دیده بان آزار

امنیت زنان در غیاب بستر کلی‌­تر فضای عمومی شهری برای تمامی شهروندان قابل درک و رفع نیست

طردشدگان عرصه عمومی: از زنان تا مردان مهاجر افغانستانی

آتنا کامل: زنان و مردان از حضور در فضاهای عمومی تجربه یکسانی ندارند. حتی گروه‌­های مختلف زنان و مردان برحسب ویژگی­‌های طبقاتی، سنی و قومی تجربیات متفاوتی از حضور در اماکن عمومی گزارش می­‌کنند. برای مثال زنان طبقه متوسط و بالا امکان بیشتری به دسترسی امن و راحت به فضای عمومی دارند؛ داشتن ماشین شخصی، دسترسی بهتر به وسایل حمل و نقل عمومی، فضای ترددِ روشن­‌تر و امن‌­تر همگی متغیرهای مهمی در ایجاد فضایی امن و راحت‌­اند. با این حال «زنان» علی­رغم تمایزات درونی­شان، درک متفاوتی از خطر دارند و ترس بیشتری از قربانی شدن بروز می‌­دهند. تردد در شب یا در مناطق خاصی از شهر یا خارج از شهر، پل‌­های عابر پیاده، مکان­‌های بسیار خلوت یا بسیار شلوغ، سوار شدن تاکسی در شب و بسیاری موقعیت­‌های دیگر در زنان هراس ایجاد می­‌کند.

ادعای اصلی این یادداشت آن است که محرومیت نسبی زنان از فضاهای عمومی به تنهایی قابل تحلیل نیست بلکه باید آن را در ارتباط با محرومیت سایر شهروندانِ حاشیه­‌ای فهمید. تهران نه فقط برای زنان ناامن است که برای سایر گروه­‌های کم­قدرت و بیرون­ رانده شده همچون مهاجران افغان فرودست، کودکان کار، کارتن­‌خواب­‌ها و غیره نیز امن نیست. مسولان شهری به دنبال هر چه بیشتر یکدست­ کردن فضاهای شهری‌­اند و پاک­سازی، گشت­‌زنی و حذف برخی گروه‌­ها به این یکسان‌­سازی ظاهری کمک می‌­رساند.

با هم نگاهی بیاندازیم به گروه­‌های در حاشیه و بی­‌قدرت شهری. زنان همواره بواسطه آموزه‌­های اجتماعی و هشدار در مورد رخدادهای خطرناکی که در فضای عمومی اتفاق می‌­افتد از تردد طولانی­ مدت در ساعت­‌هایی از شبانه ­روز در خیابان نهی می‌­شوند. فرودستان با منطق اقتصادی به حاشیه­ شهرهای بزرگ رانده می­‌شوند، ساکنان «بافت فرسوده» به دلیل پهنه­ بندی پاکسازی می­‌شوند، کودکان کار به دلیل بدمنظر و جریحه­‌دار کردن احساسات عمومی جمع‌­آوری می­‌شوند و «معتادان متجاهر» و «اراذل و اوباش» هر از چندی از سطح محلات و پاتوق­‌ها پاک­سازی می­‌شوند. شهر به مکانی برای تردد منظم خودروها تبدیل شده و اولویت شهرسازی با عبور و مرور ماشین است تا عابرانی که با هویت­های مختلف در آن تردد می­‌کنند. شهروندان خوب آنهایی‌­اند که در ماشین­‌ها و خانه‌­های شخصی­شان حضور دارند و بدها آنهاییاند که طولانی ­مدت در خیابان‌اند؛ درآمدزایی می‌کنند، معاشرت می‌کنند، بحث می‌کنند، تجمع میکنند و نظم امور را بهم می­‌زنند.

وقتی صحبت از امنیت زنان به میان می‌­آید، مردان عموماً گروه خطرآفرین محسوب می­‌شوند. البته نه هر مردی. مردانی با خصوصیاتی ویژه همچون مردان مهاجر افغانستانی، مردان بیکار و جوان، مردان معتاد و کارتن­‌خواب، کارگران ساختمانی و مردان جوانی که در قلمرو محلی به «گنده لات» معروف‌­اند. می­‌توان وجه مشترک آنها را پایگاه اجتماعی-اقتصادی پایین­شان نامید. بدین ­ترتیب امنیت زنان غالباً در ارتباط با این گروه‌­های «خطرناک» درک می­‌شوند. یعنی امن بودن فضا برای زنان منوط به حذف شهروندانِ درحاشیه­ و مطرودی است که تهدید محسوب می‌­شوند. اما تنها مردان نیستند که می‌­توانند امنیت فضا را برای حضور زنان در عرصه عمومی به خطر اندازند. گروهی از خود زنان نیز جزو دسته­ «خطرناک» و برهم­‌زننده­ امنیت فضا قرار می­‌گیرند: کارگران جنسی.

بدین ­ترتیب منطق کنترل و سخت­گیری بر تردد زنان در فضای عمومی، حضور و تهدید گروهی از مردان به علاوه­ زنان روسپی است. در این صورت ­بندی، هم کسانی که تهدید می­‌کنند (مردان فرودست و زنانِ روسپی) و هم کسانی که در معرض خطرند و قربانیِ تهدید می‌­شوند (زنان محترم)، دسترسی­شان به فضای عمومی کنترل و محدود می‌­شود. این منطق هم زنان و هم مردان فرودست و مهاجر را غریبه‌­های عرصه عمومی تعریف می­‌کند. نگرانی از حضور تام و تمام زنان در فضای عمومی از جنس نگرانی از حضور مهاجران افغانستانی، معتادان و سایرِ به­ حاشیه­ رانده­‌شدگان است. بدیهی است که وجوه تمایز بسیاری میان این دو گروه می‌­توان ترسیم کرد اما از یک طرف تجربه محرومیت نقطه اتصال آنهاست و از طرف دیگر هر دو گروه، بازیگران اصلی سیاست کنترل و انضباط شهر‌ی­اند. مقامات شهری در پی نظمبخشی و کنترل فضاهای عمومی‌­اند و حضور بی­‌قید و شرط این دو گروه در فضای عمومی، بی­‌نظمی و اختلال اجتماعی ایجاد کرده و چشم‌­انداز ایده‌­آل را به خطر می‌­اندازد.

 بنابراین زنان محترم بایستی ملاحظاتی در آمد و شدشان به فضای عمومی رعایت کنند؛ مثلا زمان و مکان  تردد و نوع پوشش­ از فاکتورهای بسیار مهم‌­اند. گفته می­‌شود که رعایت این فاکتورها احتمال آسیب­پذیری زنان را کاهش می­‌دهد. آسیب­‌پذیری در اینجا بیش از هر چیز بار جنسی دارد. هراس از آزارهای جنسی و تجاوز عمده­‌ترین ترس زنان از فضاهای عمومی است. این ترس بیانگر پنداشت زنان از خطر است و این نکته در آن مستتر است که زنان چقدر از اینکه قربانی جرایم مشخص جنسی شود، بیمناک‌­اند. اگر میزان ترس از وقوع جرایم را با نرخ واقعی وقوع آنها مقایسه کنیم، روشن می­‌شود که تا چه میزان این ترس پای در واقعیت دارد. علی­رغم اینها، مسئله این نیست که نرخ ترس از جرم زنان نسبت به نرخ واقعی جرایم جنسی در جامعه چند برابر است، بلکه مسئله مهم آن است که زنان مسئول تمام و کمال هر گونه پیامدِ حاصل از حضورشان در جامعه‌­اند. یعنی هر نوع سهل‌­انگاری در زمان­مندی و نوع پوشش، می‌­تواند عواقبی داشته باشد که تنها متوجه خود  زن می­‌شود. به عبارت دیگر در تجربه آزارهای خیابانی همواره این زنان‌­اند که پس از آسیب‌­دیدگی اولیه بار دیگر مورد شماتت اجتماع، خانواده و نزدیکان قرار می­‌گیرند به این خاطر که متهم می‌­شوند زمینه بروز حادثه را خود فراهم کرده­‌اند.  

شیلپا فادکه[1] استاد دانشگاه در هند برای توضیح حضور زنان در فضاهای عمومی از ایده بی­‌حرمت کردنِ فضا/زنان استفاده می­‌کند. به زعم وی، نظام مراقبت و کنترل در جامعه زنان را به دو گروه تقسیم می‌­کند: 1- زنان محترمی که ممکن است در اماکن عمومی مورد بی­‌حرمتی قرار بگیرند و در نتیجه بهتر است حضورشان هدفمند باشد و از انتظار کشیدن طولانی در گوشه خیابان یا اماکن عمومیِ باز (خیابان و بازار) خودداری کنند. 2- زنان دیگر (نامحترمی) که ممکن است حرمت اماکن عمومی را با حضور نابجایشان از بین ببرند (Phadke.a, 2007: 57-8).  فادکه با همین منطق می‌­پرسد چه کسانی تهدید برای زنان محترم محسوب می‌­شوند و این تهدید چه تاثیری بر دسترسی آنها به فضای عمومی دارد؟  همچنانکه پیشتر گفته شد عمدتا مردان (کارگر، مهاجر، معتاد و کارتن­ خواب) منشا تهدید برای زنان قلمداد می­‌شوند. به همین ترتیب در طرح‌­های جمع‌­آوری «اراذل و اوباش»، «معتادان متجاهر» و پاتوق‌­های معروف تهران که هر از چندی اجرا می­‌شود، از آنها با عنوان «مزاحمان نوامیس» نام برده می­‌شود. نشانه رفتن این گروه‌­ها و تعریف آنها به عنوان تهدید امنیت شهری، خود نشان می­‌دهد تعریف «تهدید» می­‌تواند حاوی مکانیسمی انضباطی و کنترل­گر باشد که تلاش دارد شهروند هنجارین و نرمال را تعریف کند و دسترسی به فضای عمومی را بر این اساس تنظیم کند (Phadke.b, 2007: 1515). در این منطق همان­قدر که دسترسی مزاحمین نوامیس به فضای عمومی محدود می‌­شود و زندگی مخفی را برایشان رقم می­‌زند، نوامیس نیز بایستی کنترلی سفت و سخت و درونی بر خود اعمال کنند تا گرفتار نشوند.

بنا بر آنچه گفته شد، در بحث درباره ناامنی و خشونت شهری علیه زنان مهم است که به خشونت علیه سایر فرودستان شهری (دست­فروشان و بساطی‌­ها، معتادان و کارتن­‌خوابان)، روسپیان، کودکان کار و مهاجران افغانستانی نیز توجه کنیم. چرا که تنها در این صورت است که مسئله­ امنیت و دسترسی زنان به عرصه عمومی در بستر اجتماعی­اش دیده می‌­شود. بدین معنا که شاهد اشکال طرد، محرومیت و انزواسازی­‌های چند لایه‌­ای خواهیم بود که در بستر فضای عمومی رخ می‌­دهد. حذف و پاک­سازی «اراذل و اوباش» یا مزاحمین نوامیس مردم، «معتادان متجاهر»، روسپیان و مهاجران افغان نه تنها عملی خیرخواهانه به نفع حضور زنان در عرصه عمومی نیست بلکه بخشی از پروسه­ پیچیده­ محروم­‌سازی و طردسازی است که در آن یک گروهِ در حاشیه در برابر گروه در حاشیه دیگر قرار می­گیرد. در نتیجه سیاستهایی که حذف مردان فرودست از عرصه عمومی را خواستار است با سیاست طرد زنان از فضاهای عمومی مرتبط است. حال آنکه بهره‌­برداری این دو گروه از فضای عمومی در تعارض و رقابت با یکدیگر نیست ولی نیازمند توجه و برنامه برای استفاده هر دو گروه است. بحث بر سر این است که هر نوع ادعایی نسبت به فضای عمومی باید با رعایت حقوق «دیگران» به آن فضا همراه باشد و دیگران نمی‌­تواند بعد طبقاتی، جنسیتی، سنی، قومیتی و ملیتی به خود بگیرد.

مرتبط دانستن محرومیت زنان با محرومیت سایر شهروندان طردشده از فضای عمومی به معنای نادیده گرفتن جنسیت و بیرون راندن­شان از تحلیل نیست؛ بلکه توجه به این نکته است که این تنها زنان نیستند که در دسترسی به فضای عمومی با محدودیت مواجه­‌اند و محرومیت زنان از فضای عمومی نمی­‌تواند جدا از پروسه طرد و محرومیتِ سایر شهروندانِ حاشیه‌­ای از  فضای عمومی تلقی شود. اگرچه مسئله زنان و جنسیت ویژگی­های خاصی به نوع و شکل محرومیت آنها می‌­دهد، اما امنیت زنان یا دسترسی بهترشان به فضای عمومی در غیاب و نادیده ­گرفتن بستر کلی‌­تر فضای عمومی شهری برای تمامی شهروندان قابل درک و قابل رفع نیست. بدیهی است که همه گروه­های حاشیه‌­ای یکسان نیستند و مقولات مهم و متفاوتی میان­شان تمایز ایجاد می­‌کند و همچنین این گروه‌­ها لزوما با یکدیگر روابط مثبت و حسنه‌­ای ندارند اما در تجربه­ محرومیت مشترک­‌اند؛ چه محرومیت آشکار و چه پنهان، چه اعمال ­شده از سوی خانواده و اجتماع و چه طردشده از سوی بازار و نهادهای اقتصادی و حاکمیت.

 

منابع:

Shilp, Phadke.a (2007). “Remapping the Public: Gendered spaces in Mumbai” in Madhavi Desai (ed.) Gender and the Built Environment, New Delhi: Zubaan Books

Shilpa Phadke.b 2007. "Dangerous Liaisons: Women and Men: Risk and Reputation in Mumbai". Economic and Political Weekly. 42 (17): 1510-1518.

 

منبع: معمارنیوز