنان و خلاقیتی که در آن پدیدار می‌شود، ارزش قائل است. همانطور که جنبش‌های آمریکای‌ لاتین نشان داده‌اند، به واسطه تمرین سیاست به رسم زنان است که سوژه جمعی جدید متولد می‌­شود. تجربیات ما از خشونت، هویت ما را نمی‌سازد، بلکه مبارزه ما علیه خشونت است که مای جمعی را تعریف می­‌کند.

 

نویسنده: لیز میسون دیز

برگردان: سروناز احمدی

منبع: Viewpoint

 

 


[1]  Ni Una Menos Statement, October 19, http://directory.criticaltheoryconsortium.org/critical-times.  

[2] estamos para nosotras

[3] The Women's March

[4]  lean-in: اشاره دارد به کتاب زنان به پیش اثر شریل سندبرگ

[5] Erika Almenara, Ivonne del Valle, Susana Draper, Ludmila Ferrari, Liz Mason-Deese, and Ana Sabau, “We Strike Too: Joining the Latin American Women’s Strike from the U.S.,” Truthout, October, 2016

[6] maquiladoras

[7] NAFTA

[8] Ni Una Menos

[9] comrades

[10] Confederation of Popular Economy Workers

[11] Ni Una Menos Statement, January 8, 2018.

[12] Rita Segato, La guerra contra las mujeres. (Madrid, Traficantes de sueños, 2016).

[13] “Desendeudas nos queremos,” Ni Una Menos Collective, June 2, 2017.

[14] Ni Una Menos Collective, “How Was the March 8 International Women’s Strike Woven Together?,” Viewpoint Magazine, February, 2017.

[15] Amador Fernández-Savater, Marta Malo, Natalia Fontana and Verónica Gago, “The Strike of Those Who Can’t Stop: An Interview with Verónica Gago and Natalia Fontana,” Viewpoint Magazine, March, 2017.

[16] Precarias a la Deriva

[17] Precarias a la Deriva, “A Very Careful Strike: Four hypotheses,” Commoner: N. 11, Spring/Summer 2006.

[18] 9 Ni Una Menos Statement November 25, 2016

[19] Gago, “Bloquear y transformer.”

[20] Raquel Gutiérrez Aguilar, Horizonte Comunitario-Popular. Antagonismo y producción de lo común en América Latina. (Cochabamba: Sociedad Comunitaria de Estudios Estratégicas y Editorial Autodeterminación, 2015, pp. 89).

[21] among women

[22] #WeWantOurselvesAliveAndFree

[23] #WeWomenAreHereForEachOther,

[24] Ni Una Menos statement, March 8, 2017.